English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
penalised U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalising U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalize U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalized U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizes U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizing U کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
incriminates U به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminating U به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminated U به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminate U به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
to palm off as U قلمداد کردن
to describe as U قلمداد کردن
incriminates U مقصر قلمداد کردن
extenuate U کم ارزش قلمداد کردن
incriminating U مقصر قلمداد کردن
to set U ذیحق قلمداد کردن
criminate U جانی قلمداد کردن
pronounce quilty U مجرم قلمداد کردن
incriminated U مقصر قلمداد کردن
incriminate U مقصر قلمداد کردن
plead not guilty U خود رابیگناه قلمداد کردن
assigns U قلمداد کردن اختصاص دادن
assigned U قلمداد کردن اختصاص دادن
assigning U قلمداد کردن اختصاص دادن
pass off U بخرج دادن قلمداد کردن
assign U قلمداد کردن اختصاص دادن
forfeited U جریمه کردن
penalize U جریمه کردن
sconce U جریمه کردن
fine U جریمه کردن
fined U جریمه کردن
forfeit U جریمه کردن
finest U جریمه کردن
penalising U جریمه کردن
penalised U جریمه کردن
penalized U جریمه کردن
penalises U جریمه کردن
forfeits U جریمه کردن
penalizing U جریمه کردن
forfeiting U جریمه کردن
penalizes U جریمه کردن
mulct U عیب جریمه کردن
assesses U جریمه کردن ارزیابی
assess U جریمه کردن ارزیابی
assessing U جریمه کردن ارزیابی
assessed U جریمه کردن ارزیابی
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
to lose something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to forfeit something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
finable U جریمه دار محکوم بدادن جریمه سزاوارجریمه
penal U جزایی
punitive U جزایی
criminal action U دعوی جزایی
criminal prosecution U تعقیب جزایی
military justice U قوانین جزایی ارتش
punitive article U قوانین جزایی ارتش
retributive U متضمن مکافات جزایی
pnitive U کیفری
punitory U کیفری
punitive U کیفری
retributory U کیفری
retributive U کیفری
penal U کیفری
the low of criminal procedure U قانون اصول محاکمات جزایی
counter charge U دعوی متقابل در امر جزایی
putative U قلمداد شده
retribution U کیفری مجازاتی
criminal U جنایی کیفری
criminals U جنایی کیفری
criminal psychology U روانشناسی کیفری
the court penalized his act U دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
absolution U منع تعقیب کیفری
principle of criminal procedure U ایین دادرسی کیفری
law of criminal procedure U ائین دادرسی کیفری
criminal responsibility U مسوولیت پذیری کیفری
penal code U مجموعه حقوق کیفری
penal codes U مجموعه حقوق کیفری
criminal proceedure code U قانون ایین دادرسی کیفری
he could p for an englishman U بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
canon low U هیچ یک ازدادگاههای CL اعم از حقوقی یا جزایی متبع نیست
to be after somebody U پی [دنبال] کسی رفتن [برای کیفری مجازاتی]
qui tam action U دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
pseudoscience U مجموعه تئوریها وفرضیه هاوروشهایی که بغلط علمی قلمداد میگردند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
amercement U جریمه
forfeited U جریمه
penalties U جریمه
forfeiting U جریمه
finest U جریمه
response cost U جریمه
forfeit U جریمه
fined U جریمه
fine U جریمه
penalty U جریمه
forfeits U جریمه
sconce U جریمه
forfeiture U جریمه
mulct U جریمه
forfeits U جریمه دادن
demurrage U جریمه تاخیر
penalties U تاوان جریمه
surtax U جریمه مالیاتی
liable to fine U مشمول جریمه
finable U جریمه بردار
penalty U تاوان جریمه
forfeited U جریمه دادن
mulct U جریمه دادن
they mulcted him U او را جریمه کردند
forfeit U جریمه دادن
forfeiting U جریمه دادن
amerceable U قابل جریمه
pecuniary U جریمه دار
forfoitable U جریمه بردار
forfeitable U مستوجب جریمه
backwardation U جریمه دیرکرد
penalty clause U ماده یا بند جریمه
misconduct penalty U جریمه 01 دقیقه اخراج
surcharge U بعنوان جریمه گرفتن
part [ial] payment of a fine U پرداخت قسمتی از جریمه
penalty clauses U ماده یا بند جریمه
surcharges U بعنوان جریمه گرفتن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
sanction U مجوز جریمه ضمانت اجرا
scot ant lot U جریمه یامالیات دسته جمعی
forfeits U بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeited U بطور جریمه یاتاوان گرفتن
surcharge U مبلغ جریمه نرخ اضافی
sanctions U مجوز جریمه ضمانت اجرا
forfeiting U بطور جریمه یاتاوان گرفتن
sanctioning U مجوز جریمه ضمانت اجرا
surcharges U مبلغ جریمه نرخ اضافی
forfeit U بطور جریمه یاتاوان گرفتن
sanctioned U مجوز جریمه ضمانت اجرا
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
penal statute U قانون جزایی قانون مجازات
to forfeit something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to lose something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
liquidated damages U پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to get off lightly U بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off easy U بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off cheaply U بدون جریمه سنگین رها یافتن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
I went scot - free . U خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com