Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
conference
U
گفتگو مذاکره
conferences
U
گفتگو مذاکره
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
treater
U
مذاکره کننده طرف گفتگو
Other Matches
negotiation
U
مذاکره
tractate
U
مذاکره
bargains
U
مذاکره
bargain
U
مذاکره
negotiations
U
مذاکره
bargained
U
مذاکره
discussions
U
مذاکره
discussion
U
مذاکره
bargaining
U
مذاکره
negotiated
U
مذاکره کردن
parley
U
مذاکره کردن
negotiates
U
مذاکره کردن
negotiator
U
مذاکره کننده
negotiators
U
مذاکره کننده
negotiable
U
قابل مذاکره
interview
U
مصاحبه مذاکره
negotiate
U
مذاکره کردن
interviewed
U
مصاحبه مذاکره
parleys
U
مذاکره کردن
interviews
U
مصاحبه مذاکره
parleyed
U
مذاکره کردن
parleying
U
مذاکره کردن
interviewing
U
مصاحبه مذاکره
discuss
U
مذاکره کردن
plateform
U
سطح مذاکره
proceed with deliberations
U
اقدام به مذاکره
renegotiation
U
مذاکره مجدد
tractarian
U
مقاله مذاکره
negotiating
U
مذاکره کردن
consultations
U
مذاکره همفکری
consultation
U
مذاکره همفکری
beginning of negotiations
U
شروع مذاکره
debate
U
مذاکره کردن
negotiant
U
مذاکره کننده
invitation to treat
U
دعوت به مذاکره
colloquies
U
گفتگو
colloquy
U
گفتگو
conversation
U
گفتگو
conversations
U
گفتگو
parlance
U
گفتگو
negotiation
U
گفتگو
negotiation
U
گفتگو ها
tractarian
U
گفتگو
negotiations
U
گفتگو
negotiations
U
گفتگو ها
chitchat
U
گفتگو
dialog
U
گفتگو
parle
U
گفتگو
conversing
U
گفتگو
talked
U
گفتگو
talks
U
گفتگو
discussions
U
گفتگو
conversed
U
گفتگو
talk
U
گفتگو
chit-chat
U
گفتگو
indisputable
U
بی گفتگو
chit chat
U
گفتگو
converses
U
گفتگو
converse
U
گفتگو
discussion
U
گفتگو
conversing
U
مذاکره کردن امیزش
symposiums
U
مجلس مذاکره دوستانه
symposium
U
مجلس مذاکره دوستانه
converses
U
مذاکره کردن امیزش
talked
U
مذاکره حرف زدن
renegotiate
U
دوباره مذاکره کردن
talk
U
مذاکره حرف زدن
talks
U
مذاکره حرف زدن
conversed
U
مذاکره کردن امیزش
converse
U
مذاکره کردن امیزش
symposia
U
مجلس مذاکره دوستانه
out of one's shell
<idiom>
U
گفتگو دوستانه
intertalk
U
گفتگو کردن
monology
U
گفتگو باخود
tractate
U
بحث گفتگو
to talk
[to]
U
گفتگو کردن
[با]
negotiating
U
گفتگو کردن
negotiates
U
گفتگو کردن
negotiate
U
گفتگو کردن
interlocutress
U
طرف گفتگو
to make overtures
U
گفتگو اغازکردن
negotiated
U
گفتگو کردن
speaks
U
گفتگو کردن
speak
U
گفتگو کردن
discussions
U
گفتگو منافره
debatable
U
قابل گفتگو
debate
U
گفتگو کردن
discuss
U
گفتگو کردن
dialogues
U
گفتگو صحبت
dialogue
U
گفتگو صحبت
discussion
U
گفتگو منافره
talk out
U
مطرح مذاکره قرار دادن
to collapse
U
بهم خوردن
[مذاکره یا فرضیه]
parley
U
مذاکره درباره صلح موقت
parleying
U
مذاکره درباره صلح موقت
to collapse
U
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
to collapse
U
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
parleys
U
مذاکره درباره صلح موقت
in treaty
U
مشغول مذاکره و عقد پیمان
parleyed
U
مذاکره درباره صلح موقت
to toughen one's tone
U
در گفتگو سخت شدن
upsetting conversation
U
گفتگو ناراحت کننده
negotiatory
U
مبنی بر معامله یا گفتگو
soliloquize
U
باخود گفتگو کردن
sales talk
U
مذاکره وبازار گرمی برای فروش
palor
U
اطاق برای گفتگو خصوصی
lambency
U
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
interlocutress
U
زنی که طرف گفتگو باشد
shoptald
U
گفتگو درباره وضع کسب
to have an i. with any one
U
باکسی دیدار و گفتگو کردن
mimed
U
تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes
U
تقلید نمایش بدون گفتگو
mime
U
تقلید نمایش بدون گفتگو
miming
U
تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in
<idiom>
U
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
bring up
<idiom>
U
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
communes
U
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed
U
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
U
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
locutory
U
تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
commune
U
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to negotiate for something
U
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
collogue
U
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
to off negotiations
U
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to talk out a bill
U
مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
soliloquies
U
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquy
U
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
to talk something over with somebody
U
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
U
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
pediatrics or pae
U
شاخهای از علم طب که ازبهداشت و ناخوشیهای کودکان گفتگو میکند
photomagnetism
U
شاخهای از فیزیک که ازرابطه مقناطیس بروشنایی گفتگو میکند
aeromedicine
U
قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
counsels
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
full power
U
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
ideologies
U
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology
U
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
pourparler
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
sass
U
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to join in
[on]
a conversation
U
واسطه شدن
[میانجی شدن]
در مذاکره ای
demarche
U
بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
telephone conversation
U
گفتگوی تلفنی مذاکره تلفنی
discussed
U
مطرح کردن گفتگو کردن
discusses
U
مطرح کردن گفتگو کردن
argue
U
گفتگو کردن مشاجره کردن
argued
U
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussing
U
مطرح کردن گفتگو کردن
argues
U
گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing
U
گفتگو کردن مشاجره کردن
discuss
U
مطرح کردن گفتگو کردن
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com