English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
write down U یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
write down U تنزل دادن بهای اسمی سهام
face value U بهای اسمی
nominal value U بهای اسمی
nominal price U بهای اسمی
above par U بالاتر از بهای اسمی
below par U کمتر از بهای اسمی
at par U قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
share list U صورت بهای سهام شرکتها
bond discount U تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
premiums U مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium U مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
face value U مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
playdown U تنزل دادن کوچک کردن
declassified U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
deferred share U سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
dumping U صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price U بهای کاسته بهای تخفیف دار
lowers U تنزل دادن
reducing U تنزل دادن
degrade U تنزل دادن
lower U تنزل دادن
reduce U تنزل دادن
degrades U تنزل دادن
lowered U تنزل دادن
lowering U تنزل دادن
reduces U تنزل دادن
degrade U تنزل رتبه دادن
demotes U تنزل رتبه دادن
degrades U تنزل رتبه دادن
devalue U تنزل قیمت دادن
devalues U تنزل قیمت دادن
devaluate U تنزل قیمت دادن
demote U تنزل رتبه دادن
demoting U تنزل رتبه دادن
devalued U تنزل قیمت دادن
demoted U تنزل رتبه دادن
devaluing U تنزل قیمت دادن
roll back U عمل تنزل دادن
exchange depareciation U تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
capital stock U عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
stop loss order U دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stock dividend U سهام صادره بابت سود سهام
stoporder U دستورخرید یا فروش سهام بدلال سهام
reference U نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
references U نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
gerunds U اسمی که از اضافه کردن
gerund U اسمی که از اضافه کردن
stock watering U سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
close corporation U شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
stock jobber U محتکر سهام دلال سهام
share holder U دارنده سهام صاحب سهام
fall off <idiom> U تنزل کردن
to come down with a run U تنزل کردن
degrade U تنزل کردن
to go backward U تنزل کردن
degrades U تنزل کردن
fall U تنزل کردن
noting U یادداشت کردن
put down U یادداشت کردن
set down U یادداشت کردن
take down U یادداشت کردن
put-downs U یادداشت کردن
notes U یادداشت کردن
record U یادداشت کردن
put-down U یادداشت کردن
note U یادداشت کردن
to sink in the scale U در مقام تنزل کردن
decline U تنزل کردن کاستن
declined U تنزل کردن کاستن
demonetize U تنزل پیدا کردن
declines U تنزل کردن کاستن
declining U تنزل کردن کاستن
to writes down U واردکردن یادداشت کردن
decays U فاسد شدن تنزل کردن
decayed U فاسد شدن تنزل کردن
decaying U فاسد شدن تنزل کردن
decay U فاسد شدن تنزل کردن
commentating U حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papers U یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
paper U یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
commentates U حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papered U یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
commentated U حاشیه نوشتن یادداشت کردن
commentate U حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papering U یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bull U گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bulls U گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
whack up U تقسیم به سهام کردن
notate U یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
trailing U یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trail U یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trails U یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trailed U یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
subscribe U پذیره نویسی کردن سهام
to declare a divident U سود سهام را اعلان کردن
subscribes U پذیره نویسی کردن سهام
subscribed U پذیره نویسی کردن سهام
subscribing U پذیره نویسی کردن سهام
write U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
writes U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
for U به بهای
at a low price U بهای کم
book value U بهای دفتری
cost of construction U بهای ساختمان
money worth U بهای پول
trade price U بهای تجارتی
fee U بهای واحد
at a great penny worth U به بهای زیاد
break up price U بهای تصفیه
break up price U بهای انحلال
cash price U بهای نقدی
unit price U بهای واحد
reduced price U بهای نازل
probability cost U بهای احتمالی
fancy price U بهای تفننی
conversion price U بهای تبدیل
all in price U بهای کامل
fancy price U بهای گزاف
reserve price U بهای قطعی
resonable price U بهای عادله
resale price U بهای خرده فروشی
eric U خون بهای ایرلندی
par U بهای رسمی سهم
retail price U بهای خرده فروشی
declared value U بهای اعلام شده
contratual rent U اجاره بهای مقطوع
substantival U اسمی
nominal U اسمی
rated U اسمی
denominative U اسمی
trinomial U سه اسمی
nounal U اسمی
onomastic U اسمی
sagged U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
height money U اضافه بهای کار در ارتفاع
coinage U طبقه بندی بهای مسکوک
to take something off and pric U اندکی از بهای چیزی کاستن
upset price U کمترین بهای مقطوع درهراج
reserve price U قیمت نهایی بهای قطعی
dispraise U از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
cost plus U اضافه بر بهای تمام شده
to mark down an article U بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good U بهای کالا را در روی ان نوشتن
cost and freight U قیمت و بهای حمل و نقل
the price was not reasonable U بهای ان معقول بنظر نمیرسید
spot price U بهای جنس در معامله نقدی
rated quantity U مقدار اسمی
rated voltage U ولتاژ اسمی
face value U ارزش اسمی
nominal cost U هزینه اسمی
nominal data U داده اسمی
nominal diameter U قطر اسمی
call price U ارزش اسمی
rated duty U کار اسمی
rating U رژیم اسمی
par value U ارزش اسمی
ratings U رژیم اسمی
rated candlepower U شمع اسمی
rated current U جریان اسمی
nominal capital U سرمایه اسمی
nominal income U درامد اسمی
ostensible U شریک اسمی
nominal pitch U گام اسمی
nominal price U قیمت اسمی
nominal rating U کار اسمی
nominal scale U مقیاس اسمی
at par U بقیمت اسمی
nominal size U اندازه اسمی
nominal value U ارزش اسمی
smee battery U پیل اسمی
nominal value U قیمت اسمی
at par U به قیمت اسمی
nominal value U مقدار اسمی
nominal voltage U ولتاژ اسمی
nominal partner U شریک اسمی
nominal load U بار اسمی
nominal wage U مزد اسمی
dividend warrant U چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
the price was not reasonable U بهای گزافی بران گذاشته بودند
to compound U قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
it answers to its name U اسمی است بامسمی
voltage rating of a condenser U ولتاژ اسمی خازن
n.h.p. U توان اسمی دستگاه
continuous rating U کار پیوسته اسمی
full load U بار خارجی اسمی
nominal interest rate U نرخ بهره اسمی
below par U کمتر از ارزش اسمی
at par U قیمت اسمی سند
nominal value U قیمت اسمی سهمی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com