English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reefknot U گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ship rigged U دارای بادبان مربع
gaff topsail U بادبان سه گوش یا مربع شکل سبک
crotch U مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
crotches U مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
to take in a reef U بادبان را تو گذاشتن
downhaul U طناب مخصوص کشیدن بادبان کشتی
sailings U کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail U کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed U کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
tucks U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tuck U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tucking U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
gaff U میله نگهدارنده ضلع بالایی بادبان قلاب مخصوص حمل ماهی به خشکی یا قایق
measure U مساحت بر حسب فوت مربع یا متر مربع که در اثر ضرب طور در عرض بدست می آید
run home U توگذاشتن
knot density U چگالی گره [تراکم تعداد گره در مساحتی مشخص از فرش می باشد که اغلب بصورت متر مربع و یا اینچ مربع محاسبه می گردد.]
working sails U بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
foresail U بادبان عمده دگل جلو کشتی بادبان پایین
shake out U باز کردن بادبان
shake-out U باز کردن بادبان
brail up U جمع کردن بادبان
shake-outs U باز کردن بادبان
delete U کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted U کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes U کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting U کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
square U چهارگوش کردن مربع کردن
squared U چهارگوش کردن مربع کردن
squaring U چهارگوش کردن مربع کردن
squares U چهارگوش کردن مربع کردن
reefs U پیچیدن و جمع کردن بادبان
reef U پیچیدن و جمع کردن بادبان
truss U بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussed U بهم بستن بادبان را جمع کردن
sheet down U ثابت کردن بادبان در مقابل باد
trussing U بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses U بهم بستن بادبان را جمع کردن
hank U وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
hanks U وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
traveler U میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
lute U گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lutes U گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
write U وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes U وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil U روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
typeface U مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces U مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics U کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
fix U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
sq U مربع
chi square U مربع خی
squaring U مربع
rectangle U مربع
rectangles U مربع
squared U مربع
square U مربع
squares U مربع
quadrangle U مربع
quadrangular U مربع
quadrangles U مربع
foursquare U مربع
to take in sail U جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
lodged U گذاشتن تسلیم کردن
lodges U گذاشتن تسلیم کردن
stead U گذاشتن حمایت کردن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
cut U عبور کردن گذاشتن
cuts U عبور کردن گذاشتن
lodge U گذاشتن تسلیم کردن
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
deposit U : ته نشین کردن گذاشتن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
have U صرف کردن گذاشتن
having U صرف کردن گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
lay down U فدا کردن گذاشتن
bolt U پیچ مخصوص قفل کردن در
square metre U متر مربع
mean square U یک مربع حسابی
rectangles U مربع مستطیل
rectangle U مربع مستطیل
square knot U گره مربع
chi square distribution U توزیع مربع خی
square matrix U ماتریس مربع
square inch U اینچ مربع
square foot U فوت مربع
square mil U میل مربع
quadrature U مربع سازی
four-square U کاملا مربع
square wave U موج مربع
squarish U تقریبا مربع
whole brick U اجر مربع
heeds U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorate U خراب کردن روبزوال گذاشتن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorated U خراب کردن روبزوال گذاشتن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
deposit U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
heed U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
heeding U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insets U افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset U افزودن اضافه کردن گذاشتن
deteriorates U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating U خراب کردن روبزوال گذاشتن
auction U حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up U معطل کردن مسکوت گذاشتن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
to put a way childish U صرف کردن گرو گذاشتن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions U حراج کردن بمزایده گذاشتن
to shut up U حبس کردن درصندوق گذاشتن
louse U شپش گذاشتن شپشه کردن
auctioning U حراج کردن بمزایده گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
auctioned U حراج کردن بمزایده گذاشتن
dumfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
applies U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad U کپه کردن لایی گذاشتن
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
applying U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in U :درمیان گذاشتن جمع کردن
wads U کپه کردن لایی گذاشتن
to put together U بکب کردن پیش هم گذاشتن
dumbfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
apply U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in- U :درمیان گذاشتن جمع کردن
spitton U فرف مخصوص تف کردن
registering U که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers U که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register U که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
hectares U ده هزار متر مربع
square pyramid U هرم مربع القاعده
formee U دارای انتهای مربع
weight zone U مربع وزن گلوله
square number U مربع کامل [ریاضی]
square toed U دارای پنجه مربع
prams U قایق کف پهن ته مربع
pram U قایق کف پهن ته مربع
cosecant squared beam U اشعه با مربع کوسکانت
color square U مربع رنگ نما
pound per square inch U پوند بر اینچ مربع
hectare U ده هزار متر مربع
sieve U الک با سوراخ مربع
sieving U الک با سوراخ مربع
squaring U مربع توان دوم
squared U مربع توان دوم
ounce per inch square U اونس اینچ مربع
scow U قایق کف پهن ته مربع
diamond charge U خرج مربع شکل
square U مربع توان دوم
sieved U الک با سوراخ مربع
squares U مربع توان دوم
box spar U تیرکهای با مقطع مربع
sieves U الک با سوراخ مربع
to soak out the salt of U توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement U پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair U فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
blenders U ماشین مخصوص مخلوط کردن
blender U ماشین مخصوص مخلوط کردن
drying chamber U اطاق مخصوص خشک کردن
drying furnace U کوره مخصوص خشک کردن
filet U توری دارای اشکال مربع
right angled parallelogram U مربع مستطیل چارگوش دراز
boxes U مربع روی ورقه محاسبه
basilica U [کلیسایی با ساختمان مربع شکل]
square pyramidal molecule U مولکول هرمی مربع القاعده
abaciscus U قطعه مربع کاشی معرق
abaculus U قطعه مربع کاشی معرق
box U مربع روی ورقه محاسبه
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem U سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
antimateriel agent U عامل مخصوص فاسد کردن اماد
rougher U دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشیا
file brush U برس مخصوص پاک کردن سوهان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com