English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He has a clean character. U اخلاقا" آدم سالمی است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to clean down U پاک کردن
clean U پاک کردن خطا از داده
clean U که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean U صفحهای
clean U کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean U بی نقض
clean U بی قید و شرط
clean U ساده
clean U تمیز کردن
clean U شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean U حرکت بدون نقص
clean U بی نقص
clean U بدون قید و شرط
clean U هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean U دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean U فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean U مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
to clean down U گردگرفتن از
To clean someone out. U جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean <idiom> U راست گفتن
Please get it off ! [Please clean it up !] U لطفا این را پاک کنید !
clean U پاک کردن
clean U پاکیزه کردن
clean U تمیز کردن
clean U زدودن
clean-up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean U تمیز کردن چیزی
clean U بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean U کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean U خالص
clean U پاک
clean U زدودن
clean U پاکیزه
clean U تمیز
clean U نظیف طاهر
clean U عفیف
clean U تمیزکردن
clean U پاک کردن
clean U درست کردن
clean U مرتب کردن
clean animal U جانورپاک یاحلال
clean bill U برات ساده
clean slate <idiom> U بدون هیچ اشتباهی
keep one's nose clean <idiom> U
This isn't clean. این تمیز نیست.
as clean as a new pin <idiom> U مثل دسته گل
clean house U پاک کردن
clean collection U وصولی ساده
clean handed U پاک
clean and press U حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk U حرکت دوضرب وزنه برداری
clean aircraft U هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
squeaky clean U بیکاستی
squeaky clean U بی عیب
squeaky clean U مثل دستهی گل
clean fingered U رشوه نگرفته
squeaky clean U بسیار تمیز
clean-shaven U ریش تراشیده
to clean arives U رودخانه ایی را لاروبی کردن
spring-clean U تمام وکمالتمیزکردن
Clean and tidy. U پاک وپاکیزه
dry clean U لباس را بابخار تمیز کردن
dry clean U خشک شویی کردن
clean house U پاکیزه کردن
clean handed U بیگناه
dry-clean U بابنزین پاک کردن
clean receipt U رسید بی قید و شرط
clean record U نداشتن پیشینه بد
clean record U عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean the bases U ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
clean up party U گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean weapon U جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean sweep U بردنهمهجوایزدریکمسابقه
clean handed U مبرا
clean cut U صریح
clean-cut U روشن
clean-cut U صریح
clean-cut U مشخص واضح
clean cut U مشخص واضح
dry-clean U لکه گیری کردن
clean cut U روشن
clean hands U پاکی
clean handedness U برائت
clean hands U بی الایشی
clean house U زدودن
clean limbed U اراسته
clean handedness U پاکی
clean limbed U پاکیزه
clean house U تمیز کردن
clean payment U پرداخت بی قید و شرط
new broom sweeps clean <idiom> U شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
clean bill of lading U بارنامه بی نقض
clean bill of lading U بارنامه ساده
clean bill of lading U بارنامه تمیز
clean bill of lading U بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading U بارنامه بی نقص
clean bill of health U گواهی نامه بهداشت کشتی
clean bill of exchange U بارنامه بی نقص
Erase ( clean ) the blackboard. U تخته سیاه راپاک کنید
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
fair or clean copy U پاکنویس
two-hand clean and jerk U وزنهبرداریدوضرب
The surely clean you out in this nightclub . U دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
clean bill of health <idiom> U گواهی سلامتی
To pour clean water over some ones hand . <proverb> U آب پاکى روى دست کسى ریختن .
Give the room a good clean. U اتاق را حسابی جمع وجور کردن
A healthy recreation . Good clean fun. U تفریحات سالم
in character <idiom> U مثل معمول
character U صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
character U خط
character U شخصیتهای نمایش یا داستان نوشتن
character U دخشه کاراکتر
character U مجسم کردن شخصیت
character U مونه
character U علامت
character U نویسه
character U نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character U حرف
character U صفت اختصاصی
character U عدد صحیح خصوصیت
character U صفت
character U سیرت
character U دخشه
character U رقم
character U منش
character U نهاد سیرت
character U خیم
character per second U کاراکتر درثانیه
character per second U دخشه در ثانیه
character U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
To turn tail . To show a clean pair of heels . U فرار را بر قرار ترجیح دادن
nongraphic character U کاراکتر غیر گرافیکی
illigal character U کاراکتر غیر مجاز
null character U دخشه پوچ
identification character U علامت مشخصه
illigal character U کاراکتر غیرقانونی
illigal character U دخشه غیر مجاز
graphic character U دخشه نگارهای
null character U کاراکتر تهی
numeric character U کاراکتر عددی
gap character U دخشه شکاف پر کن
genital character U منش تناسلی
new line character U دخشه تعویض سطر
optical character U دخشه نوری
most significant character U رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
membership character U ویژگی عضویت
magnetic character U کاراکتر مغناطیسی
numeric character U دخشه عددی
ionic character U خصلت یونی
global character U کاراکتر سراسری
magnetic character U دخشه مغناطیسی
optical character U کاراکتر نوری
pad character U حرف اضافی افزوده شده به رشته یا بسته یا فایل تا به اندازه مورد نظر برسد
substitute character U حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
sync character U کاراکتر همگام
character actor هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
character actors U هنرپیشهای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
character correction U نمایشتغییرات
extended character U دکمهبازکنندهصفحه
oral character U منش دهانی
historic character U [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
out of character [OOC] U دور از منش من
special character U علامت ویژه کاراکتر مخصوص
special character U دخشه ویژه
special character U ویژه
pad character U کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
receptive character U منش پذیرا
reserved character U کلمه یاعبارتی که به عنوان مشخصه درزبان برنامه سازی به کارمی رود.
reserved character U فضایی ازدیسک که برای کنترل ذخیره داده به کارمی رود
reserved character U حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
rub out character U دخشه پاک کن
separating character U دخشه جدا ساز
sign character U دخشه علامت نما
special character U دخشه
functional character U دخشه وفیفه بندی
character string U رشته دخشهای
character printer U چاپگر دخشهای
character pitch U type elite
character pitch U pica
character pitch U تعداد کاراکترها در واحد اینچ در یک خط متن
character per inch U کاراکتر دراینچ
character per inch U دخشه در اینچ
character neurosis U روان رنجوری منش
character map U شبکهای از بلوک ها روی صفحه نمایش
character printer U چاپگرعلامتی
character printer U چاپگر کاراکتری
character reader U دخشه خوان
character sketch U شمایل
character set U دخشگان مجموعه دخشه ها مجموعه کاراکترها
character set U مجموعه علائم
character set U دخشکان
character recognition U تشخیص کاراکتر
character recognition U دخشه شناسی
character guidance U راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
character graphics U نگاره سازی دخشهای
character generator U مولد کاراکتر
blank character U دخشه فاصله
blank character U کاراکتر جای خالی
blank character U فاصله
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com