English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
wad U کپه کردن لایی گذاشتن
wads U کپه کردن لایی گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pads U لایی گذاشتن
pad U لایی گذاشتن
gaskets U درز گرفتن لایی گذاشتن
gasket U درز گرفتن لایی گذاشتن
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
bush U لایی
packing U لایی
padding U لایی
pad U لایی
pads U لایی
stuffing U لایی
gasket U لایی
bushing U لایی
distance wadding U لایی
gaskets U لایی
layer U لایی
layers U لایی
wadding U لایی
stiffeners U لایی
mattresses U لایی
shim U لایی
mattress U لایی
static seal U لایی
stiffener U لایی
bushes U لایی
wads U لایی
wad U لایی
filter packing U لایی صافی
metallic packing U لایی فلزی
heeltap U لایی پاشنه
cotton wool U پنبه لایی
filling U لایی گذاری
fillings U لایی گذاری
distance wadding U لایی جازم
laminate U چند لایی
single conductor cable U کابل تک لایی
padding U لایی گذاری
plywood U تخته سه لایی
isolator for battery plate U لایی باتری
cellulose wadding U لایی سلولزی
shim U لایی فلزی
cotton wool U لایی پنبه
stranded conductor U کابل تک لایی
battery isolator U لایی باتری
stranded wire U کابل تک لایی
fixes U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
manifold U لوله چند لایی
battery jar spacer U لایی فرف باتری
falsie U لایی پستان بند
linings U به خط شدن نظامیان لایی
labyrinth packing U لایی واشر لابیرنت
lining U به خط شدن نظامیان لایی
pad U دفترچه یادداشت لایی
pads U دفترچه یادداشت لایی
laminated beam U تیر چند لایی
deposit U : ته نشین کردن گذاشتن
cuts U عبور کردن گذاشتن
stead U گذاشتن حمایت کردن
cut U عبور کردن گذاشتن
lodged U گذاشتن تسلیم کردن
lodge U گذاشتن تسلیم کردن
have U صرف کردن گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
having U صرف کردن گذاشتن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
lodges U گذاشتن تسلیم کردن
lay down U فدا کردن گذاشتن
upholster U روکشیدن مبل و لایی و فنرگذاشتن در ان
boosters U لایی استری منفجر کننده
booster U لایی استری منفجر کننده
dumfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorate U خراب کردن روبزوال گذاشتن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
heed U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
apply U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorating U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deteriorates U خراب کردن روبزوال گذاشتن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
heeds U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
deteriorated U خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumbfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
heeded U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to hang up U معطل کردن مسکوت گذاشتن
in U :درمیان گذاشتن جمع کردن
in- U :درمیان گذاشتن جمع کردن
to put together U بکب کردن پیش هم گذاشتن
louse U شپش گذاشتن شپشه کردن
insets U افزودن اضافه کردن گذاشتن
auctions U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning U حراج کردن بمزایده گذاشتن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
applies U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
to shut up U حبس کردن درصندوق گذاشتن
deposit U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
applying U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auction U حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset U افزودن اضافه کردن گذاشتن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
to put a way childish U صرف کردن گرو گذاشتن
auctioned U حراج کردن بمزایده گذاشتن
improver U لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
buster U خرج مشتعل کننده استری یا لایی
dress improver U لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
oakum U پس مانده الیاف شاهدانه کنف لایی
skirt U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of U توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
skirted U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair U فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement U پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
swindles U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem U سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
cable laid rope U طنابیکه ازسه رشته سه لایی بافته شده باشد
affect U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
chest protector U لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
reefknot U گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
staked U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
antistatic mat U پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
cornering U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
plywood U تخته لایی تخته چند لا
inculcating U پا گذاشتن
put U گذاشتن
infiltrates U گذاشتن
inculcates U پا گذاشتن
inculcated U پا گذاشتن
load U گذاشتن
mislaid U جا گذاشتن
to take in U تو گذاشتن
inculcate U پا گذاشتن
misplace U جا گذاشتن
infiltrating U گذاشتن
to pickle a rod for U گذاشتن
infiltrated U گذاشتن
lets U گذاشتن
placement U گذاشتن
To be gettingh on in years. U پا به سن گذاشتن
putting U گذاشتن
to run in U تو گذاشتن
take in U تو گذاشتن
mislays U جا گذاشتن
lay U گذاشتن
lays U گذاشتن
letting U گذاشتن
placements U گذاشتن
infiltrate U گذاشتن
loads U گذاشتن
teasing U سر به سر گذاشتن
to trample on U گذاشتن
apostrophize U گذاشتن
run home U جا گذاشتن
puts U گذاشتن
leaving U گذاشتن
question answer U در صف گذاشتن
go on <idiom> U گذاشتن
getting on in years U پا به سن گذاشتن
ti turn in U تو گذاشتن
placing U گذاشتن
leave U گذاشتن
places U گذاشتن
mislaying U جا گذاشتن
place U گذاشتن
let U گذاشتن
mislay U جا گذاشتن
to lay it on with a trowel U گذاشتن
primes U چاشنی گذاشتن
cloisters U درصومعه گذاشتن
legates U بارث گذاشتن
to put down U فرو گذاشتن
lacevi U یراق گذاشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com