English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
A big crowd surged into the streets. U جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
surged U موج زدن
surged U تحت کشش نگهداشتن
surged U شل کردن طناب
surged U حرکات افقی اب دریا
surged U سر دادن
surged U ضربه
surged U ضربان
surged U وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
surged U افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
surged U یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged U تموج سریع برق نوسان شدید
surged U خروشان بودن
surged U موجداربودن
surged U برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surged U جریان سریع وغیرعادی
surged U موج خروشان
surged U موج غلتان
surged U موج بلند
streets U راه
to take to [the] streets U تظاهرات کردن
to go to the streets U فاحشه شدن
streets U کوی
streets U مسیر
streets U خیابانی جاده
streets U کوچه
streets U خیابان
to stroll through the streets U در خیابان ها قدم زدن
the streets are very muddy U خیابانها پراز گل است
crowd U شلوغی اجتماع
crowd U سرداب کلیسا
crowd U ازدحام
crowd U گروه
crowd U ازدحام کردن چپیدن
crowd U جماعت
to crowd out U ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
crowd جمعیت
crowd U بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
to send soldiers into the streets U سربازان را به خیابانها فرستادن
the streets are paved with gold <idiom> U از در و دیوار شهر پول می بارد
Move along, please! [in a crowd] U لطفا بجلو حرکت کنید! [در جمعیتی]
to be a crowd-pleaser U مردم نواز بودن
to the cheers of [the crowd] U با تشویق [جمعیت]
There were some angry looks in the crowd . U قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
crowd the plate U نزدیک به پایگاه اصلی قرارگرفتن
the crowd scattereal U جمعیت متفرق شد
He forced his way thru the crowd . U بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
To tramp the streets . To rush uselessly. U سگ دوزدن
In busy (crowded) streets of Tehran . U درخیابانهای شلوغ تهران
The crowd was pressing against the gate . U جمعیت به درورودی فشار می دادند
A big crowd gathered. U جمعیت انبوهی جمع شد
She lost her husband in the crowd . U شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
The police held the crowd back. U پلیس جمعیت را عقب زد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com