Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pot pourri
U
کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
urceolate
U
کوزهای
flowerpot
U
گلدان کوزهای
flower pot
U
گلدان کوزهای
flowerpots
U
گلدان کوزهای
campus environment
U
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
dice box
U
پیالهای که طاس را ازان میریزند
My hair is falling out.
U
موهای سرم دارند میریزند.
communication
U
پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
feed door
U
دری که ازان سوخت درکوره میریزند
bubble baths
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
cold pig
U
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
bubble bath
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
multivalent
U
دارای چندین قدر چندین بنیانی
polygenetic
U
دارای چندین نیا یا چندین تخم
sageittate leaves
U
برگهای پیکانی
the f. of a tree
U
برگهای درخت
mercantile papers
U
برگهای بهاداربازرگانی
gigas
U
برگهای ضخیم تر و تیره تر
acinceous
U
دارای برگهای شمشیری
heterophyllous
U
دارای برگهای جوربجور
flaggy
U
دارای برگهای شمشیری
yellowing leaves
U
برگهای زرد شونده
defoliant
U
گرد یا مایعی که روی درختان میریزند که درخت برگ ریزان کند
process server
U
مامور ابلاغ برگهای قانونی
stringing
U
نخ کشیدن برگهای توتون وامثال ان
acutifoliate
U
دارای برگهای نوک تیز
dialysepalous
U
دارای کاس برگهای جدا
ballast
U
هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
half evergreen
U
دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
interleaf
U
برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
To bring two persons face to face .
U
دونفر رابا هم روبروکردن
ivy geranium
U
یکجور شمعدانی عطر که برگهایی مانند برگهای پاپیتال دارد
debenture bond
U
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
drift bolt
U
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
Handle the boxes with care.
U
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
To speake in great detail.
U
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
To do something waveringly.
U
کاری رابا ترس ولرز انجام دادن
to ride one's horse to death
U
اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
I stamped on the spider .
U
عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
snivelling
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
hard starboard
U
ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
snivels
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
To conduct a meeting in an orderly manner.
U
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
sniveling
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
To treat them all alike. (indiscriminately).
U
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
ruddleman
U
چوپانی که گوسفندان خود رابا گل اخری رنگ کرده
sniveled
U
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
planimeter
U
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
pugging
U
خاک اره یا چیز دیگری که فضایی رابا ان پرکنندتاصدادران نه پیچد
to peg out
U
میخ اخر رابا گوی زدن وبازی رابپایان رساندن
condiment
U
ادویه
condiments
U
ادویه
spiced
U
ادویه
pungent
U
پر ادویه
spicery
U
ادویه
spice
U
ادویه
spicing
U
ادویه
spices
U
ادویه
action oriented management report
U
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
obituarist
U
کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
seasoner
U
ادویه زننده
spice box
U
قوطی ادویه
spicery
U
ادویه جات
spicery
U
ادویه
[آشپزی]
spices
U
ادویه زدن به
seasoning
U
ادویه زنی
spiced
U
ادویه زدن به
spice
U
ادویه زدن به
spicy
U
ادویه دار
spicing
U
ادویه زدن به
spicy
U
ادویه زده
spice rack
U
قفسه ادویه
chilies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
emmenagogues
U
ادویه مدره طمث
chilli
U
خوراک لوبیای پر ادویه
chillies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
emmenagogue
U
ادویه قاعدگی اور
abortive medicines
U
ادویه مسقط جنین
condiments
U
چاشنی ادویه زدن
chutney
U
یک نوع ترشی با ادویه
condiment
U
چاشنی ادویه زدن
chili
U
خوراک لوبیای پر ادویه
piccalilli
U
ترشی ادویه وسبزیجات
Chile
U
خوراک لوبیای پر ادویه
methglin
U
نوشابه انگبینی ادویه دار
caster
U
تنگ کوچک ادویه یا سرکه
spicery
U
انباری ادویه
[واژه قدیمی]
castors
U
:تنگ کوچک ادویه یا سرکه
purled
U
ابجو دارای ادویه معطر
herb spice blend
U
آمیخته ای از ادویه و سبزیجات معطر
season
U
ادویه زدن معتدل کردن
seasoned
U
ادویه زدن معتدل کردن
highly seasoned
U
پرادویه ادویه زده شده
purls
U
ابجو دارای ادویه معطر
purling
U
ابجو دارای ادویه معطر
purl
U
ابجو دارای ادویه معطر
to powder meat
U
نمک یا ادویه بگوشت زدن
to garble spices
U
ادویه رابازرسی وپاک کردن
sangaree
U
باده قرمز ادویه زده
castor
U
:تنگ کوچک ادویه یا سرکه
casters
U
:تنگ کوچک ادویه یا سرکه
seasons
U
ادویه زدن معتدل کردن
wassail
U
ابجو یاشراب مخلوط با ادویه وشکر
vinaigrette
U
سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
hippocras
U
شرابی که بان ادویه زده باشند
pastrami
U
گوشت ادویه زده ودودی شده شانه گاو
aniseed
U
تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
tenant by sufference
U
هر گاه کسی ملکی رابا عنوان و سمت قانونی درتصرف داشته باشد و پس اززوال سمت
bioecology
U
رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to rime one word with another
U
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
therein
U
دران
rollover
U
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
serrate leaves
U
برگهای ارهای یا دندانه دندانه
thereabout
U
