Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inlay
U
گوهر نشان کردن
inlaying
U
گوهر نشان کردن
inlays
U
گوهر نشان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to inlay gems in anything
U
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
Other Matches
gemmed
U
گوهر نشان
studded with gems
U
گوهر نشان
instarred with gems
U
گوهر نشان
inlaid with gems
U
گوهر نشان
inlayer
U
مرصع ساز گوهر نشان
pennyweight
U
سنگ گوهر فروشان که برابر است با 71555/1گرم و نشان اختصاری
jewel
U
با گوهر اراستن مرصع کردن
jewels
U
با گوهر اراستن مرصع کردن
to inlay anything with gems
U
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
gemmy
U
پر گوهر
gems
U
گوهر
gem
U
گوهر
homoousian
U
هم گوهر
navigating
U
گوهر
jewels
U
گوهر
jewel
U
گوهر
navigates
U
گوهر
natures
U
گوهر
navigate
U
گوهر
consubstantial
U
هم گوهر
navigated
U
گوهر
consubstantiation
U
هم گوهر
essence
U
گوهر
nature
U
گوهر
matrix or matrices
U
قرارگاه گوهر
a rare bird
U
گوهر نایاب
lowborn
U
بد گوهر پست
gemologist
U
گوهر شناس
gemmy
U
گوهر مانند
sparklers
U
گوهر درخشان
sparkler
U
گوهر درخشان
precious stones
U
گوهر ها جواهرات
jeweler
U
گوهر فروش
logie
U
روی گوهر نما
marks
U
نشان کردن نشان
mark
U
نشان کردن نشان
gemological
U
مربوطبه علم گوهر شناسی
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
U
همیشه در صدف گوهر نباشد .
gemmological
U
مربوط به علم گوهر شناسی
Why do you cast pearls before the swine.
<proverb>
U
گوهر خود پیش خوک مینداز.
pyrope
U
هر نوع گوهر برنگ قرمز روشن
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
U
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
U
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
U
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
to take a
U
نشان کردن
ear mark
U
نشان کردن
sight
U
نشان کردن
sights
U
نشان کردن
to draw a beads on
U
نشان کردن
symbolising
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
asterisk
U
با ستاره نشان کردن
to imprint on the mind
U
خاطر نشان کردن
to impress on the mind
U
خاطر نشان کردن
to stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
to have a shy at
U
باسنگ نشان کردن
dagger
U
خنجر نشان کردن
stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
trace
U
رد یابی کردن نشان
point
U
خاطر نشان کردن
asterisks
U
با ستاره نشان کردن
traces
U
رد یابی کردن نشان
daggers
U
خنجر نشان کردن
to sight gun
U
نشان کردن اسلحه
to aim ones gun at
U
باتفنگ نشان کردن
traced
U
رد یابی کردن نشان
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
represent
U
بیان کردن نشان دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
represented
U
بیان کردن نشان دادن
projects
U
فاهر کردن نشان دادن
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
represents
U
بیان کردن نشان دادن
projected
U
فاهر کردن نشان دادن
project
U
فاهر کردن نشان دادن
displaying
U
نشان دادن ابراز کردن
sights
U
دید زدن نشان کردن
displays
U
نشان دادن ابراز کردن
display
U
نشان دادن ابراز کردن
suspension ribbon
U
لنت اویزان کردن نشان
sight
U
دید زدن نشان کردن
displayed
U
نشان دادن ابراز کردن
marking
U
نشان دار سازی نشان
poniter
U
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
U
نشان دار سازی نشان
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
lithoglyptics
U
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
stamps
U
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrating
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
feature
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
belie
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
to give publicity to
U
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
punctuating
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
damaskeen
U
ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
punctuates
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
belied
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
brazen
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
belying
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
brazenly
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
featured
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
belies
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
features
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
stamp
U
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrate
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
featuring
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
punctuated
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
demonstrated
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulating
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
punctuate
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
simulate
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
demonstrates
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulates
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
referred
U
اشاره کردن نشان کردن
refers
U
اشاره کردن نشان کردن
highlighting
U
نشان کردن پررنگ کردن
refer
U
اشاره کردن نشان کردن
cerebrate
U
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
gems
U
سنگ گران بها جواهر نشان کردن
milestone
U
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones
U
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
gem
U
سنگ گران بها جواهر نشان کردن
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to prove oneself
U
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
conceal
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceals
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
supervisory
U
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
U
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
auto
U
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos
U
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
lapidarian
U
سنگ شناس گوهر شناس
lapidary
U
سنگ شناس گوهر شناس
images
U
نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
target materials
U
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
historical rugs
U
قالی های قدیمی، آنتیک و موزه ای
[مثل فرش شیخ صفی، فرش پازیریک، فرش چلسی، فرش دادلی، فرش گوهر، فرش شکارگاهی وین و فرش توپکاپی]
prefigures
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
quotes
U
نقل بیان کردن نشان نقل قول
prefigure
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
quoted
U
نقل بیان کردن نشان نقل قول
prefiguring
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
quote
U
نقل بیان کردن نشان نقل قول
Gohar carpet
U
فرش گوهر
[این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.]
indicator
U
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
altitude azimuth
U
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
printless
U
بی نشان
tracts
U
نشان
plaque
U
نشان
stamps
U
نشان
signalled
U
نشان
tract
U
نشان
targets
U
نشان
hash mark
U
خط نشان
signaled
U
نشان
scored
U
نشان
targeting
U
نشان
symptoms
U
نشان
scores
U
نشان
signal
U
نشان
plaques
U
نشان
traces
U
نشان
targetted
U
نشان
targetting
U
نشان
emblem
U
نشان
savorŠetc
U
نشان
tallying
U
نشان
gong
[British E]
U
نشان
tally
U
خط نشان
tally
U
نشان
tallying
U
خط نشان
indication
U
نشان
targeted
U
نشان
emblems
U
نشان
vestigial
U
نشان
vestige
U
نشان
tallies
U
خط نشان
tallies
U
نشان
vestiges
U
نشان
banners
U
نشان
banner
U
نشان
trace
U
نشان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com