English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
endorsee U کسی که به نام اوفهر نویسی صورت گرفته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
automatic programming U روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
matrix U روشی که کلیدهای صفحه کلید به صورت آرایه اتصالات قرار گرفته اند
matrixes U روشی که کلیدهای صفحه کلید به صورت آرایه اتصالات قرار گرفته اند
decimals U تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimal U تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
destructive addition U عمل جمع که در آن نتیجه روی یکی از عملوندها نوشته میشود یعنی دوباره نویسی صورت می گیرد
automatic coding U برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
dot U در زبان برنامه نویسی dBASE دستور فوری که به صورت نقط ه روی صفحه نمایش نشان داده میشود
dotting U در زبان برنامه نویسی dBASE دستور فوری که به صورت نقط ه روی صفحه نمایش نشان داده میشود
decimal U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decisions U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
hypercard U نوعی محیط برنامه نویسی که تمام شکلهای گوناگون اطلاعات را به صورت پشته هایی از کارت شاخص دارسازمان میدهد هایپرکارت
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
machined U زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machines U زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machine U زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
Kurdish rug U فرش کردی [مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
inventory U از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
deletion U روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
cryptography U به صورت رمز در اوردن رمز نویسی علم رمز
patinated U جرم گرفته کبره گرفته
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code U زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
queue U روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued U روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing U روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues U روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
pascal U زبان برنامه نویسی ساخت یافته سطح بالا که برای میکروها و آموزش برنامه نویسی به کار می رود
procedure U زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان برنامه نویسی تابعی را فراهم میکند
stenography U مختصر نویسی کوتاه نویسی
modula U زمان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از پاسکال که از روشهای برنامه نویسی تابعی و انتزاع داده استفاده میکند
structured programming U برنامه نویسی ساختار یافته برنامه نویسی ساختاری برنامه نویسی ساخت یافته
forth U نوعی برنامه نویسی جهت استفاده در برنامه نویسی وفیفهای
c U رقمی در سیستم عدد نویسی مبنای شانزده که متنافر باعدد 21 در سیستم دهدهی است نام یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که مناسب برای حل مسائل است
effluvium U پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
locals U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer U وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers U وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard U صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
modular programming U برنامه نویسی پیمانهای برنامه نویسی واحدی
packet U روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets U روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric U که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
barrage jamming U تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
apl U یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
watts U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary U آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom U دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
line astern U صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
chargeable accessions U استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
dat U سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
addicted U خو گرفته
darksome U گرفته
dulls U گرفته
dullest U گرفته
rancid U بو گرفته
dulling U گرفته
muggy U گرفته
accustomed خو گرفته
comate U مه گرفته
adopted U گرفته
pokey U گرفته
gruff U گرفته
chock full U گرفته
choky U گرفته
clouded U گرفته
mistful U مه گرفته
duller U گرفته
dull U گرفته
hoarser U گرفته
fogbound U مه گرفته
fusty U بو گرفته
fustiest U بو گرفته
hoarsest U گرفته
fustier U بو گرفته
hoarse U گرفته
folded in mist U مه گرفته
brumous U مه گرفته
air less U گرفته
sombrous U گرفته
low spirited U گرفته
heartsore U دل گرفته
bunged up U قی گرفته
dulled U گرفته
muzzy U گرفته
uptight U گرفته
thickest U گرفته
thicker U گرفته
thick U گرفته
low-spirited U گرفته
on the panel U جزوصورت گرفته
to d. itself U گرفته شدن
cerated U موم گرفته
tristful U گرفته محزون
filmiest U غبار گرفته
solemn U گرفته موقرانه
dulls U کندشدن گرفته
patinated U زنگار گرفته
airless U گرفته یا دم کرده
filmy U غبار گرفته
triste U گرفته محزون
measly U کرم گرفته
blear U گرفته وتاریک
addicts U : خو گرفته معتاد
wont U خو گرفته عادت
fond U انس گرفته
fonder U انس گرفته
patinous U کبره گرفته
reposing upon U قرار گرفته بر
resolved that ...... U تصمیم گرفته شد که
fondest U انس گرفته
smoky U دود گرفته
caught U گرفته شده
aeruginous U زنگ گرفته
Are you kidding ? Are you being funny? U شوخیت گرفته ؟
filmier U غبار گرفته
blear eyes U چشمان قی گرفته
addict خو گرفته معتاد
maggoty U کرم گرفته
mistful U میغ گرفته
i have a secure grasp of it U انرا گرفته ام
divorcee U زن طلاق گرفته
divorcees U زن طلاق گرفته
dulling U کندشدن گرفته
medalled U مدال گرفته
dullest U کندشدن گرفته
began U دست گرفته
rainy U تر رگبار گرفته
duller U کندشدن گرفته
in mourning U چرک گرفته
hoarsely U بطور گرفته
leaded U سرب گرفته
eerie U ترساننده گرفته
dull U کندشدن گرفته
poky U گرفته دلگیر
mity U کزم گرفته
verminous U شپش گرفته
pokier U گرفته دلگیر
pokiest U گرفته دلگیر
dulled U کندشدن گرفته
rheumatic U رماتیسم گرفته
drippy U هوای گرفته
derivative U گرفته شده
derivatives U گرفته شده
skimmed U شیر خامه گرفته
game U شکار گرفته شده
lowers U هوای گرفته وابری
putrid flesh U گوشت گندیده یا بو گرفته
lour U گرفته شدن عبوس
She was depressed. U دلش گرفته بود
to be tuned in to a channel U کانالی را گرفته باشند
low-key U دارای صدای گرفته
lowering U هوای گرفته وابری
lowered U هوای گرفته وابری
sultrily U بطور دم گرفته یا گرم
skim U شیر خامه گرفته
i had been caught U گرفته شده بودم
skims U شیر خامه گرفته
He was choking . U گلویش گرفته بود
lower U هوای گرفته وابری
skim milk U شیرخامه گرفته ورقیق
My left leg is in plaster . U پای چپ؟ را گچ گرفته اند
foul house U چشمی گرفته لنگر
in contemplation U درنظر گرفته شده
lour U هوای گرفته وابریwerewolf
mossy U خزه گرفته باتلاقی
low key U دارای صدای گرفته
assumed U بخود گرفته عاریتی
nidicolous U در اشیانه قرار گرفته
mucid U بوزک زده بو گرفته
underlying U در زیر قرار گرفته
malty U خو گرفته به ابجو خوری
funky U بوی ناه گرفته
my time is occupied U وقتم گرفته است
included U دور گرفته شده
skimmed milk U شیرخامه گرفته ورقیق
followed by <adj.> U دنباله گرفته شده با
patinous U زنگارگرفته جرم گرفته
AC U گرفته شده است
cut nails U ناخنهای گرفته یا چیده
bloods hot eyes U چشمان قرمز و خون گرفته
subereous U از چوب پنبه گرفته شده
hard bitten U سخت گاز گرفته شده
he drives a roaring trade U کارش خوب گرفته است
throatier U دارای صدای گرفته وخشن
woofer U دارای صدای کوتاه و گرفته
throatiest U دارای صدای گرفته وخشن
throaty U دارای صدای گرفته وخشن
blighted U زنگ زده شپشه گرفته
borrowed money U پول قرض گرفته شده
applique U مورد استفاده قرار گرفته
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
we are beset with dangers U خطرها ما را فرا گرفته اند
parrot learned U طوطی وار یاد گرفته
weanling U کودک تازه از شیر گرفته
jugate U روی هم قرار گرفته جفت
captured material U وسایل گرفته شده از دشمن
tried U در محک ازمایش قرار گرفته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com