Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
develop
U
گسترش دادن
develops
U
گسترش دادن
to unfold
U
گسترش دادن
to grow
[into]
U
گسترش دادن
[به]
to develop
[into]
U
گسترش دادن
[به]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
expansion
U
توسعه گسترش دادن کشیدن
redeployment
U
گسترش مجدد دادن
space
U
گسترش دادن متن
spaces
U
گسترش دادن متن
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
relocation
U
تجدید گسترش دادن
deploy
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
To extend the scope of ones activities .
U
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
Other Matches
deployment operating base
U
پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
force tabs
U
نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
dispersal
U
گسترش
line of deployment
U
خط گسترش
deploys
U
گسترش
expansion
U
گسترش
deploying
U
گسترش
deploy
U
گسترش
promotions
U
گسترش
development
U
گسترش
develops
U
گسترش
expanses
U
گسترش
developments
U
گسترش
promotion
U
گسترش
extension
U
گسترش
extensions
U
گسترش
develop
U
گسترش
spreads
U
گسترش
spread
U
گسترش
propagation
U
گسترش
deployment
U
گسترش
expanse
U
گسترش
expansion
U
گسترش انبساط
deployment diagram
U
طرح گسترش
expansion path
U
مسیر گسترش
extensibility
U
گسترش پذیری
bank expansion
U
گسترش بانکی
eco development
U
بوم گسترش
deployment diagram
U
دیاگرام گسترش
credit expansion
U
گسترش اعتبار
circumfuse
U
گسترش یافتن
prompt deployment
U
گسترش مناسب
disposition
U
ارایشات گسترش
prompt deployment
U
گسترش فوری
deployed
U
گسترش یافته
flank development
U
گسترش جناحی
wide-angle
U
عدسی گسترش
wide angle
U
عدسی گسترش
expansible
U
گسترش پذیر
development plan
U
طرح گسترش
expansion
U
گسترش توسعه
abroad
U
گسترش یافته
accrue
U
گسترش یافتن
spreads
U
گسترش یافتن
deployment
U
تفرقه گسترش
spread
U
گسترش یافتن
job enlargement
U
گسترش شغلی
applied
<adj.>
<past-p.>
U
گسترش یافته
appointed
<adj.>
<past-p.>
U
گسترش یافته
deployed
<adj.>
<past-p.>
U
گسترش یافته
develop
U
گسترش وضعیت
develops
U
گسترش وضعیت
outspread
U
گسترش یافتن
inserted
<adj.>
<past-p.>
U
گسترش یافته
accrues
U
گسترش یافتن
accruing
U
گسترش یافتن
vertical expansion
U
گسترش عمودی
widening of capital
U
گسترش سرمایه
deploys
U
گسترش یافتن
deploying
U
گسترش یافتن
deploy
U
گسترش یافتن
widening of market
U
گسترش بازار
image speard
U
گسترش تصویر
path of expansion
U
مسیر گسترش
generation
U
افرینش گسترش
generations
U
افرینش گسترش
sign extension
U
گسترش علامت
installed
<adj.>
<past-p.>
U
گسترش یافته
expanding industry
U
صنعت در حال گسترش
elater
U
خاصیت انبساط و گسترش
generate
U
گسترش یافتن افریدن
dispersion
U
تفرقه گسترش یکان
redeployment
U
تجدید گسترش کردن
automatic volume expansion
U
گسترش خودکار صدا
bank development
U
گسترش شبکه بانکی
generated
U
گسترش یافتن افریدن
generates
U
گسترش یافتن افریدن
to spread
[across]
[over]
U
گسترش یافتن
[سرتاسر]
generating
U
گسترش یافتن افریدن
flare angle
U
زاویه گسترش یا گشادگی
growth company
U
شرکت در حال گسترش
spreads
U
بسط وتوسعه یافتن گسترش
extensible
U
آنچه قابل گسترش است
spread
U
بسط وتوسعه یافتن گسترش
expandable
U
آنچه قابل گسترش باشد
battery groung pattern
U
طرح گسترش توپهای اتشبار
open ranks
U
گسترش باز درسواره نظام
deployed
U
مستقر گسترش یافته در روی زمین
breeding grounds
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding ground
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
extend
U
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
extending
U
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
extends
U
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
basic plus
U
نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
remedial maintenance
U
باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
problem child
U
فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
disposition
U
صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
metastasize
U
گسترش یافتن مرض ازیک نقطهء بدن به نقطه دیگر
EEMS
U
در یک IBM PC پیشرفت EMS روش استاندارد گسترش حافظه اصلی مناسب با PC
monroe doctrine
U
سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
scalable software
U
برنامه کاربردی گروهی که میتواند کاربردن بیشتری را روی شبکه بدون نیاز به گسترش نرم افزار جدید جا دهد
secure hypertext transfer protocol
U
گسترش پروتکل ارسالی HTTP که امکان وجود یک بخش کدگذاری شده بین جستجوگر وب کاربر و وب سرور امن را ایجاد میکند
proliferation
U
سیستم گسترش اتمی یاگسترش تولید اتمی
metastasis
U
هجوم مرض گسترش میکرب مرض
diamond formation
U
ارایش لوزی شکل گسترش لوزی
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
pan american union
U
سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
gun displacement
U
جابجایی توپها گسترش توپها
expansion joint
U
درز گسترش درز گشایش
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
repeater
U
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
ecosystem development
U
گسترش بوم سازگان سازگان بوم گسترد
expanding economy
U
اقتصاد در حال توسعه اقتصاد در حال گسترش
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
vase design
U
طرح گلدانی
[طرح های اولیه آن به حدود چهارصد سال پیش باز می گردد و وجه مشترک طرح های گلدانی استفاده از یک یا چند گلدان در متن فرش بوده که انواع پیچک و گل ها از درون آن به اطراف فرش گسترش می یابد.]
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promotes
U
ترفیع دادن ترویج دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
develop
U
بسط دادن پرورش دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
judges
U
حکم دادن تشخیص دادن
organising
U
سازمان دادن ارایش دادن
judging
U
حکم دادن تشخیص دادن
organises
U
سازمان دادن ارایش دادن
promoting
U
ترفیع دادن ترویج دادن
pronounces
U
حکم دادن فتوی دادن
irritate
U
خراش دادن سوزش دادن
promoting
U
ترفیع دادن درجه دادن
lend
U
عاریه دادن اجاره دادن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
pronounce
U
حکم دادن فتوی دادن
directs
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
pottion
U
بهره دادن از جهاز دادن به
expands
U
توسعه دادن بسط دادن
relate
U
گزارش دادن شرح دادن
embellish
U
ارایش دادن زینت دادن
directed
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
promoted
U
ترفیع دادن ترویج دادن
empowers
U
اختیار دادن وکالت دادن
expanding
U
توسعه دادن بسط دادن
develops
U
بسط دادن پرورش دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com