English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to bend or draw the bow U کمان را چله کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
loose U توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser U توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest U توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
string U مربی خم کردن کمان و بستن زه
timber hitch U گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
to feel any one's pulse U کمان کردن
Other Matches
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
bowing U کمان کمان هدفگیری
bow U کمان کمان هدفگیری
bowed U کمان کمان هدفگیری
bows U کمان کمان هدفگیری
rainbow border U حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
spots U کمان
spot U کمان
sagittarii U کمان
sagittarius U کمان
bowing U کمان
bows U کمان
bow U کمان
fiddle bow U کمان
fiddlestick U کمان
bowstring U زه کمان
arches U : کمان
bowed U کمان
arch- U کمان
arches U کمان
arch U : کمان
arch U کمان
arc U کمان
arcs U کمان
arch- U : کمان
string picture U روزنه کمان
arch- U چفت کمان
sunbow U رنگین کمان
bows U کمان شکاری
straight bow U کمان راست
bows U تعظیم کمان
longbows U کمان بزرگ
irises U رنگین کمان
long bow U کمان دستی
nock U جای زه کمان
iris U رنگین کمان
arches U چفت کمان
stacked bow U کمان باریک
faces U شکم کمان
cross bow U کمان پولادی
face U شکم کمان
bowing U کمان شکاری
arch thrust U رانش کمان
cock feather U پر وصل به کمان
bare bow U کمان لخت
handbow U کمان تیراندازی
bow and arrow U تیر و کمان
cross bow U گوله کمان
bow weight U وزن کمان
bowman U تیرانداز کمان کش
cross bow U کمان زنبورکی
bowyer U کمان ساز
bowyer U کمان فروش
to bend or draw the bow U کمان کشیدن
cant U کج گرفتن کمان
central angle of arch U دهانه کمان
included angle of arch U دهانه کمان
arch of corti U کمان کورتی
atabalist U کمان زنبورکی
swede saw U کمان اره
swede saw U اره کمان
bowing U تعظیم کمان
bowed U کمان شکاری
bowman U تیرانداز با کمان
bowed U تعظیم کمان
rainbows U رنگین کمان
rainbow U رنگین کمان
bow U کمان شکاری
bow U تعظیم کمان
arblast U کمان زنبورکی
circular measure U اندازه کمان
crossbows U کمان صلیبی
archer U تیرانداز با کمان
archers U تیرانداز با کمان
crossbow U کمان زنبورکی
crossbow U کمان پولادی
crossbow U کمان صلیبی
reflex arc U کمان بازتاب
crossbows U کمان پولادی
longbow U کمان بزرگ
power hacksaw U کمان اره
bend U کمان خمش
arch U چفت کمان
saw frame U کمان اره
crossbows U کمان زنبورکی
opalesce U مانندرنگین کمان
iridescence U نمایش رنگین کمان
slingshot [American E] U تیر و کمان سنگی
catapult [British E] U تیر و کمان سنگی
van U کمان سینه ناو
archery U تیراندازی با تیر و کمان
iridescency U نمایش رنگین کمان
limb U هرکدام از طرفین کمان
vans U کمان سینه ناو
limbs U هرکدام از طرفین کمان
sounding board U کمان ویولن وتار
frame U قاب چارچوب کمان
frame of hachsaw U کمان اره چکی
arc length U طول کمان [ریاضی]
string fingers U سه انگشتی که زه کمان را می کشند
rectification of a curve U طول کمان [ریاضی]
sounding boards U کمان ویولن وتار
catapult [British E] U تیر و کمان قلابسنگی
crossbow man U کمانگیر با کمان صلیبی
bow hunting U شکار با تیر و کمان
bowstring U ریسمان دار زه کمان
anchors U کشیدن زه کمان تاصورت
nock U شکاف انتهای کمان
anchoring U کشیدن زه کمان تاصورت
bow hunter U شکارچی با تیر و کمان
fogbow U رنگین کمان حاصل از مه
bow fishing U ماهیگیری با تیر و کمان
slingshot [American E] U تیر و کمان قلابسنگی
anchor U کشیدن زه کمان تاصورت
great circle route U کمان دایره عظیمه
understrung U فاصله زه تا دستگیره کمان
bow arm U بازویی که کمان را می گیرد
soundboard U کمان ویولن وتار
longbows U اغراق گویی کمان دستی
toxophilite U تیرانداز ماهر با تیر و کمان
longbow U اغراق گویی کمان دستی
draw U تیر در چله کمان گذاشتن
draws U تیر در چله کمان گذاشتن
belly U قسمت داخلی کمان نزدیک زه
circular grooving saw U کمان اره ویژه شیار
self U کمان یا تیر از یک تکه چوب
serving U پوشش نخی دورقسمتهایی از کمان
fistmele U فاصله بین دسته کمان و زه
backs U تنظیم بادبان پشت کمان
back U تنظیم بادبان پشت کمان
servings U پوشش نخی دورقسمتهایی از کمان
whip U پوشاندن قسمتی از کمان بانخ
whipped U پوشاندن قسمتی از کمان بانخ
bellies U قسمت داخلی کمان نزدیک زه
whips U پوشاندن قسمتی از کمان بانخ
full draw U کشیدن زه کمان بطور کامل
longbows U کمان بلند در انگلستان قرون وسطی
double-bellid U [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
arrow rest U تکیه گاه تیر روی کمان
bowsight U وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
hunting bow U کمان بلند و سنگین برای شکار
longbow U کمان بلند در انگلستان قرون وسطی
bowsock U پوشش تیره روی کمان ضدبازتاب نور
target archery U مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
rainbows U قوس و قزح بصورت رنگین کمان در امدن
rainbow U قوس و قزح بصورت رنگین کمان در امدن
subtense U خطی که روبروی کمان یاگوشهای واقع شود
lipping U قطعه چوبی که در ترک یاشکاف کمان گذاشته شده
lipping U قطعه چوبی که در لای شکاف کمان تعبیه شده
backed bow U کمان نوار پیچی شده برای ازدیاد مقاومت
kissing button U برامدگی روی زه که درکشیدن کامل کمان با لب کمانگیر مماس میشود
windage U تنظیم کمان هنگام وجود بادعرضی برای دقت در هدفگیری
sight window U بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
backing U کمان نوارپیچی شده برای ازدیادمقاومت نخ دخیره دور قرقره ماهیگیری
clout shooting U تیراندازی به هدف بزرگ ازمسافت 021 تا 081 متری باتیر و کمان
keepers U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keeper U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
target captain U عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
case U جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
cases U جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
sight U وسیله تنظیم دید روی کمان نشانه روی مگسک
sights U وسیله تنظیم دید روی کمان نشانه روی مگسک
fita round U مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
western round U مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و84 تیر از 05 متری با کمان
pope young round U مسابقه غیررسمی با 6 تیر ازمسافتهای 02 تا 08 متری با تیر و کمان
post U محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
posted U محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
post- U محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
posts U محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
york round U مسابقه تیراندازی با 07 تیراز مسافت 001 متری و 84تیر از 08 متری و 42 تیر از06 متری با کمان
men's western round U مسابقه مردان با 84 تیر از08 متری و 84 تیر از 06متری با تیر و کمان
wand shoot U مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
st george round U مسابقه مردان هر کدام با 63تیر در مسافت 001 متر و63 تیر در 08 متر و 63 تیردر 06 متر با تیر و کمان
windsor round U مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
short international U مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com