Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 235 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
testified
U
گواهی دادن
testifies
U
گواهی دادن
testify
U
گواهی دادن
testifying
U
گواهی دادن
depose
U
گواهی دادن
deposes
U
گواهی دادن
deposing
U
گواهی دادن
attest
U
گواهی دادن
attested
U
گواهی دادن
attesting
U
گواهی دادن
attests
U
گواهی دادن
witness
U
گواهی دادن
witnessed
U
گواهی دادن
witnesses
U
گواهی دادن
witnessing
U
گواهی دادن
bear testimony
U
گواهی دادن
bear witness
U
گواهی دادن
speak well for
U
گواهی دادن
to bear testimony
U
گواهی دادن
to bear witness
U
گواهی دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
presage
U
گواهی دادن بر خبردادن از
presaged
U
گواهی دادن بر خبردادن از
presages
U
گواهی دادن بر خبردادن از
presaging
U
گواهی دادن بر خبردادن از
perjure
U
گواهی دروغ دادن
perjures
U
گواهی دروغ دادن
perjuring
U
گواهی دروغ دادن
certifies
U
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
U
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
U
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
depone
U
عزل نمودن گواهی دادن
give evidence of
U
گواهی دادن در مورد
testimonialize
U
گواهی نامه یا رضایت دادن
to give evdience
U
گواهی دادن مدرک بودن از
to give evidence before the court
U
در دادگاه گواهی دادن
Other Matches
probate
U
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eyewitnesses
U
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness
U
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses
U
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
U
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
testimonies
U
گواهی
report
U
گواهی
reference
[testimonial]
U
گواهی
mark
U
گواهی
evidence
U
گواهی
attestation
U
گواهی
legalization
U
گواهی
grade
U
گواهی
attestation
U
گواهی
certification
U
گواهی
oral evidence
U
گواهی
certificates
U
گواهی
testimony
U
گواهی
warranting
U
گواهی
certificate
U
گواهی
witnessing
U
گواهی
warrants
U
گواهی
witnesses
U
گواهی
depositions
U
گواهی
warrant
U
گواهی
deposition
U
گواهی
witnessed
U
گواهی
warranted
U
گواهی
certificate
[official document]
U
گواهی
witness
U
گواهی
certificate of compliance
U
گواهی تطبیق
inspection certificate
U
گواهی نظارت
inspection certificate
U
گواهی بازرسی
certificate of deposit
U
گواهی سپرده
certificate of damage
U
گواهی خسارت
certificate of health
U
گواهی بهداشت
quality certificate
U
گواهی کیفیت
certify
U
گواهی کردن
interim certificates
U
گواهی موقت
bill of health
U
گواهی تندرستی
insurance certificate
U
گواهی بیمه
call to witness
U
گواهی خواستن از
call in evidence
U
گواهی خواستن از
certificate of a doctor
U
گواهی پزشک
certificate of analysis
U
گواهی بررسی
certifies
U
گواهی کردن
certifying
U
گواهی کردن
certificate of quantity
U
گواهی کمیت
certificate of weight
U
گواهی وزن
certificating of quantity
U
گواهی کمیت
treasury warrant
U
گواهی خزانه
certified
U
گواهی شده
certificate of receipt
U
گواهی رسید
certification
U
گواهی کردن
qualifying certificate
U
گواهی صلاحیت
back letter
U
گواهی تضمین
certifier
U
گواهی کننده
certified check
U
چک گواهی شده
certificate of survey
U
گواهی بازدید
certificate of survey
U
گواهی بازرسی
health certificate
U
گواهی بهداشت
certificate of inspection
U
گواهی بازرسی
certificate of measurement
U
گواهی مقدار
certificate of measurement
U
گواهی وزن
certificate of origin
U
گواهی مبدا
bill of health
U
گواهی بهداشت
certificate of origin
U
گواهی مبداء
birth certificate
U
گواهی تولد
certificate of quality
U
گواهی کیفیت
certificate of quantity
U
گواهی مقدار
certificate of receipt
U
گواهی وصول
certificate of death
U
گواهی فوت
death certificates
U
گواهی فوت
testis
U
تخم گواهی
depositions
U
گواهی کتبی
deposition
U
گواهی کتبی
warrants
U
گواهی حکم
warrants
U
گواهی کردن
warranting
U
گواهی حکم
warranting
U
گواهی کردن
warrantable
U
قابل گواهی
certificate
U
گواهی نامه
licensing
U
گواهی نامه
death certificate
U
گواهی فوت
evidence
U
ملاک گواهی
testimonial
U
گواهی نامه
testimonials
U
گواهی نامه
certificates
U
گواهی نامه
affiant
U
گواهی نویس
license
U
گواهی نامه
warranted
U
گواهی حکم
warranted
U
گواهی کردن
clean bill of health
<idiom>
U
گواهی سلامتی
to call in evidence
U
گواهی خواستن از
false testimony
U
گواهی کذب
warrant
U
گواهی حکم
warrant
U
گواهی کردن
deponent
U
گواهی نویس
false evidence
U
گواهی کدب
certificates
U
گواهی صادر کردن
hearing of evidence
U
شنوایی گواهی
[حقوق]
taking of evidence
U
شنوایی گواهی
[حقوق]
marriage lines
U
گواهی نامه عروسی
notice of dishonour
U
گواهی عدم پرداخت
notice of non payment
U
گواهی عدم پرداخت
share certificate
U
گواهی مالکیت سهام
notarization
U
گواهی محضری و رسمی
attestor
U
گواهی دهنده گواه
certificate
U
گواهی صادر کردن
cover note
U
گواهی پوشش بیمه
certificate of deposits
U
گواهی نامه سپرده
certificate of exclusive inheritance
U
گواهی انحصار وراثت
certificate of deposit
U
گواهی پول سپرده
false witness
U
گواهی یاشهادت دروغ
vindicable
U
قابل گواهی واثبات
certificate of measurement
U
گواهی اندازه و ابعاد
to call any one in testimony
U
از کسی گواهی خواستن
packing note
U
گواهی بسته بندی
bill of health
U
گواهی صحت مزاج
subscriping witness
U
گواهی کننده سند
cover note
U
گواهی بیمه نامه
scrip
U
گواهی نامه موقت
d. certificate
U
گواهی نامه مرخصی
clean bill of health
U
گواهی نامه بهداشت کشتی
bankrupts certificate
U
گواهی نامه اعاده حیثیت
perjury
U
سوگند شکنی گواهی دروغ
grant probate of a will
U
صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
To authenticate a signature.
U
تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
I hereby certify that ….
U
بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
caption
U
گواهی مندرج درروی سند
captions
U
گواهی مندرج درروی سند
tested
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
test
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
in witness whereof
U
برای گواهی مراتب بالا
hearing of evidence
U
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
certified copy
U
رونوشت گواهی رسمی شده
docl pass
U
گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
attestation
U
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
taking of evidence
U
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
testamur
U
گواهی نامه گذراندن امتحانات
tests
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
probate
U
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
matricula
U
دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
vouchee
U
کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
internal evidence
U
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
cdp
U
Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
floater
U
گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
estreat
U
رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
ccp
U
Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
king's evidence
U
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
attestation clause
U
عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
docl pass
U
گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
clearance in ward
U
گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
probate
U
تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
bill of health
U
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
natarize
U
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
mountains witness
U
کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
jurat
U
گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
perjury
U
قسم دروغ گواهی دروغ
record
U
ثبت گواهی ثبت شده
credential
U
گواهی نامه اعتبار نامه
statute of fraud
U
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com