Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Director of Public Prosecutions
U
مسئولپیگردپلیس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dirctor of public prosecutions
U
دادستان
dirctor of public prosecutions
U
مدعی العموم
prosecutions
U
پیگرد
prosecutions
U
پیگرد کننده
prosecutions
U
تعقیب قانونی پیگرد
prosecutions
U
تعقیب کننده
prosecutions
U
تعقیب
prosecutions
U
پی گرد
director
U
عضو هیئت مدیره
director
U
سوی دهنده
director
U
هادی
director
U
هدایت کننده
director
U
سرپرست
director
U
هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
director
U
سرپرست تیم بولینگ
director
U
نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
director
U
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
director
U
اداره کننده
director
U
رئیس
director
U
مدیر
director
U
فرنشین
director
U
برج هدایت تیر
director
U
هدایت کننده اتش
director
U
کارگردان
director general
U
رئیس کل
director general
U
مدیر کل
director sight
U
زاویه یاب مخصوص هدایت تیر
managing director
U
مدیر عامل
director sight
U
دوربین هادی
stage director
U
مدیر نمایش
ortho director
U
هدایت کننده به موقعیت ارتو
plane director
U
نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
attack director
U
وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
director's chair
U
صندلیمدیر
director generals
U
رئیس کل
director generals
U
مدیر کل
macromind director
U
ماکرومایند دایرکتور
salaried director
U
مدیر موفف
You sure have a nerve to ask become a director.
U
آخر تورا چه ره ریاست
gun director
U
برج کنترل توپ
para director
U
هدایت کننده به موقعیت پارا
ballistic director
U
هدایت کننده بالیستیکی
meta director
U
هدایت کننده به موقعیت متا
report tothe director
U
خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
attitude director indicator
U
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
ortho para director
U
هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
computer center director
U
مدیر مرکز کامپیوتر
He's a good director but he doesn't bear
[stand]
comparison with Hitchcock.
U
او
[مرد ]
کارگردان خوبی است اما او
[مرد]
قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
public
U
همگانی
public d.
U
زمین خالصه
public
U
عامه
public
U
عمومی
the public
U
عموم مردم
the public
U
عامه
public
U
مردم
public
U
عامه اشکار
public a
U
وکیل عمومی
public
U
عموم
public
U
همگانی ملی
in public
U
علنی
in public
U
علنا"
public
U
متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
public
U
سرویس ارسال داده برای عموم . مثل سیستم تلفن اصلی در یک کشور
public
U
اجتماعی
public
U
ملی
public
U
رمز گشایی که از کلید عمومی برای رمز گذاری پیام استفاده میکند و از یک کلید خصوص برای رمز گشایی آن .
public
U
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
public
U
همگان
public
U
آزاد برای استفاده همگانی , ساخته شده برای استفاده همگانی
public
U
ملت
public service
U
خدمت بجامعه
public servant
U
کارمنددولت
public servant
U
خادم ملت
public servant
U
مستخدم دولت
public property
U
مال عمومی
public place
U
مکان عمومی
public place
U
محل عمومی
public road
U
شارع عام
public ownership
U
مالکیت دولتی
public sale
U
حراج
public ownership
U
مالکیت عمومی
public servant
U
مستخدم عمومی
public sale
U
مزایده
public policy
U
سیاست عمومی
public order
U
نظم عمومی
public interest
U
نفع عمومی
public interest
U
منافع عمومی
public instractions
U
معارف
public instractions
U
تعلیمات همگانی
public institutions
U
نهادهای دولتی
public institutions
U
موسسات عمومی
public information
U
اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
public information
U
اطلاعات عمومی
public image
U
تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
