English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sag U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> U رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
extend U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
To decrease. To lower. U پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
lop sided U کوتاه و بلند
long and short stitch کوکه ای کوتاه بلند
Short medium and long wave موج کوتاه ومتوسط و بلند
monofilament U الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
mismatch U دفاع بازیگر کوتاه قد در برابرحریف بلند
trochaic U مرکب از دو هجا که یکی بلند و دومی کوتاه باشد
long-and-short work [بنایی با استفاده از بلوک های افقی و عمودی بلند و کوتاه]
corn-effect U ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
exchange depareciation U تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
trochee U وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
landing net U تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
dactyl U کلمهای دارای سه هجا که هجای اول بلند و دو هجای بعدی ان کوتاه باشد
to come down with a run U تنزل کردن
fall U تنزل کردن
to go backward U تنزل کردن
degrade U تنزل کردن
fall off <idiom> U تنزل کردن
degrades U تنزل کردن
stop and go U پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
declines U تنزل کردن کاستن
decline U تنزل کردن کاستن
declined U تنزل کردن کاستن
declining U تنزل کردن کاستن
to sink in the scale U در مقام تنزل کردن
demonetize U تنزل پیدا کردن
iamb U یک هجای کوتاه و یک هجای بلند
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
decaying U فاسد شدن تنزل کردن
decayed U فاسد شدن تنزل کردن
decay U فاسد شدن تنزل کردن
decays U فاسد شدن تنزل کردن
playdown U تنزل دادن کوچک کردن
castway U رانده
outcasts U رانده
driven U رانده
outcast U رانده
cast away U رانده
declassified U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
driven U رانده شده
repressed U واپس رانده
write down U یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
gone away U رانده شده از پناهگاه
redezvous U رانده وو محل ملاقات
overblown U رانده شده دراثرباد
Left out of one place and driven away from another. <proverb> U از آنجا مانده از اینجا رانده .
interned U رانده شده ازکشور دیگر
paddle boats U کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
paddle boat U کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
blown out U رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
clackvalve U دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
counter thrust variation U واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
die casting U روشی که در ان فلز مذاب بافشار هیدرولیکی به داخل قالبهایی رانده میشود
blasts U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge U نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
dirndl U نوعی دامن بلند با کمر بلند
quick count U کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
warm gas thruster U جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
erects U بلند کردن
erecting U بلند کردن
elevates U بلند کردن
erected U بلند کردن
hoist U بلند کردن
elevating U بلند کردن
heightening U بلند کردن
lifting U بلند کردن
erect U بلند کردن
exalts U بلند کردن
heightens U بلند کردن
elevate U بلند کردن
heaved U بلند کردن
heave U بلند کردن
throw up U بلند کردن
heist U بلند کردن
to kick up U با پا بلند کردن
exalt U بلند کردن
exalting U بلند کردن
hoisted U بلند کردن
to throw up U بلند کردن
lifted U بلند کردن
upraise U بلند کردن
hoists U بلند کردن
lift U بلند کردن
heists U بلند کردن
walk off with U بلند کردن
heighten U بلند کردن
lifts U بلند کردن
heightened U بلند کردن
truncates U کوتاه کردن
shortest U کوتاه کردن
shorter U کوتاه کردن
clipping U کوتاه کردن
truncated U کوتاه کردن
short U کوتاه کردن
truncate U کوتاه کردن
truncating U کوتاه کردن
correption U کوتاه کردن
cut off U کوتاه کردن
to look in U کوتاه کردن
to cut short U کوتاه کردن
curtails U کوتاه کردن
curtailing U کوتاه کردن
curtailed U کوتاه کردن
curtail U کوتاه کردن
razee U کوتاه کردن
shorten U کوتاه تر کردن
shortened U کوتاه کردن
shortened U کوتاه تر کردن
shortens U کوتاه تر کردن
formulating U کوتاه کردن
detruncate U کوتاه کردن
shear U کوتاه کردن
shorten U کوتاه کردن
reefs U کوتاه کردن
reef U کوتاه کردن
shortening in U کوتاه کردن
formulate U کوتاه کردن
formulated U کوتاه کردن
formulates U کوتاه کردن
shortens U کوتاه کردن
abbreviate U کوتاه کردن
stag U کوتاه کردن
abbreviates U کوتاه کردن
abridge U کوتاه کردن
abbreviating U کوتاه کردن
stags U کوتاه کردن
soared U بلند پروازی کردن
soar U بلند پروازی کردن
craned U وسیله بلند کردن
hydraulic lift U بلند کردن اب به نیروی اب
cranes U وسیله بلند کردن
steal U بلند کردن چیزی
steals U بلند کردن چیزی
craning U وسیله بلند کردن
soars U بلند پروازی کردن
hoist U وسیله بلند کردن
chairlifts U سردست بلند کردن
chairlift U سردست بلند کردن
turn down <idiom> U کم کردن صدای بلند
crane وسیله بلند کردن
hoisted U وسیله بلند کردن
lift fire U بلند کردن اتش
hoists U وسیله بلند کردن
shipshank U کوتاه کردن طولی
clipping U عمل کوتاه کردن
poodles U پشم کوتاه کردن
poodle U پشم کوتاه کردن
heave short U کوتاه کردن زنجیر
truncation error U خطای کوتاه کردن
foreshortened U کوتاه نمودار کردن
chain shortening U کوتاه کردن زنجیری
docked U بریدن کوتاه کردن
syncopate U از میان کوتاه کردن
to make a long story short <idiom> قصه را کوتاه کردن
foreshorten U کوتاه نمودار کردن
docks U بریدن کوتاه کردن
shorten in cable U کوتاه کردن زنجیر
dock U بریدن کوتاه کردن
foreshortens U کوتاه نمودار کردن
to rub through or along U سخت کوتاه کردن
catch U مانوردادن روی موج و رانده شدن موج سواربطرف ساحل
pantywaist U شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn U جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
bank U کپه کردن بلند شدن
pedestal U بلند کردن ترفیع دادن
hoist U بلند کردن وسایل سنگین
harangue U باصدای بلند نطق کردن
haranguing U باصدای بلند نطق کردن
shoplifting U بلند کردن جنس از مغازه
hoisted U بلند کردن وسایل سنگین
harangued U باصدای بلند نطق کردن
banks U کپه کردن بلند شدن
hoists U بلند کردن وسایل سنگین
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
pedestals U بلند کردن ترفیع دادن
raise a dust U گرد و خاک بلند کردن
vociferate U با صدای بلند ادا کردن
to put forth U بلند کردن نمایش دادن
to make a dust U گردو خاک بلند کردن
harangues U باصدای بلند نطق کردن
briefer U کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest U کوتاه کردن اگاهی دادن
brief U کوتاه کردن اگاهی دادن
clip U پشم چینی کوتاه کردن
To deprive someone of access. U دست کسی را کوتاه کردن
clips U پشم چینی کوتاه کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com