English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
battery cradle U کلاف باتری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
skeins U کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
skein U کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
NiCad U نوعی باتری قابل شارژ در laptop که با باتری Nimh جایگزین شده است
to jump-start an engine U موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
booster cable [jumper cable] U کابل باتری به باتری [اتومبیل رانی ]
NiMH U نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
straps U کلاف
hank U کلاف
strap U کلاف
hanks U کلاف
mud sill U کلاف
ran U کلاف
cradling U کلاف
skein U کلاف
hasps U کلاف
fetterlock U کلاف
setting U کلاف
settings U کلاف
hasp U کلاف
skeins U کلاف
idle turn U کلاف مرده
filature U کلاف کشی
cradle U کلاف سر ستون
ran U حلقه کلاف .
spreader U پخش کن کلاف
cradled U کلاف سر ستون
cradles U کلاف سر ستون
hanks U کلاف کردن
hank U کلاف کردن
frame of hachsaw U کلاف اره چکی
bundle U بقچه کلاف پشم یا پنبه
clew U بشکل کلاف یاگلوله نخ درامدن
free legged U بدون کلاف پا در مسابقه اسبدوانی
drafting U [کشش کلاف های پشم یا پنبه بوسیله دست یا ماشین که آن را بصورت نوارهای باریک و نهایتا نخ در آورد.]
abrash U دو رنگی شدن زمینه و حاشیه فرش به دلیل استفاده از کلاف های متفاوت پشم و یا رنگرزی نامناسب
hank U طول مشخصی از نخ [بطور مثال یک هنک یا کلاف الیاف پنبه معادل با هشتصد و چهل یارد یا هفتصد و پنجاه و شش متر می باشد.]
clues U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
battery charger U باتری پر کن
h.t. battery U باتری ب
b battery U باتری ب
battery copper U مس باتری
storage cell U باتری
heater battery U باتری ا
h.b. battery U باتری ا
filament battery U باتری ا
c battey U باتری سی
battery water U اب باتری
battery charging rectifier U باتری پر کن
battery U باتری
charger U باتری پر کن
batteries U باتری
chargers U باتری پر کن
urban bundle U بقچه شهری [این روش گرچه قدیمی است ولی هنوز هم به عنوان معیاری جهت وزن کردن کلاف های پشم بکار می رود.]
battery terminal U قطب باتری
battery turntable U میز باتری
battery vise U گیره باتری
burning rack U قاب باتری
storage battery U باتری بارشدنی
battery voltage U ولتاژ باتری
polarization U پلاریزاسیون باتری
battery liquid U الکترولیت باتری
battery mounting U پایه باتری
battery oven U کوره باتری
battery paint U رنگ باتری
battery plate U صفحه باتری
battery polarization U قطبش باتری
battery receiver U رادیو باتری
battery solution U محلول باتری
nickel iron battery U باتری ادیسن
cell cover U درپوش باتری
secondary battery U باتری بارشدنی
gelatine battery U باتری ژلاتینی
gelatine battery U باتری خشک
secondary battery U پیل باتری
gravity battery U باتری وزنی
plante cell U باتری پلانته
ignition battery U باتری استارت
impurities in battery U ناخالصیهای باتری
lighting battery U باتری روشنایی
floating battery U باتری ذخیره
stand by battery U باتری یدکی
voltaic battery U باتری ولتایی
grid of a battery U شبکه باتری
dry battery U باتری خشک
dry storage battery U باتری ژلاتینی
edison U باتری ادیسن
storage cell U پیل باتری
storage battery U باتری انبارهای
starting battery U باتری استارت
standby battery U باتری اضطراری
pillar post of battery U ستون باتری
battery carrier U شاسی باتری
battery case U جعبه باتری
battery cell U پیل باتری
secondary cell U پیل باتری
sediment U درد باتری
battery charging cable U کابل باتری پر کن
battery ammeter U امپرسنج باتری
battery charging plug U دو شاخه باتری پر کن
battery carbon U زغال باتری
battery capacity U فرفیت باتری
battery box U جعبه باتری
rechargeable battery U باتری بارشدنی
air cell a battery U باتری رادیو
acummulator battery U باتری بارشدنی
alkaline battery U باتری قلیایی
sediments U درد باتری
automobile battery U باتری اتومبیل
b. eliminator U جانشین باتری ب
battery acid U اسید باتری
battery charging rheostat U رئوستای باتری پر کن
battery hold down U میانگیردار باتری
battery electrolyte U الکترولیت باتری
