Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Fetch a doctor at once.
U
زود یک دکتر پیدا کن بیاور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Go and fetch a doctor!
U
برو یک دکتر بیاور!
Other Matches
And you are supposed to be a doctor ! some doctor ( physician ) you are !
U
مثلا" ناسلامتی شما یک دکتری !
to fetch up
U
بالا اوردن
to fetch up
U
قی کردن
to fetch up
U
رسیدن
to fetch up
U
ایستادن
fetch up
U
به نتیجه رسیدن
fetch up
U
متوقف شدن
fetch up
U
بحال ایست درامدن
fetch up
U
نائل شدن
fetch up
U
ختم کردن
fetch up
U
عمل اوردن
fetch
U
اوردن
fetch
U
رفتن واوردن
fetch
U
بهانه طفره
fetch
U
واکشیدن
fetch
U
واکشی
fetch
U
مسافت طی شده با وجود بادنامساعد
fetch
U
رویدادهای که دستور بعدی برای اجرا را از حافظه بازیابی می کنند.
fetch
U
سیستم مدیریت صفحه مجازی که صفحات طبق نیاز انتخاب می شوند
fetch
U
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetch
U
دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetch
U
دستیابی به بخشی از حافظه
fetch
U
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fetch
U
بخشی از سیکل بازیابی- بود که دستورات را از حافظه بازیابی و کدگشایی میکند
fetch
U
دستوری که دستور بعدی حافظه را بازیابی میکند
fetch up
U
تولید کردن
to fetch a compass
U
گردگشتن
to fetch a compass
U
دورزدن
fetch phase
U
مرحله واکشی
pre fetch
U
دستورات CPU ذخیره شده در صف کوتاه موقت پیش از پردازش برای افزایش سرعت اجرا
To fetch and varry for someone .
U
دنبال خرده فرمایش های کسی رفتن
Please fetch the book.
U
لطفا"بروکتاب رابیاور
fetch ahead
U
فرایند واکشی یک دستورالعمل قبل از انکه اخرین دستوراجرای ان تمام شود
fetch cycle
U
چرخه واکشی
He has been to see the doctor.
U
او
[مرد]
نزد دکتر بود.
We sent for the doctor.
U
برای ما این دکتر را صدا کردند.
doctor-to-be
U
پزشک آینده
to go to this doctor and that
U
پیش این طبیب وان طبیب رفتن
doctor
U
درجه دکتری دادن به
doctor
U
طبابت کردن
doctor
U
پزشک دکتر
doctor of d.
U
حکیم الهی
doctor of d.
U
دکتردرعالم دین
saw doctor
U
ماشینی که با ان دندانههای اره رادرست می کنند
to go to this doctor and that
U
این حکیم وان حکیم کردن
a fake doctor
U
پزشک قلابی
certificate of a doctor
U
تصدیق طبیب
attendance of a doctor
U
حضور پزشک روی رینگ بوکس
doctor in charge
U
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
witch doctor
U
ساحر
unless otherwise prescibed
[by the doctor]
U
مگر اینکه
[پزشک]
نسخه دیگری نوشته
witch doctor
U
جادو گر و طبیب
He's not suited for a doctor.
U
او
[مرد]
برای یک پزشک مناسب نیست.
the doctor bled me
U
دکتراز من خون گرفت
mad doctor
U
پزشک دیوانگان
herb doctor
U
پزشکی که با داروی گیاهی به مداوا میپردازد
school doctor
U
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
woman doctor
U
پزشک زن حکیم خانم طبیبه
flying doctor
U
پزشکسیار
spin doctor
U
متخصصروابطاجتماعی
doctor to the company
U
پزشک شرکت
after death the doctor
<proverb>
U
نوشدارو بعد از مرگ سهراب
certificate of a doctor
U
گواهی پزشک
just what the doctor ordered
<idiom>
U
family doctor
U
پزشک خانواده
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
U
با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست.
[چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
the doctor ordered an ointment
U
پزشک مرهم تجویز کرد
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
U
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Call a doctor quickly.
فورا پزشک خبر کنید.
The doctor is a busy man .
U
دکتر سرش شلوغ است
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects.
U
در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com