Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
abio
U
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
quasi
U
بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
abdomino
U
این کلمه بصورت پیشوند بکاررفته و بمعنی شکم میباشد
tree of life
U
درخت زندگی
[این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
lifeless
U
عاری از زندگی
To the end of time.
U
حیات ابد (زندگی جاویدان )
biologic
U
وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
in the p sense of the word
U
بمعنی واقعی کلمه
acr
U
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acro
U
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
somnambul
U
کلمه پیشوندی است بمعنی راه رفتن در خواب
wiser
U
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wise
U
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wisest
U
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
tetr
U
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
the train runs without a stop
U
قطار بدون ایست
nowel
U
کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
pausal form
U
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
symbion
U
موجود زندهای که بصورت دسته جمعی یا همزیستی زندگی کند
vitalize
U
زندگی بخشیدن حیات بخشیدن
forth
U
این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
live in a small way
U
بدون سر و صدا زندگی کردن
do
U
این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
cohabiting
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
struck
U
بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
addition
U
عمل جمع بدون بیت یا کلمه نقلی
additions
U
عمل جمع بدون بیت یا کلمه نقلی
kil
U
مقبره این کلمه بصورت پیشوند وپسوند نیزبکاررفته وبمعنی >حجره و سلول ونهر<است
biogenesis
U
تکامل حیات پیدایش حیات
butt joint
U
اتصال دو ورقه بصورت لب به لب و بدون روی هم امدن لبه ها
schwa
U
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
shwa
U
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
floating
U
نشانه یا برچسبی که یک دستور یا کلمه مشخص را بیان میکند بدون توجه به محل آن
endless knots
U
طرح گره بدون انتها
[که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
Temerchin motife
U
نگاره تمرچین
[این نقش هشت ضلعی در فرش های افغانی، ترکمنی و قفقازی بکار رفته و ویژگی خاص آن تکرار حالتی از ماهی در طراحی است و بصورت چهار قاب مشابه با تضاد رنگی می باشد.]
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
damped wave
U
موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
logogriph
U
نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد
critical mach number
U
عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
lappets
U
[حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
The sun has set (hadd set).
U
آفتاب رفته است ( رفته بود )
divan cover
U
[قالیچه رومبلی که معمولا دو تکه قرینه بوده و در یک طرف بدون ریشه می باشد تا در کنار هم بصورت یک قطعه به نظر آید.]
search and replace
U
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند
architecture proper
U
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
kikalak design
U
طرح قوچ
[در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
landscape carpet
U
فرش دور نما
[فرش چشم انداز]
[عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
vehicle stopping distance
U
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
dwindling
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindles
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindled
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindle
U
رفته رفته کوچک شدن
to peter out
U
رفته رفته کوچک شدن
brussels
U
دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند
[شبیه دار کرمانی]
و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
Mina-khani design
U
طرح میناخانی
[این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
kepse motife
U
[ریشه کلمه ترکی است و به معنی بسته یا دسته می باشد. این نگاره بصورت بوته ای افقی با شاخه های عمودی بافته می شود و جلوه ای از برگ های دن دادنه دار را نشانمیدهد.]
word
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
mirror carpet
U
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
it is impossible to live there
U
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
least significant bit
U
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد.
statute at large
U
چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
prefixes
U
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد
prefix
U
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد
augments
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
word
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
marker
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augment
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
markers
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augmenting
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
worded
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augmented
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
Persian rug
U
[فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.]
