English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
argosy U کشتی بزرگ
large ship U کشتی بزرگ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
carack U کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
carrack U کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
galleass U کشتی بادبانی و پارویی بزرگ قرون 71 و 81
hush ship U کشتی جنگی که درجنگ بزرگ پیشین نهانی ساخته شده وبسیار کلان و تندرو بود
orthodromics U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
ship of the line U کشتی جنگی بزرگ
Other Matches
topgallant U سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
My grandparents are six feet under. <idiom> U پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania U مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
fossil U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous U دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
museum piece U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game U صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
scupper U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia U وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line U خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest U صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
dan runner U کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
lazar housek U عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
gunroom U مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
waterline U خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo U نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout U جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer U یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
so large U چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam U مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents U پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent U پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray U نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quarterdeck U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat U کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats U کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard U از کشتی بدریا روی کشتی
piracy U هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship U کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand U تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
prows U کشتی عرشه کشتی
prow U کشتی عرشه کشتی
keelage U حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship U کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skeg U قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag U قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
great U بزرگ
grosses U بزرگ
grosser U بزرگ
canis majoris U سگ بزرگ
gross U بزرگ
great- U بزرگ
walloping U بزرگ
wallopings U بزرگ
swingeing U بزرگ
grossed U بزرگ
spanking U بزرگ
extensive U بزرگ
canis major U سگ بزرگ
majestic U بزرگ
enormous U بزرگ
largest U بزرگ
larger U بزرگ
bigger U بزرگ
spankings U بزرگ
large U بزرگ
big U بزرگ
biggest U بزرگ
dignified U بزرگ
majuscule U بزرگ
adult U بزرگ
adults U بزرگ
headmen U بزرگ
headman U بزرگ
majuscular U بزرگ
gravest U بزرگ
graves U بزرگ
bulkier U بزرگ
bulkiest U بزرگ
bulky U بزرگ
megapod U بزرگ پا
nonus U بزرگ
grave U بزرگ
massively U بزرگ
massive U بزرگ
paternal grandmother U نه نه بزرگ
bandog U سگ بزرگ
extras U بزرگ
extra- U بزرگ
extra U بزرگ
long ton U تن بزرگ
vast U بزرگ
vasty U بزرگ
grossing U بزرگ
macro U بزرگ
propylon U در بزرگ
magacephalic U بزرگ سر
mightier U بزرگ
mightiest U بزرگ
mighty U بزرگ
stour U بزرگ
swith U بزرگ
macrocephalic U بزرگ سر
grossest U بزرگ
high U بزرگ
highest U بزرگ
highs U بزرگ
voluminous U بزرگ
smallest U بزرگ نه
hugeous U بزرگ
smaller U بزرگ نه
gates U در بزرگ
gate U در بزرگ
decuman U بزرگ
doyennes U زن بزرگ
doyenne U زن بزرگ
small U بزرگ نه
egregious U بزرگ
greatest U بزرگ
immane U بزرگ
eminent U بزرگ
jumbos U بزرگ
of a large size U بزرگ
considerably large U بس بزرگ
majoring U بزرگ
majored U بزرگ
major U بزرگ
large sized a U بزرگ
full bottomed U بزرگ
large sized U بزرگ
jumbo U بزرگ
king size U بزرگ
heavy U موج بزرگ
gamp U چتر بزرگ
excessive U بسیار یا بزرگ
main U بزرگ تمام
cavern U غار بزرگ
macrocyte U هاگدان بزرگ
magnify U بزرگ کردن
caverns U غار بزرگ
magnifying U بزرگ کردن
heavies U موج بزرگ
heavier U موج بزرگ
grandame U مادر بزرگ
largish U نسبتا بزرگ
grandame U ننه بزرگ
biggish U نسبتا بزرگ
macrography U بزرگ نگاری
grandiosity U بزرگ نمایی
archangels U فرشتهء بزرگ
grandurncle U دایی بزرگ
grannie U مادر بزرگ
dalmatian U نوعی سگ بزرگ
great depression U رکود بزرگ
great depression U بحران بزرگ
great gross U قراص بزرگ
great persons U مردمان بزرگ
archangel U فرشتهء بزرگ
grandsire U پدر بزرگ
grandsir U پدر بزرگ
tycoon U ثروتمند بزرگ
mansion U عمارت بزرگ
mansions U عمارت بزرگ
heaviest U موج بزرگ
high treason U خیانت بزرگ
great persons U اشخاص بزرگ
maximising U بزرگ کردن
full breasted U بزرگ پستان
minster U کلیسای بزرگ
flaxseed U تخم بزرگ
dilate U بزرگ کردن
big league U لیگ بزرگ
equerry U اصطبل بزرگ
mandola U ماندولین بزرگ
equerries U اصطبل بزرگ
mandore U ماندولین بزرگ
dilates U بزرگ کردن
maximize U بزرگ کردن
megalocephalia U بزرگ سری
goodman U بزرگ خانواده
maximises U بزرگ کردن
maximised U بزرگ کردن
megalopolis U بزرگ شهر
master mind U فکر بزرگ
dilating U بزرگ کردن
gor bellied U شکم بزرگ
giant slalmon U مارپیچ بزرگ
grand conanical U بندادی بزرگ
grow U بزرگ شدن
abbot U راهب بزرگ
main frame U کامپیوتر بزرگ
magnifier U بزرگ ساز
magnifier U بزرگ کننده
magnifcation U بزرگ سازی
grandmothers U مادر بزرگ
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com