English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gibus U کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
with all speed U باشتابی هرچه بیشتر باسرعتی هرچه تمامتر
i ran as quick as i could U هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
phyrgian cap U یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
glengarry U نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
claque U پول گرفته اند دست بزنند
passing bell U زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
pasquinade U جرشفت هجو نامهای که درجایگاه عمومی بزنند
plough land U مقداری زمین که با هشت گاومیتوانستند در یک سال شخم بزنند
to beat the egg-white until it is stiff U سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
theory of epigensis U فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
To live on borrowed money . To play for time . U این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
pious fraud U حیلهای که به دستاویزمذهبی برای مقاصد پیک مذهبی بکسی بزنند
frumenty U گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
bendon U بران
trenchant U بران
casks U کلاه جنگی کلاه خود
cask U کلاه جنگی کلاه خود
added to that U اضافه بران
get round the law U با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
leads U سوق دادن بران داشتن
goes U روی دادن بران بودن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
lead U سوق دادن بران داشتن
there is no limit to it U حدی بران متصور نیست
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
go U روی دادن بران بودن
jasey U کلاه گیس کلاه گیس تهیه شده از پشم تابیده
the price was not reasonable U بهای گزافی بران گذاشته بودند
so far forth as U هرچه
whatever U هرچه
whatsoever U هرچه
labarum U پرچم قستنطین که نشان نصارا بران بود
the principality of wales U استان WALES که اسما بران حکومت دارد
spin wall U دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
the principality U استان WALES که اسما بران حکومت دارد
kalon U هرچه زیباست
what U هرچه انچه
the sooner the better U هرچه زودتربهتر
bethatari may U هرچه باداباد
early as possible U هرچه زودتر
as much as possible U هرچه میتوان
come what may! U هرچه میخواهیدبشود
cypres U هرچه نزدیکتر
plane table U سه پایه نقشه برداری که الیداد بران سوار میشود
potter wheel U صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
inestimably U پیش ازانکه بتوان تقدیر کردیا بران بهاگذارد
to a hair U بادقتی هرچه تمامتر
full drive U بسرعت هرچه تمامتر
at all adventures U هرچه پیش اید
At the top of ones voice . U با صدای هرچه بلند تر
at all hazard U هرچه بادا باد
However much he tried . U هرچه سعی کرد
come what may! U هرچه بادا باد
full drive U باشتاب هرچه بیشتر
to ride hell for leather U باتندی هرچه بیشترتاختن
as soon as possible U بزودی هرچه بیشتر
gongs U زنگی که عبارت است ازکاسه و چکشی که اهسته بران میزنند
gong U زنگی که عبارت است ازکاسه و چکشی که اهسته بران میزنند
pay the piper U هرچه پول میدهی اش میخوری
full pelt U با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
pot luck U هرچه دردیگ پیدا شود
he sold the good ones U هرچه خوب داشت فروخت
With utmost care. U با دقت تمام (هرچه تمامتر )
let him do his worst U هرچه ازدستش برمیاید بکند
All his belongings were stolen . U هرچه داشت بردند (دزدیدند)
provided he goes at once U بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
structures U نقشه نصب کابلها در شرکت یا ساختمان بران شبکه ها کامپیوتری و تلفن
structure U نقشه نصب کابلها در شرکت یا ساختمان بران شبکه ها کامپیوتری و تلفن
to take the p of any one U بدانگونه مشت بران کسی زدن که سخت دردگین شودیافالج گرد د
structuring U نقشه نصب کابلها در شرکت یا ساختمان بران شبکه ها کامپیوتری و تلفن
whatsoever he doeth shall p U هرچه میکند نیک انجام خواهد شد
