Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
social
U
گروه دوست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
gregarious
U
جمعیت دوست گروه جو
Other Matches
packs
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
U
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
U
من دوست دارم با تو دوست باشم.
beach group
U
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
U
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
U
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet
U
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
U
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
U
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party
U
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
I am done with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
task force
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
kaldor criterion
U
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
amphibious task group
U
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group
U
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
stables
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes
U
گروه بیشمار گروه
horde
U
گروه بیشمار گروه
battery of tests
U
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
allying
U
دوست
chum
U
دوست
philoginous
U
زن دوست
philogynist
U
زن دوست
unfriended
U
بی دوست
formalist
U
دوست
bozo
U
دوست
chums
U
دوست
schoolmates
U
دوست
schoolmate
U
دوست
friendless
U
بی دوست
heart-to-heart
U
دوست
heart to heart
U
دوست
amicable
U
دوست
heart-to-hearts
U
دوست
ally
U
دوست
dienophile
U
دی ان دوست
friend
U
دوست
friends
U
دوست
leal
U
دوست
buddies
U
دوست
hydrophilic compound
U
اب دوست
hydrophilic
U
اب دوست
buddy
U
دوست
friends
U
دوست کردن
social
U
جمعیت دوست
fraternized
U
دوست بودن
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
likable
U
دوست داشتنی
likes
U
دوست داشتن
liked
U
دوست داشتن
like
U
دوست داشتن
chessist
U
شطرنج دوست
sporting
U
بازی دوست
friend
U
دوست کردن
peaceable
U
صلح دوست
gregarious
U
گروده دوست
likeable
U
دوست داشتنی
dislike
U
دوست نداشتن
disliked
U
دوست نداشتن
dislikes
U
دوست نداشتن
disliking
U
دوست نداشتن
crony
U
دوست صمیمی
cronies
U
دوست صمیمی
fraternizing
U
دوست بودن
fraternizes
U
دوست بودن
affects
U
دوست داشتن
fraternised
U
دوست بودن
affect
U
دوست داشتن
fraternises
U
دوست بودن
fraternising
U
دوست بودن
fraternize
U
دوست بودن
francophile
U
فرانسه دوست
hemophile
U
خون دوست
lipophilic
U
چربی دوست
liquorish
U
نوشابه دوست
lithophilous
U
سنگ دوست
electrophile
U
الکترون دوست
myrmecophilous
U
مورجه دوست
dislikeable
U
دوست نداشتنی
dislikable
U
دوست نداشتنی
necrophilous
U
لاشه دوست
negrophil
U
زنگی دوست
negrophil
U
سیاه دوست
nucleophile
U
هسته دوست
dendrophilous
U
درخت دوست
oxyphil
U
اسید دوست
oxyphile
U
اسید دوست
culturist
U
فرهگ دوست
humnanist
U
همنوع دوست
francophil
U
فرانسه دوست
friendly state
U
کشور دوست
heliophilous
U
افتاب دوست
hydrophile
U
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic
U
اب دوست علاقمند به اب
hand in glove
U
دوست همراز
hand in glove
U
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
U
دوست همراز
hand and glove
U
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
U
نمک دوست
hail fellow
U
دوست صمیمی
hydrophilic
U
ترکیب اب دوست
hydrophilic compound
U
ترکیب اب دوست
intimado
U
دوست صمیمی
isophilic
U
همجنس دوست
germanophil
U
المان دوست
gallophile
U
فرانسه دوست
kissing kind
U
باهم دوست
patiot
U
میهن دوست
phiadelphian
U
نوع دوست
phihellenic
U
یونانی دوست
amativeness
U
دوست داشتن
careerist
U
حرفه دوست
careerists
U
حرفه دوست
family man
U
زن و بچه دوست
family men
U
زن و بچه دوست
acidophile
U
اسید دوست
acidophile
U
ترشی دوست
philotechnic
U
صناعت دوست
girlfriend
U
دوست دختر
girlfriends
U
دوست دختر
pen pal
U
دوست قلمی
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست قلمی
pen pals
U
دوست مکاتبهای
unlovely
U
دوست نداشتنی
boyfriends
U
دوست پسر
zoophilous
U
حیوان دوست
zoophilic
U
حیوان دوست
philanthrope
U
بشر دوست
philhellene
U
دوست یونان
philhellenic
U
دوست یونان
philobiblic
U
کتاب دوست
philotechnic
U
صنعت دوست
pornerastic
U
جنده دوست
psychrophilic
U
سرما دوست
cater cousin
U
دوست صمیمی
saprophytic
U
پوده دوست
solomon
U
صلح دوست
bibliophil
U
کتاب دوست
sweet tooth
U
شیرینی دوست
humansit
U
انسان دوست
to make a friend of
U
دوست شدن با
anglophile
U
انگلیسی دوست
xenophile
U
بیگانه دوست
boyfriend
U
دوست پسر
warlike
U
جنگ دوست
expressionist
U
حالت دوست
philanthropists
U
بشر دوست
I need my e
U
من دوست دارم
expressionism
U
حالت دوست
loveable
U
دوست داشتنی
patriots
U
وطن دوست
lovable
U
دوست داشتنی
loyalists
U
دولت دوست
his friend's murder
U
قتل دوست او
patriotic
U
میهن دوست
loveliest
U
دوست داشتنی
patriot
U
وطن دوست
humanitarian
U
بشر دوست
lovelier
U
دوست داشتنی
lovely
U
دوست داشتنی
philanthropist
U
بشر دوست
rats
U
دوست بی وفا
ornithophilous
U
مرغ دوست
cobber
U
دوست صمیمی
loyalist
U
دولت دوست
savours
U
فهمیدن دوست داشتن
dressier
U
متداول لباس دوست
snake in the grass
U
خطر نزدیک دوست دو رو
lyophilic colloid
U
کلویید حلال دوست
enemy in liken of friend
U
دشمن در لباس دوست
mammonite
U
ثروت دوست زرپرست
electrophilic reagent
U
واکنشگر الکترون دوست
one's second self
U
دوست صمیمی شخص
celibatarian
U
عزب یاتجرد دوست
saprophytic
U
دوست دار موادگندیده
This is my friend.
U
این دوست من است.
nucleophilic reagent
U
واکنشگر هسته دوست
savor
U
فهمیدن دوست داشتن
savouring
U
فهمیدن دوست داشتن
to have a sweet tooth
U
شیرینی دوست بودن
i remain yours truly
U
دوست صمیمی شما
savoured
U
فهمیدن دوست داشتن
to keep friends
U
باهم دوست ماندن
amiable
U
مهربان دوست داشتنی
I like to be friends with you.
U
من می خوام با تو دوست بشم.
love
U
معشوقه دوست داشتن
loved
U
معشوقه دوست داشتن
He is a close friend of mine .
U
دوست نزدیک من است
xerophylus plant
U
گیاه خشک دوست
loves
U
معشوقه دوست داشتن
to be good pax
U
باهم دوست بودن
dressiest
U
متداول لباس دوست
savour
U
فهمیدن دوست داشتن
hemophile
U
موجود خون دوست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com