public image
U
تصور عمومی
public health
U
بهداشت همگانی
public goods
U
کالاهای عمومی
public good
U
کالایی که تولید ان به نفع جامعه باشد
public interest
U
منافع عامه
public interests
U
مصالح عامه
public network
U
شبکه عمومی
public morals
U
اخلاق حسنه
public monopoly
U
انحصار دولتی
public mischief
U
جرمی که مضر به حال جامعه باشد
public mischief
U
جرم علیه جامعه
public meeting
U
اجتماع
public meeting
U
تجمع
public life
U
زندگی سیاسی
public life
U
زندگی در سیاست
public library
U
کتابخانه عمومی
public law
U
حقوق بین المللی عمومی
public law
U
حقوق عمومی
public finance
U
مالیه عمومی
public convenience
U
توالتعمومی
public bar
U
اتاقیدرمشروبقروشیبامبلمانساده
general public
U
عامهمردم
public garden
U
باغچهعمودی
to make public
U
افشا کردن
to make public
U
فاش کردن
to make public
U
اشکار یا علنی کردن
the public voice
U
عمومی
the public voice
U
ارا
the public purse
U
خزانه ملی
public enterprise
U
مدیریتومالکیتعمومی
public holiday
U
تعطیلیعمومیورسمی
public baths
U
استخر عمومی
public domain
U
مالکیت دولتی
public ownership
U
مالکیت دولتی
public domain
U
خالصه دولتی
public ownership
U
خالصه دولتی
public domain
U
ملک خالصه
public ownership
U
ملک خالصه
the public are hereby notified
U
بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
the american public
U
مردم امریکا
public spiritedness
U
خیرخواهی عموم
public spiritedness
U
خیر خواهی مردم
public spiritedly
U
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
public spirited
U
دارای روحیه اجتماعی
public spirit
U
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
public ship
U
کشتی حمل و نقل و مسافربر دولتی
public ship
U
ناو دولتی
public session
U
جلسه علنی
public services
U
بریات عمومیه
public services
U
خدمات عمومی
public spiritedness
U
میهن پرستی
public submission
U
مناقصه رسمی
public traffic
U
رفت و امد همگانی
public notice
U
آگهی به مردم
quasi public
U
نیمه عمومی
quasi public
U
نیمه دولتی
public warehouse
U
انبار عمومی
public utility
U
عام المنفعه
public utility
U
کار عام المنفعه
public utilities
U
برق و ...
public utilities
U
خدمات عمومی مانند اب
public utilities
U
تسهیلات عمومی
public trial
U
دادرسی علنی
public treasury
U
بیت المال
public service
U
استخدام دولتی
notary public
U
دفتر ثبت
public works
U
کارهای ساختمانی همگانی
public works
U
فواید عامه
public works
U
امورعام المنفعه
public works
U
تاسیسات عام المنفعه
public school
U
دبیرستان شبانه روزی مدرسه عمومی
public relations
U
روابط عمومی
public defender
U
وکیل تسخیری
public prosector
U
دادستان
public prosector
U
مدعی العموم
notary public
U
صاحب محضر
notary public
U
دفتر اسناد رسمی
notify the public
U
به اطلاع عموم رساندن
in the sight of the public
U
در ملاء عام
in the sight of the public
U
در انظار عمومی
in the public view
U
در ملاء عام
public servants
U
مامورین دولتی
public welfare
U
رفاه عمومی
for the public good
U
برای خیر عموم
endowments to the public
U
اوقاف عامه
public opinion
U
افکار عمومی
public nuisances
U
مزاحمت عمومی
public house
U
کاروانسرا
public prosecutors
U
مدعی العموم
public prosecutors
U
دادستان
public prosecutor
U
مدعی العموم
public prosecutor
U
دادستان
public corporation
U
شرکت سهامی عام
public company
U
شرکت سهامی عام
public companies
U
شرکت سهامی عام
public-spirited
U
میهن پرست
public house
U
مهمانخانه
public house
U
میخانه
public houses
U
کاروانسرا
public nuisances
U
unisance
public nuisance
U
مزاحمت عمومی
public nuisance
U
unisance
public sector
U
بخش دولتی
public sector
U
بخش عمومی
public schools
U
مدارس دولتی
public schools
U
مدارس عمومی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com