English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
act as surety U کفالت یا ضمانت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sponsors U کفالت کردن
sponsor U کفالت کردن
sponsoring U کفالت کردن
go bail for someone U کفالت کسی را کردن
pecuniary liability U ضمانت ضمانت جبران خسارت
sponsor U ضمانت کردن
vouch for U ضمانت کردن
sponsoring U ضمانت کردن
sponsors U ضمانت کردن
guaranteed U ضمانت کردن
vouch U ضمانت کردن
guarantees U ضمانت کردن
guarantee U ضمانت کردن
insure U ضمانت کردن
answers U ضمانت کردن
answering U ضمانت کردن
answered U ضمانت کردن
answer U ضمانت کردن
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrent U ضمانت یاتعهد کردن
warrants U ضمانت کردن مجوز
stand surety for a person U ضمانت کسی را کردن
warrant U ضمانت کردن مجوز
bail U تضمین ضمانت کردن
warranted U ضمانت کردن مجوز
to stand surety for any one U ضمانت کسیرا کردن
warranting U ضمانت کردن مجوز
guaranteed U ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioned U ضمانت اجرایی معین کردن
sanction U ضمانت اجرایی معین کردن
guaranty U تضمین ضمانت یا تعهد کردن
guarantee a contract U اجرای قراردادی را ضمانت کردن
guarantee U ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees U ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioning U ضمانت اجرایی معین کردن
to vouch for any one's honesty U ضمانت درستی کسی را کردن
sanctions U ضمانت اجرایی معین کردن
substitutionary U کفالت
safe pledge U کفالت
sponsion U کفالت
personal surety U کفالت
bailment U کفالت
bail U کفالت
suretyship U کفالت
vouch U ضمانت کردن مسئول واقع شدن
guarantees U کفالت وثیقه
guaranteed U کفالت وثیقه
acting U کفالت کننده
bonded U کفالت دار
become bail U کفالت دادن
guarantee U کفالت وثیقه
perfecting bail U قبولی کفالت
substitution U کفالت جانشانی
perfecting bail U صدور قرارقبولی کفالت
suretyship U ضمان عقدی کفالت
bail U کفالت بامانت سپردن
practice court U دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
to pass one's word for another U از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
guaranty U ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] U ضمانت
guarantee U ضمانت
bond U ضمانت
guarantee U ضمانت
sponsorship U ضمانت
warranty U ضمانت
warranty U ضمانت
mainprise U ضمانت
guaranteed U ضمانت
guarantees U ضمانت
warranties U ضمانت
bail U ضمانت
warrants U ضمانت
warrant U ضمانت
gurantee U ضمانت
warranted U ضمانت
sponsion U ضمانت
warranting U ضمانت
suretyship U ضمانت
guaranty U ضمانت
sponsored by U به ضمانت
sanctions U ضمانت اجرا
guarantor U ضمانت کننده
guarantors U ضمانت کننده
suretyship U عقد ضمانت
bail bond U ضمانت نامه
bailable U قابل ضمانت
bondholder U ضمانت دار
fiduciary bond U ضمانت شرافتی
pecuniary liability U ضمانت پولی
letter of indemnity U ضمانت نامه
upon bail U بقیه ضمانت
sanction U ضمانت اجرا
sanctioned U ضمانت اجرا
responsibilities U ضمانت جوابگویی
responsibility U ضمانت جوابگویی
bilable U ضمانت بردار
sanctioning U ضمانت اجرا
pledging U وثیقه ضمانت
bank bond U ضمانت بانکی
assurances U ضمانت وثیقه
bond U پیوستگی ضمانت
joint and several guarantee U ضمانت تضامنی
assurance U ضمانت وثیقه
express warranty U ضمانت صریح
contract guarantee U ضمانت قرارداد
pledges U وثیقه ضمانت
limplied warranty U ضمانت ضمنی
guaranty U ضمانت نامه
guarantee period U دوره ضمانت
bonded U ضمانت شده
warranties U ضمانت نامه
bank guarantee U ضمانت بانکی
pledged U وثیقه ضمانت
pledge U وثیقه ضمانت
irreplevisable U ضمانت برندار
warranty U ضمانت نامه
irrepleviable U ضمانت برندار
joint bond U تعهد یا ضمانت مشترک
the watch is warranted U ضمانت شده است
sanctioning U ضمانت اجرایی قانون
board exchange warranty U ضمانت تعویض برد
guarantees U شخص ضمانت شده
sanctions U ضمانت اجرایی قانون
i guarantee his appearance U من ضمانت می کنم که حاضرشود
sanctioned U ضمانت اجرایی قانون
bailment U رهایی به قید ضمانت
it is not protected by sanctions U ضمانت اجرایی ندارد
bank guarantee U ضمانت نامه بانکی
to bail out U با ضمانت از زندان دراوردن
guarantee U شخص ضمانت شده
able to justify bail U قادر به تقبل ضمانت
sanction U ضمانت اجرایی قانون
guaranteed U شخص ضمانت شده
to go bail for any one U ضمانت کسی راکردن
wages U ضمانت حسن انجام کار
waging U ضمانت حسن انجام کار
pledgor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
tender guarantee U ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
good performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
sanctioning U مجوز جریمه ضمانت اجرا
repayment guarantee U ضمانت استرداد پیش پرداخت
tender bonds U ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
sanctions U مجوز جریمه ضمانت اجرا
performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
sanctioned U مجوز جریمه ضمانت اجرا
bid bond U ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
average bond U ضمانت نامه جبران خسارت
open credit U اعتبار بدون ضمانت نامه
pledgeor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
wage U ضمانت حسن انجام کار
waged U ضمانت حسن انجام کار
sanction U مجوز جریمه ضمانت اجرا
local parole U زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
30% down payment against bank guaranty U ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
accommodation bill U براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
bareboat charter U ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
del credere U ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
consideration U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium U هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com