English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
indirect oration U گفته یا قول غیر مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
direct oration U گفته یا قول مستقیم
Other Matches
ipso dixit U گفته بی دلیل گفته استبدادی
dasd U Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directed U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange U تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights U زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation U کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
sayings U گفته
dicta U گفته
saying U گفته
doctrines U گفته
I was told ... U به من گفته شد ...
sentence U گفته
sentences U گفته
doctrine U گفته
sentencing U گفته
dixit U گفته
parol U گفته
statement U گفته
dite U گفته
statements U گفته
ipso dixit U گفته محض
so saying U اینرا گفته
missatement U گفته نادرست
laconism U گفته پر مغز
bywords U گفته اخلاقی
ipsedixit U گفته محض
he is said to have fled U گفته اند
unsay U گفته نشدن
to leave unsaid U نا گفته گذاردن
that was said above U که درفوق گفته شد
byword U گفته اخلاقی
maxim U گفته اخلاقی
maxims U گفته اخلاقی
mentioned <adj.> <past-p.> U گفته شده
that was said above که دربالا گفته شد
It is being said that ... U گفته می شود که ...
said U گفته شده
named <adj.> <past-p.> U گفته شده
statement U گفته بیانیه
statements U گفته بیانیه
spoken U گفته شده
told U گفته شده
tags U گفته مبتذل
tag U گفته مبتذل
stated <adj.> <past-p.> U گفته شده
termed <adj.> <past-p.> U گفته شده
It is an old saying that … U از قدیم گفته اند که ...
afore-mentioned <adj.> U گفته شده در بالا
aforementioned <adj.> U گفته شده در بالا
abovementioned <adj.> U گفته شده در بالا
If only you had told me . U کاش به من گفته بودی
above-quoted <adj.> U گفته شده در بالا
the above was a summary آنچه دربالا گفته شد
it is truly said U راست گفته اند
d. of a statement U تکذیب گفته ایی
divers statements U گفته هایی چند
foregoning U پیش گفته شده
above said U بالا گفته شده
ipsedixit U خود او گفته است
ipso dixit U او خود گفته است
it is well said U خوب گفته اند
aforesid U پیش گفته شده
above-mentioned <adj.> U گفته شده در بالا
ipsissima verba U عین بیانات و گفته شخص
I told you , didnt I ? U من که بتو گفتم ( گفته بودم )
recant U گفته خود را تکذیب کردن
recanted U گفته خود را تکذیب کردن
recants U گفته خود را تکذیب کردن
in proof of his statement U برای اثبات گفته خود
in p of my statement U برای اثبات گفته خودم
recanting U گفته خود را تکذیب کردن
on cne's own initiative U بی انکه کسی گفته باشد
Actions speak louder than words . U دو صد گفته چونیم کردار نیست
It needs to be said that ... U لازم هست که گفته بشه که ...
Enough has been said! U به اندازه کافی گفته شده!
dictums U گفته افهار نظر قضایی
dictum U گفته افهار نظر قضایی
put in <idiom> U اضافه چیزی که قبلا گفته شد
per U طبق جزئیات که در مشخصات گفته شده
affimable U شایسته انکه بطورقطع گفته شود
action speaks louder than words <proverb> U دو صد گفته چون نیم کردار نیست
it say in the bible that U درکتاب مقدس گفته شده است
to repeat oneself U کاریا گفته خودرا تکرار کردن
What you say is true in a sense . U گفته شما به معنایی صحیح است
non collegiate U در باب شاگردی گفته میشود بی دانشکده
undershot U درباب چرخی گفته میشود) که اب اززیرانرابگرداند
A constant guest is never welcome . <proverb> U به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
post classical U در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
ana U :مجموعه یا گلچینی از گفته هاو اقوال یک شخص
infants U در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
oestrual U در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
infant U در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
Thank God! U خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
indirect speech U گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
permanent structures U به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
Thank goodness! U خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
gymnopaedic U درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
praecocial U درباب پرندگانی گفته میشودکه جوجههای انهاهمین ازتخم ...قوت دارند
pregnant use of a verb U بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
rub something in <idiom> U دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
semi detached U درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached U درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
counsel U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
unpriced U درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
counseled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
nibble U به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled U به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
CD quality U اغلب به وسایلی گفته میشود که می توانند الگوهای بیتی رادر ثانیه ذخیره کنند
nibbling U به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles U به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
perfoliate U درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
notobranchiate U در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
levels U مستقیم
bee line U خط مستقیم
attributive U مستقیم
leveled U مستقیم
level U مستقیم
levelled U مستقیم
beeline U خط مستقیم
first-hand U مستقیم
firsthand U مستقیم
straighter U مستقیم
straight U مستقیم
straight line code U کد مستقیم
straight line code U کد خط مستقیم
directs U مستقیم
straightish U مستقیم
upstanding U مستقیم
right U مستقیم
righted U مستقیم
unintermediate <adj.> U مستقیم
righting U مستقیم
direct <adj.> U مستقیم
directed U مستقیم
straight line U خط مستقیم
on line U مستقیم
straightest U مستقیم
straight line U مستقیم
to jump on somebody U به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
direct address U نشانی مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
direct cost U هزینه مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct access U دستیابی مستقیم
direct control U کنترل مستقیم
direct conversion U تبدیل مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم
close supervision U نظارت مستقیم
d.c. U جریان مستقیم
direct pressure U فشار مستقیم
direct process U فرایند مستقیم
direct outlet U ابگیر مستقیم
direct observation U دیدبانی مستقیم
direct processing U پردازش مستقیم
direct reading U قرائت مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct relationship U وابستگی مستقیم
aright U مستقیم مستقیما
d.c U جریان مستقیم
spur offtake U ابگیر مستقیم
positive relation U رابطه مستقیم
straight line U بخط مستقیم
straight line U دارای خط مستقیم
on line help U کمک مستقیم
forward voltage U ولتاژ مستقیم
forward resistance U مقاومت مستقیم
straightening flute drill U مته مستقیم
through call U مکالمه مستقیم
uncurl U مستقیم شدن
direct support U کمک مستقیم
straight left U چپ مستقیم در بوکس
straight edge U لبه مستقیم
line storm U طوفان مستقیم
proximate U بیفاصله مستقیم
proximate cause U علت مستقیم
random access U دستیابی مستقیم
airlines U خط مستقیم هوایی
rectiliner U مستقیم الخط
sideway U غیر مستقیم
sonna deung koot U دست مستقیم
specific cost U هزینه مستقیم
uniaxial bending U خمش مستقیم
video disk U دسترسی مستقیم
direct fire U تیر مستقیم
direct fire U اتش مستقیم
direct file U پرونده مستقیم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com