Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 48 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to plug in
U
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
to put in
U
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
charge
U
گماشتن
charges
U
گماشتن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
appoint
U
گماشتن واداشتن
appoint
U
گماشتن به کار
appoints
U
گماشتن واداشتن
appoints
U
گماشتن به کار
induct
U
گماشتن بر
inducted
U
گماشتن بر
inducting
U
گماشتن بر
inducts
U
گماشتن بر
reinstate
U
دوباره گماشتن
reinstated
U
دوباره گماشتن
reinstates
U
دوباره گماشتن
reinstating
U
دوباره گماشتن
employ
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employed
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employing
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employs
U
بکار گماشتن استخدام کردن
designate
U
گماشتن
designates
U
گماشتن
designating
U
گماشتن
commission
U
: گماشتن
commissioning
U
: گماشتن
commissions
U
: گماشتن
install
U
گماشتن
installing
U
گماشتن
installs
U
گماشتن
assign
U
مقرر داشتن گماشتن
assigned
U
مقرر داشتن گماشتن
assigning
U
مقرر داشتن گماشتن
assigns
U
مقرر داشتن گماشتن
appointe
U
گماشتن
buddy system
U
سیستم گماشتن هم خرج برای سربازان سیستم تقویت روحیه با گماشتن همرزم
convictism
U
اصول گماشتن گناهکاران بکارهای سخت
instate
U
گماشتن
lie to
U
بانجام کاری همت گماشتن
pre appoint
U
از پیش گماشتن
pre engage
U
از پیش بکار گماشتن
reinvest
U
دوباره گماشتن
revest
U
دوباره گماشتن
swear in
U
بامراسم تحلیف بکاری گماشتن
to put in
U
گماشتن
to r. any one in an office
U
کسی رادوباره به منصبی گماشتن
to stand sentinel
U
گماشتن
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com