Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Constant of integration
U
ثابت انتگرال گیری
[ریاضی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
integration
U
ائتلاف
integration
U
مجتمع سازی
integration
U
انجام چندین عمل با هم
integration
U
انتگرال گیری
integration
U
یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
integration
U
یکپارچگی
integration
U
انضمام
integration
U
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
integration by parts
U
انتگرال گیری جز به جز
[فیزیک]
horizontal integration
U
انضمام افقی
integration by parts
U
انتگرال گیری جز به جز
[ریاضی]
horizontal integration
U
تمرکز افقی
variable of integration
U
متغیر انتگرال
[ریاضی]
vertical integration
U
ادغام عمودی
economic integration
U
همبستگی اقتصادی
economic integration
U
یکپارچگی اقتصادی
personality integration
U
یکپارچگی شخصیت
radius of integration
U
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
seamless integration
U
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
social integration
U
یکپارچگی اجتماعی
horizontal integration
U
ادغام افقی
very large scale integration
U
قطعه
large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
rate integration gyro
U
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
medium scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
small scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس کوچک
medium scale integration
U
مدار مجتمع با دو قطعه
very large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
small scale integration
U
قطعه
double integration method
U
روش انتگرال دوبل
wafer scale integration
U
یک قطعه بزرگ که از مدارهای مجتمع کوچکتر تشکیل شده است که بهم وصل هستند
ultra large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
super large scale integration
U
قط عه
battery integration end radar display
U
equipment
battery integration end radar display
U
وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
constant
U
همیشگی
constant
U
مقدار ثابت
constant
U
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant
U
وفادار
constant
U
ثابت دایمی
constant
U
دائمی
constant
U
مداوم
constant
U
عدد ثابت
constant
U
ثابت
constant
U
ثابت قدم
constant
U
باثبات استوار
constant
U
فن آوری دیسک که در آن دیسک با سرعتهای مختلف طبق شیار می چرخد
constant
U
کد نمایش حروف که حاوی یک عدد ثابت دودویی در هر طول کلمه است
constant
U
فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
constant
U
آنچه تغییر نمیکند
constant
U
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constant
U
پایدار
constant
U
پایا
constant
U
دادهای که مقدارش ثابت است
physical constant
U
ثابتهای فیزیکی
planck's constant
U
ثابت پلانک
multiplying constant
U
مضرب ثابت
overall formation constant
U
ثابت تشکیل کلی
newton constant
U
ثابت نیوتون
numeric constant
U
ثابت عددی
magnetic constant
U
ثابت مغناطیسی
gravitational constant
U
ثابت جاذبه
hubble constant
U
ثابت هابل
instability constant
U
ثابت ناپایداری
ionization constant
U
ثابت یون
inertia constant
U
ثابت اینرسی
lattice constant
U
ثابت شبکه
madelung constant
U
ثابت مادلونگ
magnetic constant
U
پرمئابیلیته ی در خلاء
gravitational constant
U
ثابت گرانش
velocity constant
U
ثابت سرعت
velocity constant
U
ضریب سرعت
weiss constant
U
ثابت وایس
A constant guest is never welcome .
<proverb>
U
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
Napier's constant
U
عدد
[ ایی ]
[حرف لاتین]
[ریاضی]
physical constant
U
ثابت فیزیکی
[فیزیک]
time constant
U
ثابت زمانی
stefan's constant
U
ثابت استفان
planck's constant
U
کوانتوم کنش
propagation constant
U
ثابت انتشار
proportionality constant
U
ثابت تناسب
rate constant
U
ثابت سرعت
real constant
U
ثابت حقیقی
rydberg constant
U
ثابت ریدبرگ
screening constant
U
ثابت پوشش
Napier's constant
U
عدد نپر
[ریاضی]
solar constant
U
ثابت خورشیدی
spring constant
U
ضریب فنریت
stability constant
U
ثابت پایداری
constant of the cone
U
زاویه کجی مخروق نقشه برداری لامبر ضریب مخروط لامبر
constant power
U
توان ثابت
constant cost
U
هزینه ثابت معادل cost fixed
constant cost
U
قیمت ثابت
constant voltage
U
ولتاژ ثابت
constant voltage
U
فشار الکتریکی ثابت
constant current
U
شدت ثابت
cosmological constant
U
ثابت کیهان شناختی
coupling constant
U
ثابت جفت شدن
cryoscopic constant
U
ثابت انجماد سنجی
curie constant
U
ثابت کوری
decay constant
U
ثابت تباهی
constant current
U
جریان دائم
constant current
U
