Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
peg out
U
کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
treenail
U
میخ بزرگ چوبی با میخ چوبی یا گوه بهم کوبیدن
trenail
U
میخ بزرگ چوبی با میخ چوبی یا گوه بهم کوبیدن
to stamp
[your foot]
U
پا به زمین کوبیدن
to stamp the ground
U
با پا روی زمین کوبیدن
boards
U
برگشت توپ از تخته بسکتبال دیوار چوبی دور زمین
land
U
زمین پیاده شدن برجستگی بین خانها
disembarkation
U
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
detrain
U
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
overhauling
U
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
U
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled
U
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
U
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
croquet
U
بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
interim overhaul
U
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
ninepins
U
یکجور بازی با نه میله چوبی که انهارابا گوی چوبی می خوابانند
staked
U
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
stake
U
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
stakes
U
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
inductive earthing
U
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
smite
U
ذلیل کردن کوبیدن
mauls
U
کوبیدن خرد کردن
drive
U
سواری کردن کوبیدن
smiting
U
ذلیل کردن کوبیدن
smites
U
ذلیل کردن کوبیدن
drives
U
سواری کردن کوبیدن
maul
U
کوبیدن خرد کردن
fustigate
U
کوبیدن انتقاد کردن
mauling
U
کوبیدن خرد کردن
mauled
U
کوبیدن خرد کردن
pash
U
بازور پرتاب کردن کوبیدن
to stamp the snow off your boots
U
با کوبیدن پا برف را از چکمه ها پاک کردن
squashed
U
کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashes
U
کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashing
U
کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squash
U
کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
naggin
U
سطل چوبی لیوان چوبی
noggin
U
سطل چوبی لیوان چوبی
noggins
U
سطل چوبی لیوان چوبی
swingle
U
الت برای کوبیدن وپاک کردن لیفههای بذرک
grenadier
U
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
appel
U
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
gavel
[چکش چوبی قضات]
چکش چوبی حراج کنندگان یاروسای انجمن ها چکش حراجی
secondary landing
U
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
transit area
U
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
roll up
U
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
overhaul
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
disassembly order
U
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
overhauls
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
dismounting
U
پیاده کردن
dismounts
U
پیاده کردن
disembarking
U
پیاده کردن
disembarked
U
پیاده کردن
disembarks
U
پیاده کردن
disembark
U
پیاده کردن
dismantlement
U
پیاده کردن
disassemble
U
پیاده کردن
dismantle
U
پیاده کردن
dismantled
U
پیاده کردن
take down
U
پیاده کردن
dismantles
U
پیاده کردن
dismantling
U
پیاده کردن
set down
U
پیاده کردن
unset
U
پیاده کردن
dismount
U
پیاده کردن
demodulation
U
پیاده کردن
dosmount command
U
فرمان پیاده کردن
staking
U
پیاده کردن مسیر
setting out
U
پیاده کردن مسیر
setting out
U
پیاده کردن نقشه
pad
U
پیاده سفر کردن
pads
U
پیاده سفر کردن
disassembly
U
پیاده کردن موتور
dismantles
U
پیاده کردن موتور
dismount
U
پیاده کردن یا شدن
dismounting
U
پیاده کردن یا شدن
pedestrianising
U
پیاده روی کردن
dismantled
U
پیاده کردن موتور
pedestrianizing
U
پیاده روی کردن
pedestrianize
U
پیاده روی کردن
pedestrianises
U
پیاده روی کردن
dismantling
U
پیاده کردن موتور
pedestrianised
U
پیاده روی کردن
dismounts
U
پیاده کردن یا شدن
To implement a project.
U
طرحی را پیاده کردن
pedestrianizes
U
پیاده روی کردن
pedestrianized
U
پیاده روی کردن
dismantle
U
پیاده کردن موتور
mops
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
removable
U
قابل سوار و پیاده کردن
dismantles
U
پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvages
U
پیاده کردن کامل قطعات
walked
U
گردش کردن پیاده رفتن
salvaged
U
پیاده کردن کامل قطعات
walks
U
گردش کردن پیاده رفتن
salvage
U
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
U
پیاده کردن کامل قطعات
dismantled
U
پیاده کردن قطعات مونتاژ
disassembly order
U
روش پیاده کردن وسیله
dismantle
U
پیاده کردن قطعات مونتاژ
walk
U
گردش کردن پیاده رفتن
dismounts
U
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismount
U
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantling
U
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounting
U
پیاده کردن قطعات و وسایل
disassemble
U
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
terminals
U
محل پیاده وسوار کردن بارها
terminal
U
محل پیاده وسوار کردن بارها
removal
U
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
debarkation
U
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
swob
U
چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
landing group
U
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
ramps
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overhauled
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
administrative landing
U
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
overhauling
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
air landing
U
پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
overhaul
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
tramps
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
ramp
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
take to pieces
U
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
cannibalised
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
doctrines
U
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
transfer loader
U
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
doctrine
U
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
clowned
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
U
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowning
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return
U
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowns
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field
U
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
hercules
U
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancakes
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis
U
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
shed stick
U
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
regulus
U
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
U
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
off side
U
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
nap of the earth
U
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john
U
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
shingle
U
توفال چوبی یاسیمانی وغیره توفال کوبی کردن
geognosy
U
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up
U
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
tellurian
U
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
head knocking
U
کوبیدن سر
stubbing
U
کوبیدن
knock
U
کوبیدن
stubbed
U
کوبیدن
bruising
U
کوبیدن
knocks
U
کوبیدن
bruises
U
کوبیدن
thrash or thresh
U
کوبیدن
bruised
U
کوبیدن
peen
U
کوبیدن
thrash
U
کوبیدن
knocked
U
کوبیدن
threshed
U
کوبیدن
forges
U
کوبیدن
threshing
U
کوبیدن
stubs
U
کوبیدن
forge
U
کوبیدن
head banging
U
کوبیدن سر
bruise
U
کوبیدن
flail
U
کوبیدن
thresh
U
کوبیدن
flailed
U
کوبیدن
pummel
U
کوبیدن
pummeled
U
کوبیدن
flailing
U
کوبیدن
thrashed
U
کوبیدن
pummeling
U
کوبیدن
pummelled
U
کوبیدن
rams
U
کوبیدن
pummelling
U
کوبیدن
pummels
U
کوبیدن
ram
U
کوبیدن
frap
U
کوبیدن
thrashes
U
کوبیدن
compaction
U
کوبیدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com