Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cauliflower ear
U
گوش شکسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
part
U
قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
slide
U
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
slides
U
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
puncture
U
شکسته شدن
punctured
U
شکسته شدن
punctures
U
شکسته شدن
puncturing
U
شکسته شدن
modesty
U
شکسته نفسی
gibberish
U
حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
soup
U
موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
soups
U
موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
refract
U
شکسته شدن نور
refracted
U
شکسته شدن نور
refracting
U
شکسته شدن نور
refracts
U
شکسته شدن نور
taxis
U
شکسته بندی
bolster
U
کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolstered
U
کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolsters
U
کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
fracture
U
سطح شکسته
fractured
U
سطح شکسته
fractures
U
سطح شکسته
fracturing
U
سطح شکسته
doddered
U
شکسته سست
ballast
U
شن ریزی مصالح شکسته
shard
U
کوزه شکسته
shards
U
کوزه شکسته
humble
U
شکسته نفسی کردن
humblest
U
شکسته نفسی کردن
zigzag
U
شکسته
zigzagged
U
شکسته
zigzagging
U
شکسته
zigzags
U
شکسته
shakier
U
شکسته
shakiest
U
شکسته
shaky
U
شکسته
shatter
U
قطعات شکسته
shatters
U
قطعات شکسته
heartbroken
U
دل شکسته
downhearted
U
دل شکسته
wrecked
U
شکسته
wrecked
U
کشتی شکسته
wrecked
U
باقی مانده ازکشتی شکسته
splint
U
نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
splint
U
وسایل شکسته بندی
splint
U
چوب شکسته بندی
plaster of Paris
U
گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
broken
U
شکسته
broken
U
شکسته شده
distort
U
شکسته شدن
distorts
U
شکسته شدن
telescopic
U
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
plaster cast
U
گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster casts
U
گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
split screen
U
صفحه شکسته
split-screen
U
صفحه شکسته
shipwreck
U
کشتی شکسته شدن
shipwrecked
U
کشتی شکسته شدن
shipwrecks
U
کشتی شکسته شدن
wreck
U
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecking
U
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecks
U
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
jargon
U
سخن دست و پا شکسته
pidgin
U
انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
pidgins
U
انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
gibber
U
تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered
U
تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbering
U
تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbers
U
تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
pulled
U
شکسته شده افتاده
disrupted
U
شکسته
fragmentary
U
شکسته
agmatology
U
علم شکسته بندی
bone setter
U
شکسته بند
bonesetter
U
شکسته بند
bone setting
U
شکسته بندی
bowed down by grief
U
شکسته شده ازغم
brick ballast
U
مصالح شکسته اجری
broken english
U
انگلیسی دست و پا شکسته
broken hardening
U
سخت گردانی شکسته
broken stone
U
سنگ شکسته
brokenly
U
بطور شکسته یا بریده
cast away
U
کشتی شکسته مطرود
castway
U
کشتی شکسته
chippings
U
سنگ شکسته ریز
cold short
U
شکسته سرد
crushed stone
U
سنگ شکسته
cursive
U
خط شکسته
deject
U
دل شکسته کردن
drill extractor
U
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
flinders
U
قطعات شکسته
fracted
U
شکسته
fragmental
U
شکسته
fragmentarily
U
بطور شکسته یا ناقص
framentary
U
شکسته ناقص
fyloft
U
صلیب شکسته
german giant swing
U
افتاب شکسته
giant circle
U
افتاب شکسته
green stick
U
شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
haken kreuz
U
صلیب شکسته
Other Matches
heart broken
U
دل شکسته
heartsick
U
دل شکسته
in pieces
U
شکسته
running hand
U
خط شکسته
broken-hearted
<adj.>
U
دل شکسته
osteopathist
U
شکسته بند
raddled
U
شکسته شده
red short
U
شکسته سرخ
orthopaedics
U
شکسته بندی
orthopedics
U
شکسته بندی
hot short
U
شکسته گرم
sherd
U
کوزه شکسته
a broken arm
U
بازوی شکسته
ballast
U
مصالح شکسته
broken
<adj.>
U
شکسته
[دستگاهی]
angle bracket
U
پرانتز شکسته
pointed bracket
U
پرانتز شکسته
to run upon the rocks
U
شکسته شدن
wrech
U
کشتی شکسته
chevron
U
پرانتز شکسته
stone ballast
U
مصالح شکسته سنگی
infirmly
U
بطور علیل یا شکسته
to humble oneself
U
شکسته نفسی کردن
zircon
U
سخن دست و پا شکسته
potsherd
U
تکه سفال شکسته
swastika
U
صلیب شکسته المان نازی
to be humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
In my broken English .
U
با انگلیسی دست وپا شکسته ام
whitewater
U
قسمت اشفته موج شکسته
The socket is broken.
پریز برق شکسته است.
wrech
U
شکسته یا خراب شدن کشتی
to feel humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
To speake broken French.
U
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
A creaking gate hang long.
<proverb>
U
یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
to weigh down
U
سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting .
<proverb>
U
از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
ten yard
U
خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots
U
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
Why don't you work? Did you break your fingers?
U
چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
pectinated line
U
[خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
pidgin english
U
انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
streamliner
U
قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
non breaking space
U
حرف فاصله که باعث میشود و کلمه توسط خط شکسته جدا نشوند
puff ball
U
یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
litotes
U
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
stepped lines
U
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com