Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
everything is good in its season
<proverb>
U
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
anyone
U
هرچیز
anything
U
هرچیز
pad
U
هرچیز نرم
minim
U
هرچیز کوچک
minims
U
هرچیز کوچک
apiece
U
هرچیز هریک
pair
U
هرچیز دو جزئی
pads
U
هرچیز نرم
platter
U
هرچیز پهن
platters
U
هرچیز پهن
flip side
U
پشت هرچیز
three decker
U
هرچیز سه طبقهای یا سه لایهای
flip side
U
بخش ثانوی هرچیز
mixed bag
U
هرچیز قاتی پاتی
(live off the) fat of the land
<idiom>
U
بهترین از هرچیز را داشتند
shelf
U
هرچیز تاقچه مانند
rib
U
هرچیز شبیه دنده
it is said that
U
گویند که
they say
U
گویند
the story goes
U
گویند
signalled
U
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signal
U
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
potting
U
هرچیز برجسته ودیگ مانند
pot
U
هرچیز برجسته ودیگ مانند
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
pots
U
هرچیز برجسته ودیگ مانند
signaled
U
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
people say
U
مردم می گویند
What do the others say?
U
دیگران چه می گویند؟
the report goes
U
چنین گویند
pickup
U
هرچیز انتخاب شده اشنایی تصادفی
charger
U
دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
behemoth
U
کرگدن هرچیز عظیم الجثه و نیرومند
chargers
U
دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
That is what I call a scientist . There is a scientist for you .
U
به این می گویند دانشمند
metonymical
U
دارای صنعتی که انراmetonym گویند
He is said to be very rich .
U
می گویند خیلی پولدار است
estate in joint tenancy
U
در CLواگذاری ملکی را به دو یا چندنفر گویند
bobtail
U
اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
ignoring
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
the common wealth of massachusette
U
چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
king's evidence
U
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
end bulb
U
انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
alburnum
U
طبقه دوم شیره برکه که انراsapwood نیزمی گویند
ballast
U
هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
row
U
[ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
pidgin english
U
انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
condominiums
U
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium
U
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
atlantis
U
جزیرهای که سابقا گویند درمغرب جبل الطارق وجودداشته و در اثر زلزله بدریافرورفته است
classical economics
U
نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
escheat
U
در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
unlawful assembly
U
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
most favored nation
U
کشورهایی را گویند که در صورتی که یکی از لنها امتیازی را به کشور دیگر بدهد سایرین نیزبخودی خود دارای ان امتیازبشوند
gooseneck
U
هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
grand larceny
U
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
collapse slump
U
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
pike
U
نوک نیزه هرچیز نوک تیز
damage feasant
U
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
dying declarations
U
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
IOU
U
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
IOUs
U
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
joint tenants
U
در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
dud
U
ترقه خراب هرچیز خراب
estate in common
U
درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
say's law
U
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
quasi contract
U
عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
paradise rug
U
طرح درختی باغ و گل
[در این طرح انواع درخت، گل و پرنده زمینه طرح را در بر می گیرند و نمادی از طبیعت بوجود می آورند که گاه به آن طرح بهشتی می گویند.]
nighttide
U
شب هنگام
night season
U
شب هنگام
seasons
U
هنگام
season
U
هنگام
night tide
U
هنگام شب
night season
U
هنگام شب
moments
U
هنگام
moment
U
هنگام
oestrum
U
هنگام
nightfall
U
شب هنگام
at the same moment
U
در آن هنگام
during
U
هنگام
at nightfall
U
شب هنگام
gamut
U
هنگام
seasoned
U
هنگام
times
U
هنگام
timed
U
هنگام
time
U
هنگام
at night
U
شب هنگام
terming
U
هنگام
termed
U
هنگام
term
U
هنگام
night-time
U
هنگام شب
at dark
U
هنگام شب
night time
U
هنگام شب
at mess
U
هنگام خوردن
inprocess
U
هنگام کار
at noon
U
هنگام فهر
in case of emergency
U
هنگام اضطرار
hexachord
U
هنگام شش بردهای
dusk
U
هنگام غروب
hard times
U
هنگام تنگدستی
at one's leisure
U
هنگام فراغت
binding time
U
هنگام انقیاد
execution time
U
هنگام اجرا
compile time
U
هنگام همگردانی
here's to you
U
هنگام نوشیدن
meal time
U
هنگام غذاخوری
on seeing him
U
هنگام دیدن او
updated
U
به هنگام دراوردن
translate time
U
هنگام ترجمه
updates
U
به هنگام دراوردن
in
U
درفرف هنگام
when entering
U
هنگام ورود
to die in harness
U
هنگام کار
daytide
U
هنگام روز
on arrival
U
هنگام ورود
daytime
U
هنگام روز
update
U
به هنگام دراوردن
on occasion
U
هنگام لزوم
wintertime
U
هنگام زمستان
teatime
U
هنگام چای
playtime
U
هنگام بازی
spring time
U
هنگام بهار
in-
U
درفرف هنگام
summertime
U
هنگام تابستان
chevy
U
فریاد هنگام شکار
when it came to a push
U
چون هنگام کوشش
cash on delivery
U
پرداخت هنگام تحویل
night
U
شب هنگام برنامه شبانه
nights
U
شب هنگام برنامه شبانه
batfowl
U
هنگام شب مرغ را شکارکردن
dewfall
U
هنگام ریزش شبنم
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
to brush over
U
هنگام عبورپوز زدن
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
nooning
U
هنگام فهر ناهار
it puckered up in sewing
U
هنگام دوختن جمع شد
hard-bitten
U
سخت هنگام جنگ
ortive
U
وابسته به هنگام طلوع
parthian glance
U
نگاه هنگام جدایی
landing weight
U
وزن با هنگام تخلیه
then
U
انگاه دران هنگام
damage in transit
U
خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish
U
خواهش هنگام مردن
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
contiguous zone
U
منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
landed weight
U
وزن کالا هنگام تخلیه
I cut my face shaving.
U
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
high time
U
هنگام خوشی وعیش ونوش
invigilation
U
پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form
U
وضع بدن هنگام تیراندازی
chanty
U
سرود ملوانان هنگام کار
chantey
U
سرود ملوانان هنگام کار
damaged in transit
U
صدمه دیده هنگام ترانزیت
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
opened
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
to take counsel of one'spillow
U
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
escaped water
U
تلفات اب هنگام بهره برداری
coronation oath
U
سوگند هنگام تاج گذاری
fair-weather
U
خوب هنگام هوای صاف
harvests
U
هنگام درو وقت خرمن
smack
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilated
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
smacks
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilating
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest festivals
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festival
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
invigilate
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
opens
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
open
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
strikers
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
harvest
U
هنگام درو وقت خرمن
striker
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
harvested
U
هنگام درو وقت خرمن
print
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
grunter
U
خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
to consult one's pillow
U
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
the room was not lived in
U
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
corporale
U
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
Payment on delivery of goods.
U
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
to give the tone
U
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
memory sniffing
U
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
red-handed
U
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
To breathe ones last .
U
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
jettison of cargo
U
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
To be caught red - handed.
U
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To leave someone in the lurch .
U
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
electro statics
U
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
drag line
U
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
prints
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com