to rime one word with another
U
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
simple design
U
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
ring shift
U
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
picker
U
دلال و واسطه فرش
[بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
hypertext
U
روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر
processor
U
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
syllable
U
جزء کلمه مقطع کلمه
syllables
U
جزء کلمه مقطع کلمه
synonyms
U
کلمه مترادف کلمه هم معنی
synonym
U
کلمه مترادف کلمه هم معنی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
U
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
lsb
U
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
enclitic
U
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
keyword
U
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد
soft
U
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
softer
U
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
softest
U
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
intravital
U
در طی حیات
void
U
عاری
divan
U
حیات
diwan
U
حیات
devoid
U
عاری
bared
U
عاری
subsistence
U
حیات
bares
U
عاری
vita
U
حیات
barer
U
عاری
barest
U
عاری
baring
U
عاری
barren
<adj.>
U
عاری
fogless
U
عاری از مه
bare
U
عاری
intravitam
U
در طی حیات
alkahest
U
اب حیات
lives
U
حیات
bare of
U
عاری از
bankrupt of
U
عاری از
naked of
U
عاری از
naked
<adj.>
U
عاری
life
U
حیات
brio
U
حیات
shift
U
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts
U
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted
U
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
void
U
بلاتصدی عاری از
blate
U
عاری ازاحساسات
unbiased
U
عاری ازتعصب
base-court
U
حیات بیرونی
staff of life
U
مایه حیات
unexpressive
U
عاری ازمعنی
enliven
U
حیات بخشیدن
enlivened
U
حیات بخشیدن
enlivens
U
حیات بخشیدن
renascence
U
تجدید حیات
life giving
U
حیات بخش
airless
U
عاری از هوا
truistic
U
عاری از لطف
denude
U
عاری ساختن
denuded
U
عاری ساختن
denudes
U
عاری ساختن
denuding
U
عاری ساختن
fancy free
U
عاری از خیال
fanciless
U
عاری ازتصور
fanciless
U
عاری ازوهم
ungraceful
U
عاری از متانت
revitalization
U
تجدید حیات
wildlife
U
حیات وحش
sketchy
U
عاری ازجزئیات
aboveground
U
در قید حیات
sketchiest
U
عاری ازجزئیات
sketchier
U
عاری ازجزئیات
unblushing
U
عاری از شرم
truthless
U
عاری از حقیقت
sketchily
U
عاری ازجزئیات
life test
U
ازمون حیات
life force
U
نشاط حیات
emotionless
U
عاری از احساسات
irresponsible
U
عاری از حس مسئولیت
vivific
U
دارای حیات
heartless
U
عاری ازاحساسات
unconscious
U
عاری ازهوش
enlivening
U
حیات بخشیدن
resurgence
U
تجدید حیات
unconsciously
U
عاری ازهوش
vitalization
U
حیات بخشی
vivific
U
حیات بخش
rebirth
U
تجدید حیات
riteless
U
عاری از تشریفات
alive
U
در قید حیات
vivifier
U
حیات بخش
vitalism
U
حیات گرایی
vivification
U
حیات بخشی
vital energy
U
قوه حیات
devest
U
عاری کردن
resuscitative
U
حیات بخش
dreamless
U
عاری از خواب دیدن
vitalism
U
اعتقاد به اصالت حیات
unmistakable
U
عاری از سوء تفاهم
elate
U
حیات تازه بخشیدن
platitudinarian
U
عاری از لطف ومزه
unbias
U
بیغرض عاری ازتعصب
countenance
[encourage]
U
حیات تازه بخشیدن
uninspired
U
عاری از تازگی و لطف
reanimate
U
حیات تازه بخشیدن
fancy free
U
بی علاقه عاری از عشق
hearten
U
حیات تازه بخشیدن
encourage
U
حیات تازه بخشیدن
biocid
U
زیست کش مانع حیات
selfless
U
عاری از نفس پرستی
freedom from defect
U
عاری بودن ازعیب
unregenerate
U
دوباره حیات نیافته
viability
U
امکان ادامه حیات
useless
U
عاری از فایده باطله
unregenerated
U
دوباره حیات نیافته
embolden
U
حیات تازه بخشیدن
To be in the land of the living .
U
درقید حیات بودن
reanimate
U
حیات تازه بخشیدن
endemic wildlife
U
حیات وحش بومی
resistless
U
عاری از نیروی مقاومت
visionless
U
عاری از تطور والهام
biotic
U
مربوط به حیات وزندگی
wildlife management
U
مدیریت حیات وحش
renascent
U
تجدید حیات کننده
prosaically
U
بطور عاری ازلطافت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com