English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
levy a sum on a person's property U به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
remanding U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment U تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remands U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
distress U توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses U توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
record U برنامهای که رکوردها را نگه می داردو میتواند به انها دستیابی داشته باشد و برای تامین اطلاعات پردازش کند
communication security account U میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
take care of U تامین کردن
supplied U تامین کردن
give security for U تامین کردن
ensured U تامین کردن
ensures U تامین کردن
supply U تامین کردن
ensuring U تامین کردن
insures U تامین کردن
supplying U تامین کردن
guarantee U تامین کردن
insuring U تامین کردن
coverings U تامین کردن
cover U تامین کردن
ensure U تامین کردن
secure U تامین کردن
covers U تامین کردن
guaranteed U تامین کردن
guarantees U تامین کردن
fulfill U تامین کردن
secures U تامین کردن
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
levy a sum on a person's property U تامین خواسته کردن
victual U خواربار تامین کردن
guarantees U تامین تضمین کردن
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
guarantee U تامین تضمین کردن
safety U برقرار کردن تامین
secures U تامین کردن هدف
guaranteed U تامین تضمین کردن
secures U مطمئن تامین کردن
tucker U تامین غذا کردن
secure U تامین کردن هدف
secure U مطمئن تامین کردن
elevation of security U زیاد کردن تامین
make up a deficit U تامین کردن کسری
safeguarding U تامین کردن امن نگهداشتن
provides U میسر ساختن تامین کردن
protect a bill U وجه براتی را تامین کردن
safeguards U تامین کردن امن نگهداشتن
provide U میسر ساختن تامین کردن
safeguarded U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard U تامین کردن امن نگهداشتن
to safeguard [against] U تامین کردن [علیه] [در برابر]
pre empt U از پیش برای خود تامین کردن
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
PID U متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
to secure U تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
water supplies U تامین اب
hedging U تامین
securing U تامین
water supply U تامین اب
security U تامین
cover U تامین
covers U تامین
safety limit U حد تامین
securement U تامین
safety U تامین
coverings U تامین
collective security U تامین اجتماعی
procurement U تامین اماد
financiers U تامین اعتبارکننده
buffer stock U تامین ذخیره
supply port U درگاه تامین
factor of safety U عامل تامین
communication security U تامین مخابراتی
local security U تامین محلی
safety diagram U دیاگرام تامین
cryptosecurity U تامین رمز
secures U تامین شده
safety stakes U دستکهای تامین
safety factor U عامل تامین
security U تامین مصونیت
provisioning U تامین ذخیره
internal security U تامین داخلی
troop safety U تامین عده ها
committment U تامین اعتبار
signal security U تامین مخابراتی
transmission security U تامین ارسال
the rule of law U تامین قضایی
quia timet U حکم تامین
appropriation reimbur sement U تامین اعتبار
physical security U تامین تاسیسات
preservation of evidence U تامین دلیل
buffer zone U منطقه تامین
transmission security U تامین مخابره
funding U تامین وجه
electronic security U تامین الکترونیکی
the rule of law U تامین قانونی
area security U تامین منطقه
buffer zones U منطقه تامین
protection U تامین نامه
safety factor U ضریب تامین
secures U درامان تامین
social security U تامین اجتماعی
insecurity U عدم تامین
financier U تامین اعتبارکننده
secure U تامین شده
chemical security U تامین شیمیایی
secure U درامان تامین
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
continuing appropriation U تامین اعتبار پیوسته
unemployment fund U صندوق تامین بیکاری
social security program U برنامه تامین اجتماعی
social security act U قانون تامین اجتماعی
security for cost U تامین هزینه دادرسی
social security organization U سازمان تامین اجتماعی
security for costs U تامین هزینه دعوی
communication security U برقراری تامین مخابراتی
social security benefits U منافع تامین اجتماعی
continuing appropriation U مداومت تامین اعتبار
social security system U نظام تامین اجتماعی
emanitions security U تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
self protection U برقراری تامین از خود
elegit U حکم تامین مدعی به
safety officer U افسر تامین یکان
finance company U شرکت تامین مالی
bombline U خط تامین پرتاب بمب
collective security U تامین دسته جمعی
supply company U شرکت تامین کننده
deficit financing U تامین کسر بودجه
system maintenance U تامین و نگهداری سیستم
water supply to navigation U تامین اب کانال کشتیرانی
power supply U تامین کننده برق
angle of safety U زاویه تامین گلوله
transmission security U تامین ارسال پیام
appropriation reimbur sement U تامین سپرده یاوثیقه
area security U تامین منطقه عملیات
rear area security U تامین منطقه عقب
ups U تامین برق بی وقفه
pacification U تامین ثبات داخلی
financed U تامین هزینه پولی
finances U تامین هزینه پولی
safety card U کارت تامین اتشبار
finance U تامین هزینه پولی
financing U تامین هزینه پولی
quia timet U قرار تامین دستور موقت
supplying U تامین موجودی عرضه نمودن
safeguards U قفل حفافتی یا تامین دار
stability operations U عملیات تامین ثبات داخلی
degree of protection U میزان تامین درجه حفافت
safeguarding U قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarded U قفل حفافتی یا تامین دار
cover U تامین زیان و خسارات بیمه
communication security custodian U مسئول وسایل تامین مخابراتی
uniterruptable power supply U سیستم تامین برق بی وقفه
environmental security U تامین محیطی و فیزیکی منطقه
supplying U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
force development U برنامه تامین یا بسیج یکانها
covers U تامین زیان و خسارات بیمه
safety card U کارت تامین جنگ افزار
safeguard U قفل حفافتی یا تامین دار
social security tax U مالیات سیستم تامین اجتماعی
user supplied U تامین شده توسط کاربر
supplied U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
troop program U برنامه تامین عدههای نظامی
supply U تامین موجودی عرضه نمودن
services U 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
social security contributions U پرداختی بابت تامین اجتماعی
garnisher U تامین کننده خواسته یامدعابه
supplied U تامین موجودی عرضه نمودن
coverings U تامین زیان و خسارات بیمه
report generator U برای تامین گزارش کامل
replevy U بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
supply U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
deficit financing U تامین مالی از راه کسر بودجه
social security U بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
privacy U جداسازی مبادله پیام برای تامین
supplying U تامین چیزی که مورد نیاز است .
podded U دارای زندگی اسوده یا تامین شده
supplied U تامین چیزی که مورد نیاز است .
supply U تامین چیزی که مورد نیاز است .
social security wealth U ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
to have social security coverage U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be covered by social security U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be insured under the social security scheme [system] U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
social security payroll tax U مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
short covering U خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
microsoft U ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
ways and means U طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
America Online U بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
redundancies U تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
redundancy U تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
beef cattle U گله گاو که برای تامین گوشت پرورش مییابد
powering U بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com