English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
put by U قطع کردن کنار گذاردن
put away U کنار گذاردن
pt down U کنار گذاردن
cross block U سد کردن خط دفاعی از کنار
invests U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
poses U : مطرح کردن گذاردن
deserted <adj.> U متروک
god-forsaken U متروک
forlorn U متروک
obsolete U متروک
abandoned U متروک
bleak <adj.> U متروک
blasted [uninhabitable] <adj.> U متروک
barren <adj.> U متروک
desolate <adj.> U متروک
antiquated U متروک
derelict U متروک
juxtaposition U مرتب کردن موضوعات در کنار هم
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
ghost town U شهر متروک
obsolete U فرسوده متروک
to be dashed to the ground U متروک ماندن
ghost towns U شهر متروک
obsolete U غیرمتداول متروک
strands U متروک ماندن
obsolescence free U دستگاه متروک
to fall to the ground U متروک ماندن
lonelier U بی یار متروک
loneliest U بی یار متروک
lonely U بی یار متروک
law fallen into desuetude U قانون متروک
lorn U متروک نومید
to fall in to oblivion U متروک ماندن
desuetude U متروک ماندن
strand U متروک ماندن
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
bleakest U درمعرض بادسرد متروک
bleakly U درمعرض بادسرد متروک
bleaker U درمعرض بادسرد متروک
bleak U درمعرض بادسرد متروک
abandonment U ترک متروک گذاشتن
cast off U متروک مردود تفاله
to shift off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
discard U دست کشیدن از متروک ساختن
discarded U دست کشیدن از متروک ساختن
discards U دست کشیدن از متروک ساختن
discarding U دست کشیدن از متروک ساختن
ceding parry U کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
angle block U سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
tiles U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tile U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
c clamp U گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
single space U در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
checker U بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
desolator U ویران کننده متروک کننده
desolater U ویران کننده متروک کننده
brink U کنار
rim U کنار
margin U کنار
limit U کنار
margins U کنار
waterfronts U اب کنار
lotos U کنار
off U از کنار
bank U کنار
waterfront U اب کنار
edges U : کنار
rims U کنار
apart U کنار
brim U کنار
brimmed U کنار
marginate U کنار
brimming U کنار
brims U کنار
on shore U بر کنار
marge U کنار
bordering U کنار
bordered U کنار
lote U کنار
border U کنار
banks U کنار
besides U کنار
along side U در کنار
along side U تا کنار
list U کنار
ex- U کنار
recesses U کنار
rand U کنار
ex U کنار
border line U خط کنار
bourne U کنار
edge U : کنار
verge U کنار
side aisle U کنار
lip U کنار
recess U کنار
lotus U کنار
verges U کنار
lotuses U کنار
abutment U کنار
away U کنار
sets U گذاردن
table U تو گذاردن
tabled U تو گذاردن
tables U تو گذاردن
set U گذاردن
invested U گذاردن
lays U گذاردن
skewing U کج گذاردن
reposal U گذاردن
skew U کج گذاردن
repose U گذاردن
invests U گذاردن
instate U گذاردن
impone U گذاردن
investing U گذاردن
setting up U گذاردن
lay U گذاردن
to lay it on thick U گذاردن
to leave out U جا گذاردن
invest U گذاردن
to lay it on with a trowel U گذاردن
skews U کج گذاردن
tabling U تو گذاردن
next U جنب کنار
shelf U کنار گذاشتن
strands U کنار رود
strands U کنار دریا
strand U کنار رود
to set by U کنار گذاشتن
lotus eater U کنار خوار
strand U کنار دریا
coasts U کنار دریا
coast U کنار دریا
earmark U کنار گذاشتن
by U نزدیک کنار
withdrawals U کنار کشیدن
reserving U کنار گذاشتن
side foot U ضربه با کنار پا
bypassed U کنار گذار
off U از روی از کنار
bypass U کنار گذار
reserves U کنار گذاشتن
lotos eater U کنار خوار
earmarks U کنار گذاشتن
deposits U کنار گذاشتن
bypasses U کنار گذار
put aside U کنار گذاشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com