English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
it is mortal to him U کشنده اوست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
it is up to him to U با اوست که
it is he that U اوست که
to rank the soldiers U اوست
he is if the right U حق با اوست
In that case he is right. U د رآنصورت حق با اوست
the fault lies with him U تقصیر با اوست
he is f. her U مایل اوست
that right inheres in him U این حق اوست
it is his fault U تقصیر اوست
it is usual with him U معمول اوست
is that her U ایا اوست
it is his very own U مال خود اوست
the goods are orlie in pledge U کالا در گرو اوست
it is personal to himself U مال شخص اوست
it is under his nose U درست جلوچشم اوست
it is a libel on him U مایه ابروئی اوست
It belongs to him personally. U متعلق بشخص اوست
There is some talk of his resigning. U صحبت از استعفای اوست
batters U توپزنی که نوبت اوست
batter U توپزنی که نوبت اوست
imeant his brother U مقصودم برادر اوست
he loves herher to d. U دیوانه عشق اوست
it is under his nose U پیش روی اوست
demonist U کسیکه معتقدبهستی دیووتوانایی اوست
it depends on his approval U منوط به موافقت و تصویب اوست
every dog has his d. U هرکسی چندروزه نوبت اوست
strikers U بیلیارد بازی که نوبت اوست
striker U کروکه بازی که نوبت اوست
striker U بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers U کروکه بازی که نوبت اوست
he has the p of forgiving U بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
the observed of all observers U کسیکه توجه همه سوی اوست
that is his look U این کار وابسته بخود اوست
it is his p to forgive U بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
every dog has his day <idiom> <none> U هرکسی پنج روزه نوبت اوست
noah ark U کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
first come, first served <idiom> U هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
She is handicapped by her age . Her age stands in her way . U سنش مانع کار او است ( مانعی درراه اوست )
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
gallio U ماموریاشخصی که ازدخالت درکاری که بیرون ازصلاحیت اوست خود داری
deathy U کشنده
attractive U کشنده
delineator U کشنده
drainer U اب کشنده
lethiferous U کشنده
inhalant U بو کشنده
tensioner U کشنده
tractive U کشنده
tensor U کشنده
sorbent U کشنده
puller U کشنده
pestilent U کشنده
death ful U کشنده
pernicious U کشنده
deadliest U کشنده
deadly U کشنده
tracker U کشنده
trackers U کشنده
enticing U کشنده
alluring U کشنده
deadlier U کشنده
fatal U کشنده
suicidal U کشنده
murderers U کشنده
lethal U کشنده
killer U کشنده
killers U کشنده
murderous U کشنده
murderer U کشنده
assassinator U کشنده
plotters U کشنده
mortals U کشنده
plotter U کشنده
perishing U کشنده
prepossessing U کشنده
inviting U کشنده
mortal U کشنده
killings U کشنده دلربا
drum plotter U کشنده طبله
pestilently U بطور کشنده
ovicidal U کشنده تخم
nonlethal U غیر کشنده
death blow U ضربت کشنده
introvertive U بدرون کشنده
lethality U کشنده بودن
lancinating U تیر کشنده
mortally U بطور کشنده
killing U کشنده دلربا
hauling part U قسمت کشنده
fungicidal U کشنده قارچ
drawer U کشنده برات یا چک
tractive effort U نیروی کشنده
howling U جیغ کشنده
herbicidal U کشنده گیاهان
stertorous U خرناس کشنده
howling U زوزه کشنده
drawers U کشنده برات یا چک
killer whales U وال کشنده
dragman U میکشد کشنده
introversive U بدرون کشنده
inhaul U به داخل کشنده
killer whale U وال کشنده
median lethal dose U دوز متوسط کشنده
pesticide U کشنده حشره موذی
pesticides U کشنده حشره موذی
ejector U پوکه کش بیرون کشنده
adducent U بداخل کشنده مقرب
invitingly U بطور جالب یا کشنده
disinfestant U ماده کشنده حشرات
attractively U بطور کشنده یا جاذب
dead ground U اتصال به زمین کشنده
downhaul U طناب پایین کشنده
lethal U وابسته به مرگ کشنده
nitrogen mustard U گاز کشنده خردل
slaughterous U مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
adductive U استشهادی بسوی محور کشنده
electron withdrawing substituent U گروه استخلافی الکترون کشنده
biocid U قاطع حیات کشنده حشرات
raymond hook U قلاب بالا کشنده قایق
to cach one's death U دچار سرماخوردگی کشنده شدن
boat falls U طناب بالا کشنده قایق
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
rodenticide U دارو یا عامل کشنده جانوران جونده
caricaturist U کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . U رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
caricaturists U کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
lanciation U سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
counter check U چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
downhaul U پایین کشیدن رشته پایین کشنده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com