English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] U گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to negotiate for something U گفتگو و معامله کردن برای چیزی
Other Matches
negotiatory U مبنی بر معامله یا گفتگو
bargain U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
speak U گفتگو کردن
speaks U گفتگو کردن
discuss U گفتگو کردن
debate U گفتگو کردن
to talk [to] U گفتگو کردن [با]
negotiate U گفتگو کردن
negotiated U گفتگو کردن
intertalk U گفتگو کردن
negotiating U گفتگو کردن
negotiates U گفتگو کردن
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize U باخود گفتگو کردن
to have an i. with any one U باکسی دیدار و گفتگو کردن
communing U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to off negotiations U اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
communes U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
collogue U توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
commune U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to talk something over with somebody U با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
package deal U معامله کلی معامله چکی
package deals U معامله کلی معامله چکی
futures goods U کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
discussing U مطرح کردن گفتگو کردن
discuss U مطرح کردن گفتگو کردن
discussed U مطرح کردن گفتگو کردن
discusses U مطرح کردن گفتگو کردن
argue U گفتگو کردن مشاجره کردن
argued U گفتگو کردن مشاجره کردن
argues U گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing U گفتگو کردن مشاجره کردن
fradulent conveyance U معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
trucked U معامله کردن
truck U معامله کردن
to do business U معامله کردن
sell out U معامله کردن
sell-out U معامله کردن
sell-outs U معامله کردن
transact U معامله کردن
transacts U معامله کردن
transacted U معامله کردن
transacting U معامله کردن
dealt U حد معامله کردن
trucks U معامله کردن
deals U معامله کردن
deal U حد معامله کردن
trade in for U معامله کردن
do business U معامله کردن
chap U معامله کردن
trucking U معامله کردن
to make a market of U معامله کردن
deals U حد معامله کردن
deal U معامله کردن
strike a bargain U معامله کردن
operated U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
to play fair U مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
black market U دربازارسیاه معامله کردن
sale short U معامله سلف کردن
lay one's cards on the table <idiom> U صادقانه معامله کردن
to deal in futures U معامله پیش کردن
to buy a pig in a poke U معامله سربسته کردن
black markets U دربازارسیاه معامله کردن
reciprocated U معامله بمثل کردن
to declare off U قطع معامله کردن با
play fair U مردانه معامله کردن
barter U پایاپای معامله کردن
deal in futures U معامله سلف کردن
cancellation of bargain U اقاله کردن معامله
bartered U پایاپای معامله کردن
bartering U پایاپای معامله کردن
barters U پایاپای معامله کردن
reciprocates U معامله متقابله کردن
reciprocates U معامله بمثل کردن
to deal in futures U معامله سلف کردن
reciprocate U معامله بمثل کردن
reciprocate U معامله متقابله کردن
declare off U قطع معامله کردن
contango U با وعده معامله کردن
reciprocated U معامله متقابله کردن
barter away U تجارت یا معامله پایاپای کردن
passing off U به اسم دیگری معامله کردن
merchandies U معامله کردن کالای تجارتی
countering U جواب دادن معامله بمثل کردن با
To clinch (close)the deal. U معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
counter U جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered U جواب دادن معامله بمثل کردن با
to come away empty-handed U با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
dicker U مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
overtrading U بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
conversation U گفتگو
colloquy U گفتگو
tractarian U گفتگو
conversations U گفتگو
conversing U گفتگو
negotiation U گفتگو
negotiations U گفتگو ها
negotiations U گفتگو
dialog U گفتگو
discussions U گفتگو
parlance U گفتگو
discussion U گفتگو
negotiation U گفتگو ها
converses U گفتگو
conversed U گفتگو
chit chat U گفتگو
parle U گفتگو
talks U گفتگو
talked U گفتگو
chitchat U گفتگو
talk U گفتگو
indisputable U بی گفتگو
colloquies U گفتگو
chit-chat U گفتگو
converse U گفتگو
monology U گفتگو باخود
out of one's shell <idiom> U گفتگو دوستانه
discussion U گفتگو منافره
interlocutress U طرف گفتگو
dialogue U گفتگو صحبت
discussions U گفتگو منافره
to make overtures U گفتگو اغازکردن
tractate U بحث گفتگو
dialogues U گفتگو صحبت
conferences U گفتگو مذاکره
conference U گفتگو مذاکره
debatable U قابل گفتگو
to toughen one's tone U در گفتگو سخت شدن
upsetting conversation U گفتگو ناراحت کننده
treater U مذاکره کننده طرف گفتگو
mimes U تقلید نمایش بدون گفتگو
mimed U تقلید نمایش بدون گفتگو
shoptald U گفتگو درباره وضع کسب
miming U تقلید نمایش بدون گفتگو
mime U تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in <idiom> U ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
palor U اطاق برای گفتگو خصوصی
interlocutress U زنی که طرف گفتگو باشد
lambency U ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
locutory U تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
soliloquies U گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquy U گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
pediatrics or pae U شاخهای از علم طب که ازبهداشت و ناخوشیهای کودکان گفتگو میکند
photomagnetism U شاخهای از فیزیک که ازرابطه مقناطیس بروشنایی گفتگو میکند
aeromedicine U قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
counsel U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
ideologies U بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology U بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
bargains U معامله
sell U معامله
penny worth U معامله
truck U معامله
transactions U معامله
trucked U معامله
trucking U معامله
selling U معامله
sells U معامله
trucks U معامله
bargained U معامله
transactor U معامله گر
dealing U معامله
treament U معامله
bargain U معامله
transaction U معامله
negotiations U معامله
truckman U معامله گر
negotiation U معامله
bargaining U معامله
an nucertain transaction U معامله غرری
swopping U معامله پایاپای
cause of a transaction U جهت معامله
reason for a transaction U جهت معامله
reciprocity U معامله بمثل
object of transaction U مورد معامله
not negotiable U غیرقابل معامله
to take U معامله قماری
package deal U معامله یکجا
package deals U معامله یکجا
merchantable U قابل معامله
invitation to treat U دعوت به معامله
retorsion U معامله به مثل
terms of trade U شرایط معامله
bargained U معامله باصرفه
venturing U معامله قماری
options U اختیار معامله
option U اختیار معامله
short sale U معامله سلف
barterer U معامله گر پایاپای
arbitrage U معامله با منفعت
bargains U معامله باصرفه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com