i lent him what money i had U هرچه پول داشتم به او وام دادم
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
soon ripe soon rotten U هرچه زود براید دیر نپاید
come and take p luck with us U بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
anticlimax U بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
whaterer U هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
anticlimaxes U بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
ventre a terre U سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
modiste U کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
lenience U نرمی
gloss U : نرمی
limpness U نرمی
flexility U نرمی
litheness U نرمی
unction U نرمی
looseness U نرمی
lubricity U نرمی
lubricous U نرمی
laxly U به نرمی
fineness U نرمی
pliability U نرمی
mildly U به نرمی
pulpiness U نرمی
tractability U نرمی
subtilty U نرمی
suavity U نرمی
waxiness U نرمی
leniency U نرمی
suppleness U نرمی
spooniness U نرمی
fluffiness U نرمی
flimsiness U نرمی
facileness U نرمی
smoothness U نرمی
placably U به نرمی
limply U به نرمی
sweetness U نرمی
lenity U نرمی
flexibly U به نرمی
oiliness U نرمی
mushiness U نرمی
flabbiness U نرمی
ductility U نرمی
silkiness U نرمی
sleekness U نرمی
flagginess U نرمی
softly U به نرمی
doughiness U نرمی
pliantly U به نرمی
peachiness U نرمی
softness U نرمی
mildness U نرمی
leniently U به نرمی
mansuetude U نرمی
smoothly U به نرمی
benignancy U نرمی
milkiness U نرمی
downiness U نرمی
reckets U نرمی استخوان
pash U یورش نرمی
facilely U به نرمی ماهرانه
reckets U استخوان نرمی
creep ductility U نرمی خزش
osteomalacia U نرمی استخوان
flows U حرکت به نرمی
amenities U نرمی ملایمت
mellowness U نرمی رسیدگی
softening point U نقطه نرمی
flow U حرکت به نرمی
amenity U نرمی ملایمت
rickets U نرمی استخوان استخوان نرمی
toughness index U شاخص نرمی
flowed U حرکت به نرمی
plasticity U خمیری نرمی
plasticity U حالت پلاستیکی نرمی
fineness of lime U نرمی و ریزی اهک
fineness modulus U مدول نرمی و ریزی
She has a soft voice U صدای نرمی دارد
fineness modulus U مدول ریزی و نرمی
ricketiness U دچاری به نرمی استخوان لغزندگی
malleability U باخاصیت چکش خواری نرمی
sudarium U دستمال دور سر مسیح دستمالی که نقش صورت مسیح بران باشد
scumble U نرمی حاصله در اثر سایس یامالش
litmus U ماده ابی رنگی که ازبعضی گلسنگ ها بدست میایدودر اثر اسید زیاد برنگ قرمزتبدیل میشود وهرگاه قلیا بدان بزنند باز برنگ ابی در میاید
holystone U سنگ شنی نرمی که با ان عرشه کشتی را میشویند
brie U پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
great dane U نوعی سگ بزرگ وقوی که دارای پوست نرمی است
textile U زیر دست [احساس نرمی یا زبری فرش بدون توجه به طرح و رنگ آن]
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> U هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
whateer U هرانچه انچه هرانچه هرقدر هرچه
hats U کلاه
cap U کلاه
hat U کلاه
pompom U گل کلاه
capped U کلاه
aigret U گل کلاه
pretty fellow U کج کلاه
panache U پر کلاه
chapeau U کلاه
opera hat U کلاه له شو
ice-caps U یخ کلاه
beau U کج کلاه
head piece U کلاه
ice-cap U یخ کلاه
cappa U کلاه
bilk U کلاه سر
jack a dandy U کج کلاه
ice cap U یخ کلاه
nightcaps U شب کلاه
headgear U کلاه
nightcap U شب کلاه
plasticity U حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
pergolas U کلاه فرنگی
pavilion U کلاه فرنگی
crush hat U کلاه بازیگرخانه
pavilions U کلاه فرنگی
trilbies U کلاه شاپو
swindle U کلاه برداری
swindled U کلاه برداری
wig U کلاه گیس
wigs U کلاه گیس
swindles U کلاه برداری
tiaras U کلاه پادشاهی
balaclavas U کلاه دوچشمی
balaclava U کلاه دوچشمی
bathing caps U کلاه حمام
streamers U نوارلباس یا کلاه
streamer U نوارلباس یا کلاه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com