English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 274 (45 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
have it <idiom> U گفتن ،ادعا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
complement U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
welcome U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomes U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcoming U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lecture U سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured U سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures U سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing U سخنرانی کردن خطابه گفتن
drone U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
cite U اتخاذ سند کردن گفتن
cited U اتخاذ سند کردن گفتن
cites U اتخاذ سند کردن گفتن
citing U اتخاذ سند کردن گفتن
rumored U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumour U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours U شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinate U هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated U هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinates U هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinating U هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicate U تفویض کردن ترک گفتن
abdicated U تفویض کردن ترک گفتن
abdicates U تفویض کردن ترک گفتن
abdicating U تفویض کردن ترک گفتن
affirmed U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
declare U افهار کردن گفتن
declares U افهار کردن گفتن
declaring U افهار کردن گفتن
tongues U گفتن دارای زبانه کردن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
rant U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize U امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
gratulate U تبریک گفتن سلام کردن
iterate U دوباره گفتن بازگو کردن
jaber U وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
ranten U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rumor U شایعه گفتن و یا پخش کردن
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to be rude to any one U به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to mince matters U از گفتن راستی فرو گذار کردن
to speak one's mind U اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to talk in a whisper U بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
to wheeze out U باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
turn thumbs down <idiom> U رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
Easier said than done . <proverb> U گفتن سهل تر از عمل کردن است .
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
Other Matches
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
assert U ادعا کردن
contends U ادعا کردن
contended U ادعا کردن
contend U ادعا کردن
acclaiming U ادعا کردن
acclaims U ادعا کردن
professes U ادعا کردن
profess U ادعا کردن
professing U ادعا کردن
lay claim to U ادعا کردن
acclaim U ادعا کردن
asserts U ادعا کردن
asserting U ادعا کردن
to put in for U ادعا کردن
asserted U ادعا کردن
acclaimed U ادعا کردن
pretend to U دعوی یا ادعا کردن
profess U ادعا یا افهار کردن
re claim U مجددا ادعا کردن
professes U ادعا یا افهار کردن
call someone's bluff <idiom> U ثابت کردن ادعا
professing U ادعا یا افهار کردن
pleads U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
claims U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
bluser out U با لاف گزاف ادعا کردن
waiver U صرف نظر کردن از ادعا
greet U درود گفتن تبریک گفتن
greeted U درود گفتن تبریک گفتن
greets U درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a U اری گفتن بله گفتن
sputters U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
pretension U ادعا
assertion U ادعا
averment U ادعا
allegations U ادعا
claimed U ادعا
pleas U ادعا
plea U ادعا
asseveration U ادعا
claim U ادعا
protestation U ادعا
cl U ادعا
allegation U ادعا
postulate U ادعا
postulated U ادعا
postulates U ادعا
postulating U ادعا
posit U ادعا
claims U ادعا
claiming U ادعا
unassuming U بی ادعا
protestations U ادعا
pretensions U ادعا
professed U ادعا شده
assertor U ادعا کننده
pretences U بهانه ادعا
pretence U بهانه ادعا
pretenses U بهانه ادعا
reclaimable U ادعا پذیر
pretense U بهانه ادعا
purporst U مفاد ادعا
assertive U ادعا کننده
bill of indicment U ادعا نامه
claimable U قابل ادعا
estopel U مانع ادعا
burden of proof U مسئوولیت اثبات ادعا
assertion U تایید ادعا افهارنامه
professed love U محبت ادعا شده
disclaimers U رفع کننده ادعا یا مسئولیت
right of begin U حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
disclaimer U رفع کننده ادعا یا مسئولیت
i do not pretend to sing well U من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
prescribe to U استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
the burden of proof rests with U اثبات ادعا بر عهده مدعی است
Did I say anything different? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. U او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
uttered U گفتن
utter U گفتن
telling-off U گفتن
tells U گفتن
to give utterance to U گفتن
let out <idiom> U گفتن
informs U گفتن
relate U گفتن
utters U گفتن
inform U گفتن
informing U گفتن
let (someone) know <idiom> U گفتن
pshaw U اه گفتن
utterances U گفتن
utterance U گفتن
relates U گفتن
tell U گفتن
bubbled U گفتن
to weep out U گفتن
bubble U گفتن
saith U گفتن
iteration U گفتن
to tell a story U گفتن
rehearse U گفتن
say U گفتن
rehearses U گفتن
rehearsing U گفتن
rehearsed U گفتن
get out U گفتن
says U گفتن
viyuperate U بد گفتن
mouth U گفتن
mouthed U گفتن
mouthing U گفتن
mouths U گفتن
vituperate U بد گفتن
bubbling U گفتن
bubbles U گفتن
adduse U گفتن
speak the trurh U راست گفتن
speaks U سخن گفتن
tittle tattle U یاوه گفتن
fawned U تملق گفتن
fawns U تملق گفتن
abandons U ترک گفتن
speak the trurh U صادقانه گفتن
blether U مزخرف گفتن
abandoning U ترک گفتن
to say a word U سخن گفتن
say a word U سخن گفتن
blether U بیهوده گفتن
abandon U ترک گفتن
gab U دروغ گفتن
equivocate U دروغ گفتن
equivocated U دروغ گفتن
blethering U مزخرف گفتن
blethered U بیهوده گفتن
tittle-tattle U یاوه گفتن
prevaricates U دروغ گفتن
blethering U بیهوده گفتن
prevaricated U دروغ گفتن
rime U شعر گفتن
blethers U مزخرف گفتن
blethers U بیهوده گفتن
extol U آفرین گفتن
extoll U آفرین گفتن
recounts U یکایک گفتن
equivocating U دروغ گفتن
recounting U یکایک گفتن
recounted U یکایک گفتن
fawn U تملق گفتن
yes U بلی گفتن
equivocates U دروغ گفتن
prevaricate U دروغ گفتن
recount U یکایک گفتن
prevaricating U دروغ گفتن
applauding U افرین گفتن
quipped U ایهام گفتن
acclaiming U افرین گفتن
quip U ایهام گفتن
enounce U به صراحت گفتن
acclaimed U افرین گفتن
shush U هیس گفتن
congratulating U شادباش گفتن
congratulating U تبریک گفتن
acclaims U افرین گفتن
forsaken U ترک گفتن
call bad names U ناسزا گفتن
applauded U افرین گفتن
applaud U افرین گفتن
quips U ایهام گفتن
bootlick U تملق گفتن از
quipping U ایهام گفتن
gnosticize U عرفان گفتن
swear U ناسزا گفتن
swears U ناسزا گفتن
congratulates U شادباش گفتن
acclaim U افرین گفتن
blared U بافریاد گفتن
blares U بافریاد گفتن
blaring U بافریاد گفتن
restate U باز گفتن
restated U باز گفتن
restates U باز گفتن
restating U باز گفتن
congratulate U تبریک گفتن
blare U بافریاد گفتن
jests U مزاح گفتن
jest U مزاح گفتن
congratulates U تبریک گفتن
congratulated U شادباش گفتن
fabulize U افسانه گفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com