English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to make a part [ial] payment U یک قسط را پرداختن
to pay on account [American English] U یک قسط را پرداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
activate U به فعالیت پرداختن
activated U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated U به فعالیت پرداختن
activates U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates U به فعالیت پرداختن
activating U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating U به فعالیت پرداختن
loose U سبکبار کردن پرداختن
looser U سبکبار کردن پرداختن
loosest U سبکبار کردن پرداختن
practice U پرداختن
meet U پرداختن
meets U پرداختن
put U بفعالیت پرداختن
puts U بفعالیت پرداختن
putting U بفعالیت پرداختن
nail U به موقع پرداختن
nailed U به موقع پرداختن
nails U به موقع پرداختن
indemnities U غرامت پرداختن
indemnity U غرامت پرداختن
pay U پرداختن
paying U پرداختن
pays U پرداختن
proceed U اقدام کردن پرداختن به
proceeded U اقدام کردن پرداختن به
insolvent U فاقد توانایی پرداختن دیون
practicing U پرداختن
practise U پرداختن
practises U پرداختن
practising U پرداختن
disburse U پرداختن
disbursed U پرداختن
disburses U پرداختن
disbursing U پرداختن
acquit U پرداختن و تصفیه کردن
acquits U پرداختن و تصفیه کردن
acquitting U پرداختن و تصفیه کردن
defray U پرداختن
defrayed U پرداختن
defraying U پرداختن
defrays U پرداختن
pore U بمطالعه دقیق پرداختن
pores U بمطالعه دقیق پرداختن
ponies U پرداختن خلاصه اخبار
pony U پرداختن خلاصه اخبار
recompense U غرامت پرداختن
recompensed U غرامت پرداختن
recompenses U غرامت پرداختن
recompensing U غرامت پرداختن
aby U پرداختن
abye U پرداختن
cough up U پرداختن
get down to work U بکار پرداختن
imburse U پرداختن
indemnify U غرامت پرداختن
liquidated damages U پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
pay at tenor U در سررسید پرداختن
pay up U تمام وکمال پرداختن
pipe up U به سخن پرداختن
poney U پرداختن خلاصه اخبار
prepay U قبلا پرداختن
shell out U پرداختن
take to U پرداختن
to brush up U پرداختن
to fork over U پرداختن
to pay against receipt U در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
to pay in a U پیشکشی پرداختن
to pay off U تمام و کمال پرداختن
to pay up U تمام و کمال پرداختن
turn to U بکار پرداختن
To pay money. To make a payment. U پول پرداختن
To get on with a job. U بکاری پرداختن
foot the bill <idiom> U پرداختن
fork out <idiom> U پرداختن
kick over <idiom> U پرداختن
layaway plan <idiom> U قرض راکم کم پرداختن
pick up the tab <idiom> U صورت حساب کسی را پرداختن
pony up <idiom> U پرداختن
treat someone <idiom> U پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
pay off something U چیزی را قسطی پرداختن
to pay off a debt [mortgage] U بدهی [رهنی] را قسطی پرداختن
to compound U قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
activate U بفعالیت پرداختن
foot U پرداختن مخارج
to pore [over; on] U به مطالعه دقیق پرداختن
to get down to business U به کار اصلی پرداختن [اصطلاح روزمره]
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com