English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
license U گواهی نامه
licensing U گواهی نامه
certificate U گواهی نامه
certificates U گواهی نامه
testimonial U گواهی نامه
testimonials U گواهی نامه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bankrupts certificate U گواهی نامه اعاده حیثیت
certificate of deposits U گواهی نامه سپرده
clean bill of health U گواهی نامه بهداشت کشتی
cover note U گواهی بیمه نامه
credential U گواهی نامه اعتبار نامه
d. certificate U گواهی نامه مرخصی
floater U گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
marriage lines U گواهی نامه عروسی
matricula U دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
probate U رونوشت گواهی شده وصیت نامه
probate U گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
scrip U گواهی نامه موقت
testamur U گواهی نامه گذراندن امتحانات
testimonialize U گواهی نامه یا رضایت دادن
Other Matches
stock certificate U گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitness U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
post script U مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent U تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
certify U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts U بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libels U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled U هجو نامه یا توهین نامه افترا
certificate U رضایت نامه شهادت نامه
certificates U رضایت نامه شهادت نامه
affidavits U شهادت نامه قسم نامه
written agreement U موافقت نامه پیمان نامه
to a. letter U روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy U دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
depositions U گواهی
testimonies U گواهی
deposition U گواهی
report U گواهی
reference [testimonial] U گواهی
witnesses U گواهی
witnessed U گواهی
certification U گواهی
legalization U گواهی
warrants U گواهی
warranting U گواهی
witness U گواهی
warranted U گواهی
witnessing U گواهی
mark U گواهی
grade U گواهی
evidence U گواهی
certificate [official document] U گواهی
attestation U گواهی
testimony U گواهی
attestation U گواهی
warrant U گواهی
oral evidence U گواهی
certificate U گواهی
certificates U گواهی
interim certificates U گواهی موقت
attests U گواهی دادن
insurance certificate U گواهی بیمه
attested U گواهی دادن
attesting U گواهی دادن
deposing U گواهی دادن
witnessed U گواهی دادن
certificate of measurement U گواهی مقدار
certificate of measurement U گواهی وزن
attest U گواهی دادن
certificate of origin U گواهی مبدا
witness U گواهی دادن
certificate of origin U گواهی مبداء
depose U گواهی دادن
clean bill of health <idiom> U گواهی سلامتی
inspection certificate U گواهی نظارت
inspection certificate U گواهی بازرسی
certificate of receipt U گواهی وصول
warrant U گواهی حکم
bill of health U گواهی تندرستی
bill of health U گواهی بهداشت
certificate of survey U گواهی بازرسی
warrant U گواهی کردن
certificate of survey U گواهی بازدید
certificate of weight U گواهی وزن
certificating of quantity U گواهی کمیت
certified U گواهی شده
certificate of receipt U گواهی رسید
warranted U گواهی کردن
warranted U گواهی حکم
certificate of quality U گواهی کیفیت
warrants U گواهی حکم
warrants U گواهی کردن
certificate of quantity U گواهی کمیت
certifies U گواهی کردن
certify U گواهی کردن
certifying U گواهی کردن
warranting U گواهی حکم
warranting U گواهی کردن
certificate of quantity U گواهی مقدار
health certificate U گواهی بهداشت
bear testimony U گواهی دادن
call to witness U گواهی خواستن از
testifying U گواهی دادن
testify U گواهی دادن
testifies U گواهی دادن
testified U گواهی دادن
certification U گواهی کردن
certificate of a doctor U گواهی پزشک
call in evidence U گواهی خواستن از
depositions U گواهی کتبی
certified check U چک گواهی شده
bear witness U گواهی دادن
speak well for U گواهی دادن
back letter U گواهی تضمین
quality certificate U گواهی کیفیت
qualifying certificate U گواهی صلاحیت
birth certificate U گواهی تولد
testis U تخم گواهی
deposition U گواهی کتبی
certifier U گواهی کننده
certificate of analysis U گواهی بررسی
certificate of compliance U گواهی تطبیق
certificate of inspection U گواهی بازرسی
warrantable U قابل گواهی
certificate of death U گواهی فوت
deposes U گواهی دادن
certificate of deposit U گواهی سپرده
certificate of health U گواهی بهداشت
witnessing U گواهی دادن
death certificates U گواهی فوت
death certificate U گواهی فوت
witnesses U گواهی دادن
false testimony U گواهی کذب
to bear testimony U گواهی دادن
deponent U گواهی نویس
to bear witness U گواهی دادن
certificate of damage U گواهی خسارت
to call in evidence U گواهی خواستن از
affiant U گواهی نویس
treasury warrant U گواهی خزانه
false evidence U گواهی کدب
evidence U ملاک گواهی
certificates U گواهی صادر کردن
subscriping witness U گواهی کننده سند
share certificate U گواهی مالکیت سهام
vindicable U قابل گواهی واثبات
to call any one in testimony U از کسی گواهی خواستن
certificate U گواهی صادر کردن
notice of dishonour U گواهی عدم پرداخت
notarization U گواهی محضری و رسمی
notice of non payment U گواهی عدم پرداخت
packing note U گواهی بسته بندی
cover note U گواهی پوشش بیمه
taking of evidence U شنوایی گواهی [حقوق]
hearing of evidence U شنوایی گواهی [حقوق]
presaging U گواهی دادن بر خبردادن از
presages U گواهی دادن بر خبردادن از
presaged U گواهی دادن بر خبردادن از
presage U گواهی دادن بر خبردادن از
certificate of deposit U گواهی پول سپرده
to give evidence before the court U در دادگاه گواهی دادن
certificate of measurement U گواهی اندازه و ابعاد
certificate of exclusive inheritance U گواهی انحصار وراثت
attestor U گواهی دهنده گواه
false witness U گواهی یاشهادت دروغ
perjure U گواهی دروغ دادن
give evidence of U گواهی دادن در مورد
perjuring U گواهی دروغ دادن
perjures U گواهی دروغ دادن
bill of health U گواهی صحت مزاج
perjury U سوگند شکنی گواهی دروغ
grant probate of a will U صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
certified copy U رونوشت گواهی رسمی شده
in witness whereof U برای گواهی مراتب بالا
hearing of evidence U پذیرش سند و گواهی [حقوق]
to give evdience U گواهی دادن مدرک بودن از
docl pass U گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
depone U عزل نمودن گواهی دادن
captions U گواهی مندرج درروی سند
caption U گواهی مندرج درروی سند
attestation U امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
To authenticate a signature. U تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
tests U شهادت گواهی بازرسی کردن
taking of evidence U پذیرش سند و گواهی [حقوق]
tested U شهادت گواهی بازرسی کردن
test U شهادت گواهی بازرسی کردن
I hereby certify that …. U بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
recredential U نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
vouchee U کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
cdp U Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
internal evidence U مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
estreat U رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
ccp U Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
king's evidence U گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
docl pass U گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
attestation clause U عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
clearance in ward U گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
probate U تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
letters U نامه
breve U نامه
letter U نامه
correspoundence U نامه ها
manifested U نامه
manifests U نامه
post boy U نامه بر
manifesting U نامه
manifest U نامه
carriers U نامه بر
carrier U نامه بر
epistles U نامه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com