Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
He has been exposed as a traitor.
U
هویت مخفی او
[مرد]
بعنوان خائن افشا شد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Fully exposed (over-exposed)to the sun.
U
درسینه آفتاب
traitor
U
خائن به کشور
traitor
U
خیانتکار
traitor
U
خائن
traitor to the countruy
U
خائن کشور
traitor to the countruy
U
خائن نسبت به کشور
we abhor a traitor
U
از شخص خائن تنفر و بیم داریم
to turn traitor
U
خائن شدن
traitor to one's country
U
وطن فروش
traitor to one's country
U
خائن به کشور
to proclam someone a traitor
U
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
he is a manifold traitor
U
چندطرفه خائن است
he is a manifold traitor
U
از چند جهت خائن است
exposed
U
بی پناه
exposed
U
در معرض نهادن
exposed
U
سر راه گذشته
exposed
U
فاهر شده
exposed
U
روباز
exposed to
U
در معرض
exposed
U
بدون پوشش
exposed
U
در معرض دید جناح باز
formwork exposed
U
قالب بندی سطوح مرئی
exposed concrete
U
بتن نما
unwarned exposed
U
یکانهایی که در معرض غافلگیری تک اتمی قرار می گیرند
warned exposed
U
قابلیت اسیب پذیری نیروهای خودی نسبت به انفجار اتمی
unwarned exposed
U
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
She was exposed . She was caught out . She was found out .
U
مشتش باز شد
to be vulnerable
[exposed]
to criticism
U
خود را در معرض انتقاد گذاشتن
to be exposed to a constant stream of something
U
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
The whole thing wI'll burst open some day . the whole stiking affair wI'll be exposed someday .
U
با لاخره یک روز گندش در می آید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com