English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
age U کهنه کردن
ages U کهنه کردن
aging U کهنه کردن
antiquate U کهنه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
vet U بیطاری کردن کهنه سرباز
vets U بیطاری کردن کهنه سرباز
vetted U بیطاری کردن کهنه سرباز
hach U زیاداستعمال کردن کهنه
to pick rags U کهنه برچینی کردن
antique wash U دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
burning U دوارشور کردن فرش جهت کهنه کردن ظاهر آن
chemical wash U کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
Other Matches
clouted U پارچه کهنه کهنه
clouting U پارچه کهنه کهنه
clout U پارچه کهنه کهنه
clouts U پارچه کهنه کهنه
obsolescence U کهنه گی
poky U کهنه
worn out U کهنه
pokiest U کهنه
worn-out U کهنه
musty U کهنه
age old U کهنه
fustiest U کهنه
archaic U کهنه
age-old U کهنه
tatters U کهنه
antique U کهنه
wadding U کهنه
antiques U کهنه
pokier U کهنه
crusted U کهنه
fogram U کهنه
obsolete U کهنه
ragman U کهنه خر
rags U کهنه
lint U کهنه
rag U کهنه
trity U کهنه
gray U کهنه
fustier U کهنه
stale U کهنه
fusty U کهنه
run down U کهنه
run-down U کهنه
ragged U کهنه
shabbly U کهنه
old-fashioned U کهنه
obsolescent U کهنه
timeworn U کهنه
kettle holder U کهنه
weatherworn U کهنه
weatherbeaten U کهنه
knacker U کهنه خر
trite U کهنه
rungs U کهنه
wads U کهنه
worm eaten U کهنه
out of d. U کهنه
behind the times U کهنه
by gone U کهنه
tacky U کهنه
olden U کهنه
pokey U کهنه
behindhand U کهنه
antiquated U کهنه
wad U کهنه
mucid U کهنه
dossil U کهنه
dowdy U کهنه
outworn U کهنه
obscurantism U کهنه پرستی
older U پیرانه کهنه
older U کهنه کار
ogygian U بسیار کهنه
mouldy U کهنه وفاسد
back numbers U چیز کهنه
fuddy-duddy U کهنه اندیش
dodos U کهنه پسند
oldest U کهنه کار
obsolesce U کهنه شدن
oldest U پیرانه کهنه
dodoes U کهنه پسند
rags U کهنه شدن
rag U کهنه شدن
fuddy-duddies U کهنه اندیش
dodo U کهنه پسند
old U پیرانه کهنه
unreconstructed U کهنه پرست
pseudo archaic U کهنه نما
wash linen U کهنه فرفشویی
wall rue U سداب کهنه
old timer U کهنه کار
superannuated U زیاد کهنه
back number U شماره کهنه
back number U چیز کهنه
back numbers U شماره کهنه
Neanderthal U خیلی کهنه
old-timers U کهنه کار
old U کهنه کار
wad U کهنه نمد
stale joke U جوک کهنه
ancient U کهن کهنه
A pair of old pants ( trousers ) . U یک شلوار کهنه
wads U کهنه نمد
uptight U کهنه پرست
dab U کهنه را نم زدن
unworn U کهنه نشده
aging U کهنه شدن
junk U کهنه و کم ارزش
duddy U کهنه پوش
veterans U کهنه سرباز
veterans U کهنه کار
veteran U کهنه سرباز
veteran U کهنه کار
sour dough U کهنه کار
the old world U جهان کهنه
duddie U کهنه پوش
duds U رخت کهنه
boneman U کهنه فروش
fripper U کهنه فروش
fripperer U کهنه فروش
old wool U پشم کهنه
codex U دستخط کهنه
shabby U کهنه ژنده
shabbiest U کهنه ژنده
shabbier U کهنه ژنده
superannuate U کهنه شدن
green meat U گوشت کهنه
dabbed U کهنه را نم زدن
ragman U کهنه فروش
thread bare U فرش کهنه
lint U کهنه فتیله
dead U منسوخ کهنه
rag picker U کهنه برچین
old-timer U کهنه کار
dabs U کهنه را نم زدن
hunkerism U کهنه پرستی
fogyism U کهنه پرستی
fogyish U کهنه پرست
bric a brac U اشیاء کهنه وعتیقه
he has seen sevice U کهنه کار است
wear out U کهنه و فرسوده شدن
ragpicker U کهنه و ژنده جمع کن
tampons U پنبه یا کهنه قاعدگی
passe U کهنه مسلک گذشته
Antiguated U آنتیک ،کهنه،قدیمی
knackery U جنس بنجل و کهنه
one nails drives another U غم جدید غم کهنه را بر از یاد
back out U کهنه و فرسوده شدن
paleology U دانش چیزهای کهنه
outwear U کهنه شدن گذراندن
bibliopolism U فروش کتابهای کهنه
antediluvian U ادم کهنه پرست
glass cloth U کهنه شیشه پاک کن
trade something in <idiom> U تعویض وسایل کهنه
tampon U پنبه یا کهنه قاعدگی
stager U ادم کهنه کار
dishcloth U کهنه فرف شویی
sea dog U ملوان کهنه کار
dishcloths U کهنه فرف شویی
ragbags U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
age U : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
old fashioned U کهنه پرست محافظه کار
ragbag U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
articlcs of virtu U کالاهای صنعتی و کهنه وکمیاب
veteran skill U مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
modified stock car U اتومبیل با بدنه کهنه و موتورجدید
fossilizes U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilize U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
snot rag U کهنه بینی پاک کنی
fossilizing U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
God bless [you] ! U خدا حافظ [واژه کهنه]
fossilising U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilises U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilised U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
She's quite a back number. <idiom> U او [زن] آدم کهنه فکری است.
he is a past master in U او در استاد یا کهنه کار است
dish towel U کهنه فرف خشک کنی
junk U طناب کهنه کاغذ پاره
jalopies U اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
well-worn U زیاد کار کرده کهنه
ages U : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
well worn U زیاد کار کرده کهنه
bibliopoly U فروش کتابهای کهنه یاعتیق
jalopy U اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
demode U ازمد افتاده کهنه شده
Old clothes ( houses ) . U لباس ( خانه های) کهنه
tampons U توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
mossback U ادم کهنه پرست یا محافظه کار
The old paper money is called in. U اسکناسهای کهنه از جریان خارج می شوند
His political beliefs are old hat now . U عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
campaigner U سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
campaigners U سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
fin de siecle U وابسته به اخرقرن نوزدهم کهنه شونده
Who is worse shod than the shoemakers wife?. <proverb> U کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
shopworn U کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
tampon U توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
mossyback U ادم کهنه پرست یا محافظه کار
obsoletism U بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . U این حرفها دیگه کهنه شده است
reindeer U گوزن شمالی وابسته بدوران کهنه سنگی اروپا
paleontologist U ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
demolition derby U مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
This jock that you told me is as old as Adams . U این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
paleolithic U وابسته به دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه سنگی
mops U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mopped U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mopping U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mop U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
due U از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
scale U فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com