solution of battery U الکترولیت باتری
battery filler U سرنگ باتری
battery jar U فرف باتری
isolator for battery plate U لایی باتری
battery syringe U سرنگ باتری
hold down for batteryseparator U میانگیردار باتری
battery insulator U عایق باتری
battery insulator U میانگیر باتری
battery isolator U لایی باتری
battery electrode U الکترود باتری
discharger for battery U باتری خالی کن
batterty cover U سرپوش باتری
battery liquid U مایع باتری
battery discharger U باتری خالی کن
battery current U برق باتری
reversed battery plate U صفحه باتری معکوس
nickel iron battery U باتری نیکل-اهن
plate puller U انبر صفحه باتری
overdischarge of battery U تخلیه فرساینده باتری
overfilling of battery U سرشار کردن باتری
plate press U پرس صفحه باتری
plante battery plate U صفحه باتری پلانته
to charge the battery U باتری را بار کردن
plunge battery U باتری با الکترد شناور
porosity of battery plate U تخلخل صفحه باتری
twenty four hour charge rate U امپر مجاز باتری
train lighting battery U باتری روشنایی ترن
thin plate battery U باتری صفحه نازک
backs U که یک باتری پشتیبان دارد
discharge U خالی کردن باتری
universal receiver U رادیو برق و باتری
shedding of battery plate U ریزش صفحه باتری
separator U میان گیر باتری
back U که یک باتری پشتیبان دارد
carbon battery plate U صفحه باتری کربنی
battery hydrometer U چگالی سنج باتری
cell connector U رابط پیل باتری
closed circuit battery U باتری با مدار بسته
batteries U که یک باتری پشتیبان دارد
pasted plate U صفحه باتری خمیری
faure plate U صفحه باتری خمیری
dry storage battery U باتری انبارهای خشک
battery steamer U کوره باتری بخاری
cutout relay U رله باتری پرکن
cementation U سیمانی شدن باتری
cell tester U ولت سنج باتری
battery resistance U مقدار مقاومت باتری
battery jar spacer U لایی فرف باتری
battery connector U رابط پیل باتری
group of battery plates U دسته صفحات باتری
local action U تخلیه موضعی باتری
area of battery plate U سطح صفحه باتری
hardened battery plate U صفحه باتری سخت
ampere hour efficiency of storage batter U بازده باتری انبارهای
heater battery U باتری گرم کننده
battery still U دیگ تقطیر باتری
lead acid battery U باتری سرب- اسید
idle voltage of battery U ولتاژ هرز باتری
battery U که یک باتری پشتیبان دارد
The battery is discharged (emptied). U باتری خالی شده است.
glass separator U میان گیر شیشهای باتری
accumulator U باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
power pack U باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
total discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
The battery is dead. باتری خالی شده است.
The battery is dead. باتری تمام شده است.
replenish U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenished U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenishes U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenishing U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
low tension battery U باتری فشار ضعیف رادیو
cranking capacity of battery U فرفیت راه اندازی باتری
forming of battery plates U اماده سازی صفحات باتری
cathode U ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
The engine runs by a battery. U این موتور با باتری کار می کند.
cathodes U ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
battery U استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
batteries U استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
invisible U مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
dry cell battery U باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
luggable U کامپیوتر شخصی قابل حمل که باتری اش معمولا تمام نمیشود.
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. U ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
to jump-start someone's car U کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
suspend U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspends U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com