Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
crisis team
U
گروه ضد بحران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pack
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
beach group
U
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
U
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
U
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
acme
U
بحران
crisis
U
بحران
panics
U
بحران
crises
U
بحران
nervous breakdown
U
بحران روانی
crises shaken
<adj.>
U
بحران زده
depressions
U
بحران اقتصادی
precritical
U
قبل از بحران
identity crisis
U
بحران هویت
great depression
U
بحران بزرگ
economic crisis
U
بحران اقتصادی
energy crisis
U
بحران انرژی
financial crisis
U
بحران مالی
depression
U
بحران اقتصادی
economic depression
U
بحران اقتصادی
nervous breakdowns
U
بحران روانی
recession
U
بحران اقتصادی
recessions
U
بحران اقتصادی
gold crisis
U
بحران طلا
civil reserve air fleet
U
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
U
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
business depression
U
بحران کسب و کار
the hour has struck
U
موقع بحران رسید
to be over the worst
<idiom>
U
پشت سرگذاشتن بحران
to be off the hook
<idiom>
U
پشت سرگذاشتن بحران
to come out of the woods
<idiom>
U
پشت سرگذاشتن بحران
to be out of the woods
<idiom>
U
پشت سرگذاشتن بحران
to be over the hump
[American]
<idiom>
U
پشت سرگذاشتن بحران
framing
U
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party
U
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
precritical
U
مقدمه بحران قبل از وخامت
tensions
U
بحران تحت فشار قرار دادن
tension
U
بحران تحت فشار قرار دادن
juncture
U
بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
task forces
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task force
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion
U
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group
U
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group
U
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels.
U
صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
stables
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde
U
گروه بیشمار گروه
hordes
U
گروه بیشمار گروه
battery of tests
U
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
new deal
U
برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سالهای بعداز بحران بزرگ درامریکا که دران کمک به کشاورزی بازنشستگی وبیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است
hosts
U
گروه
hosting
U
گروه
flock
U
گروه
flocked
U
گروه
flocking
U
گروه
hosted
U
گروه
platoon
U
گروه
throng
U
گروه
flocks
U
گروه
frying
U
گروه
fry
U
گروه
fries
U
گروه
companies
U
گروه
throngs
U
گروه
thronging
U
گروه
thronged
U
گروه
host
U
گروه
clusters
U
گروه
massing
U
گروه
folk
U
گروه
masses
U
گروه
mass
U
گروه
team
U
گروه
cluster bombs
U
گروه
cluster bomb
U
گروه
cluster
U
گروه
teams
U
گروه
company
U
گروه
folks
U
گروه
party
U
گروه
congregations
U
گروه
congregation
U
گروه
squads
U
گروه
squad
U
گروه
many
U
گروه
concourse
U
گروه
herds
U
گروه
herding
U
گروه
attack group
U
گروه تک
herded
U
گروه
herd
U
گروه
multitudes
U
گروه
multitude
U
گروه
concourses
U
گروه
school
U
گروه
gangs
U
گروه
gang
U
گروه
parcels
U
گروه
parcel
U
گروه
lot
U
گروه
assembly
U
گروه
g , series
U
گروه ژ
schools
U
گروه
swarms
U
گروه
covey
U
گروه
swarmed
U
گروه
swarm
U
گروه
bunching
U
گروه
bunches
U
گروه
bunched
U
گروه
bunch
U
گروه
bevy
U
گروه
crowd
U
گروه
t group
U
گروه T
groups
U
گروه
set
U
گروه
ring
U
گروه
cohort
U
گروه
cohorts
U
گروه
special interest group
U
گروه
platoons
U
گروه
group
U
گروه
sets
U
گروه
setting up
U
گروه
troop
U
گروه
trooped
U
گروه
trooping
U
گروه
shoals
U
گروه
shoal
U
گروه
ensign
U
گروه
cliques
U
گروه
batch
U
گروه
clique
U
گروه
batches
U
گروه
ensigns
U
گروه
crowds
U
گروه
corps
U
گروه
coacting group
U
گروه همکار
flying squad
U
گروه تندکنش
anchor man
U
رئیس گروه
closed group
U
گروه بسته
commonwealth of letters
U
گروه نویسندگاه
flying squad
U
گروه تندواکنش
anchor men
U
رئیس گروه
anchormen
U
رئیس گروه
flying squad
U
گروه ضربت
death squads
U
گروه کشتار
death squad
U
گروه کشتار
command group
U
گروه فرماندهی
user group
U
گروه کاربران
workgroup
U
گروه کاری
alkyl group
U
گروه الکیلی
duty hands
U
گروه نگهبانان
disk pack
U
گروه بسته
diad
U
گروه دو عضوی
diaconate
U
گروه شماسان
devitry
U
گروه دیوان
device cluster
U
گروه دستگاه
group mark
U
علامت گروه
criterion group
U
گروه ملاک
advance point
U
گروه نوک
air group
U
گروه هوایی
bridging group
U
گروه پل شده
trigon
U
گروه سه صورتی
coordinated group
U
گروه کوئوردینانسی
control group
U
گروه گواه
alkyl group
U
گروه الکیل
contact party
U
گروه تماس
commutative group
U
گروه جابجاپذیر
thiocarbonyl group
U
گروه تیوکربونیل
class of suplies
U
گروه کالاها
boatswain's party
U
گروه ملوان
shop stewards
U
رئیس گروه
paratroops
U
گروه چترباز
bit stream
U
گروه بیتی
biotype
U
زیست گروه
billeting party
U
گروه پیشرو
billeting party
U
گروه یورتچی
shop steward
U
رئیس گروه
battle group
U
گروه نبرد
battery of wells
U
گروه چاهها
search parties
U
گروه پیگرد
basic unit assembly group
U
گروه ساختمانی
search party
U
گروه پیگرد
attack group
U
گروه تک به ساحل
artillery group
U
گروه توپخانه
flying squads
U
گروه تندکنش
flying squads
U
گروه ضربت
chevroner
U
فرمانده گروه
center
U
گروه مرکزی
flying squads
U
گروه تندواکنش
carbonyl group
U
گروه کربونیل
captain of the forecastle
U
سر گروه لنگر
camp color party
U
گروه پرچم
cable party
U
گروه لنگر
amino group
U
گروه امینی
substituent group
U
گروه استخلافی
In groups. In batches.
U
دسته دسته ( گروه گروه )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com