دران حدود
offing
U
دران نزدیکی ها
slideway
U
راهی که دران سر
therabout
U
دران حدود
jigsaw puzzle
U
نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
nautch
U
که دران رقاص میرقصند
then
U
انگاه دران هنگام
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
it is not subject to review
U
دران روا نیست
thumbhole
U
حفرهای که شست دران جابگیرد
i had no voice in that matter
U
من دران قضیه رایی نداشتم
errors slipped in
U
اشتباهاتی دران راه یافت
pot liquor
U
اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
scrinium
U
لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
polytonality
U
ایجاد چندلحن دران واحد
thereis not a p of truth init
U
ذرهای راستی دران نیست
polytony
U
ایجادچند لحن دران واحد
swimming bath
U
تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
flashingpoint
U
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
mainstream
U
مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
impressibly
U
بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
gill net
U
دامی که چون ماهی دران بیافتد
crate
U
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
crates
U
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
flashpoints
U
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
flashpoint
U
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
oast
U
کورهای که رازک را دران خشک می کنند
cellaret
U
گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
dish water
U
ابی که دران فرف شسته باشند
dish wash
U
ابی که دران فرف شسته باشند
actinology
U
دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
deadfall
U
دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
dripping pan
U
فرفی که چکیده کباب دران میریزد
stock watering
U
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
dry town
U
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
effective beaten zone
U
منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
dies non
U
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
crematoria
U
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematorium
U
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums
U
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
vortex filament
U
خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
heath
U
زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
heaths
U
زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
slugfest
U
مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
the bill defined his powers
U
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
protoxide
U
ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
book message
U
نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
there is nothing in it
U
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
lyophobic
U
دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
polyandry
U
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
bearbaiting
U
نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
the room was seated for 00
U
جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
he is a proficient that art
U
در ان هنر زبر دست است دران فن متخصص یا ماهراست
clearinghouse
U
سازمانی که چکهای بانکهای مختلف را دران مبادله میکنند
coulisse
U
ناویا شیاری که دریچه بند اب دران حرکت میکند
isocracy
U
حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
oxyhydrogen blowpipe
U
بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
ringthe bull
U
بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
fence month
U
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
turbulent flow
U
جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
mince pie
U
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
mince pies
U
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
registers
U
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
polygram
U
طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
ready reckoner
U
کتابچه یاجدولی که حسابهای عمل شده واماده دران موجوداست
jardiniere
U
جعبهای که گل دران سبز کرده و برای ارایش اطاق می گذارند
indirect speech
U
گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
register
U
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
tragi comedy
U
نمایشی که دران مطالب جدی ومضحک باهم امیخته باشد
registering
U
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
catastasis
U
بخش سوم داستانهای باستانی که اوج مطلب دران بود
vasculum
U
کبریت قوطی ای که گیاه شناسان دران نمونه جمع میکنند
tie in sales
U
حالتی که دران فروشنده چند کالا رابصورت مجموعه میفروشد
water hole
U
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
fugues
U
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
pantechnicons
U
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
free on quay
U
قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
fugue
U
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
to prove an a
U
اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
paranoia or noea
U
دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
light trap
U
اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
handy dandy
U
بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
sachets
U
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachet
U
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
pantechnicon
U
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com