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
constant potential
U
اختلاف پتانسیل ثابت
constant of motion
U
ثابت حرکت
constant luminance
U
روشنایی ثابت
constant factors
U
عوامل ثابت
constant error
U
خطای ثابت
constant power
U
توان دائمی
constant pressure
U
فشار ثابت
constant return
U
بازده ثابت
constant speed
U
سرعت ثابت
absorption constant
U
ضریب جذب
declination constant
U
زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
gas constant
U
ثابت گاز
dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک
field constant
U
ثابت میدان
boltzmann constant
U
ثابت بولتزمن
boltzmann constant
U
ثابت بولتزمان
attenuation constant
U
ثابت تضعیف
figurative constant
U
ثابت تلویحی
shielding constant
U
ثابت حفافتی
force constant
U
ثابت نیرو
formation constant
U
ثابت تشکیل
frequency constant
U
ثابت فرکانس
gas constant
U
ثابت گازها
equilibrium constant
U
ثابت تعادل
ebullioscopy constant
U
ثابت غلیان نمایی
constant capital
U
سرمایه ثابت
disintegration constant
U
ثابت تلاشی
electric constant
U
ثابت الکتریکی
calibration constant
U
ثابت درجه بندی
dissociation constant
U
ثابت تفکیک
universal gas constant
U
ثابت گازها
constant current regulator
U
تنظیم با امپر ثابت
constant helm plan
U
نقشه زیگزاگ
constant cost industry
U
صنعت هزینههای ثابت
constant current distribution
U
توزیع با شدت ثابت
thermodynamic equilibruim constant
U
ثابت تعادل ترمودینامیکی
constant amperage regulation
U
تنظیم با امپر ثابت
constant displacement pump
U
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
constant current transformer
U
مبدل با شدت ثابت
constant current charge
U
شارژ با جریان ثابت
A steadfast (constant) friend.
U
دوست ثابت وپابر جا
to be exposed to a constant stream of something
U
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
constant current generator
U
مولد با امپر ثابت
floating point constant
U
ثابت ممیز شناور
capacitive time constant
U
ثابت زمانی فرفیت
constant current motor
U
موتور با امپر ثابت
near-constant state of flux
U
تغییر همیشگی
image phase constant
U
ضریب فازی چهار قطبی ضریب ثابت فازی تصویر ثابت فازی چهار قطبی
constant speed motor
U
موتور با سرعت ثابت
constant speed propeller
U
ملخی که سیستم کنترل ان دارای یک گاورنر و یک فیدبک بوده و گام ملخ را به منظورثابت نگه داشتن سرعت دوران تنظیم میکند
constant speed regulation
U
تنظیم با سرعت ثابت
constant stimulus method
U
روش محرک ثابت
polaron coupling constant
U
ثابت جفت شدن پولارونها
constant temperature pressure
U
welding combustion جوشکاری فشاری در دمای ثابت جوشکاری گازی
constant velocity joint
U
تویی چرخ
constant voltage charge
U
شارژ با ولتاژ ثابت
input time constant
U
ثابت زمانی اولیه
low time constant
U
ثابت زمانی کوچک
gas law constant
U
قانون ثابت گازها
law of constant proportions
U
قانون نسبتهای ثابت
ion product constant
U
ثابت حاصلضرب یونی
inductive time constant
U
ثابت زمانی القا
image transfer constant
U
ثابت انتقال تصویر
reaction rate of constant
U
ثابت سرعت واکنش
specific rate constant
U
ثابت ویژه سرعت
constant potential generator
U
مولد با ولت ثابت
constant potential distribution
U
توزیع با ولت ثابت
solubility product constant
U
ثابت حاصلضرب انحلال پذیری
solubility product constant
U
ثابت حاصلضرب انحلال
constant potential rectifier
U
یکسو کننده با ولت ثابت
constant potential regulator
U
ولتپای
constant voltage regulator
U
ولتپای
stepwise formation constant
U
ثابت تشکیل مرحلهای
constant potential transformer
U
مبدل با ولت ثابت
constant speed unit
U
گاورنری که توسط موتور کارمیکند و ملخ را کنترل مینماید
constant pressure combustion
U
احتراق در فشار ثابت
constant return to scale
U
بازده ثابت نسبت به مقیاس
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
constant speed drive
U
چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
boiling point elevation constant
U
ثابت صعود نقطه جوش
Constant dripping wear away the stone .
<proverb>
U
قطرات مداوم آب سنگ را مى ساید.
law of constant heat sumation
U
قانون ثابت بودن جمع گرماها
law of constant heat sumation
U
قانون هس
time constant of an exponential quantity
U
ثابت زمانی یک کمیت نمایی
constant angle arch dam
U
بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
constant dripping wears away the stone
<proverb>
U
اگر که خواهی شوی خوشنویس، بنویس و بنویس و بنویس
spherical coordinate system
[with constant radius]
U
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com