Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To leave someone in the lurch .
U
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hard hyphen
U
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
mismatch
U
ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
LUT
U
مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت قابل دستیابی هستند توسط برنامه بدون نیاز به محاسبه هر نتیجه در صورت نیاز
cleanest
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
discretionary
U
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
demands
U
نیاز
self sufficing
U
بی نیاز
needless
U
بی نیاز
need
U
نیاز
want
U
نیاز
need
U
نیاز
requirement
U
نیاز
demand
U
نیاز
demand
U
نیاز
needed
U
نیاز
self-sufficient
U
بی نیاز
demanded
U
نیاز
needing
U
نیاز
requirement
U
نیاز
at dark
U
هنگام شب
timed
U
هنگام
oestrum
U
هنگام
at nightfall
U
شب هنگام
at night
U
شب هنگام
times
U
هنگام
during
U
هنگام
nightfall
U
شب هنگام
night season
U
هنگام شب
nighttide
U
شب هنگام
gamut
U
هنگام
night season
U
شب هنگام
night tide
U
هنگام شب
time
U
هنگام
terming
U
هنگام
seasoned
U
هنگام
night-time
U
هنگام شب
season
U
هنگام
night time
U
هنگام شب
at the same moment
U
در آن هنگام
termed
U
هنگام
term
U
هنگام
seasons
U
هنگام
moment
U
هنگام
moments
U
هنگام
social need
U
نیاز اجتماعی
self-explanatory
U
بی نیاز از توصیف
necessity
U
نیاز نیازمندی
sweet nothings
U
راز و نیاز
capital requirement
U
نیاز سرمایه
wanted
U
نقصان نیاز
demanded
U
نیاز احتیاج
succorance need
U
نیاز مهرطلبی
self contained
U
برون بی نیاز
self explaining
U
بی نیاز از توصیف
structural requirement
U
نیاز استاتیکی
self explanatory
U
بی نیاز از توصیف
demand
U
نیاز احتیاج
demands
U
نیاز احتیاج
nurturance need
U
نیاز مهرورزی
quasi need
U
شبه نیاز
n affiliation
U
نیاز پیوندجویی
prerequisite
U
پیش نیاز
prerequisites
U
پیش نیاز
affiliation need
U
نیاز پیوندجویی
self-evident
U
بی نیاز از اثبات
n achievement
U
نیاز پیشرفت
construction need
U
نیاز سازندگی
achievement need
U
نیاز پیشرفت
urgency of need
U
ضرورت نیاز
cognizance need
U
نیاز شناخت
need gratification
U
ارضای نیاز
manifest need
U
نیاز اشکار
requirement
U
مورد نیاز
felt need
U
نیاز هشیار
agamic
U
بی نیاز ازتخم نر
want
U
نقصان نیاز
teatime
U
هنگام چای
to die in harness
U
هنگام کار
here's to you
U
هنگام نوشیدن
playtime
U
هنگام بازی
translate time
U
هنگام ترجمه
dusk
U
هنگام غروب
hard times
U
هنگام تنگدستی
wintertime
U
هنگام زمستان
summertime
U
هنگام تابستان
on seeing him
U
هنگام دیدن او
binding time
U
هنگام انقیاد
meal time
U
هنگام غذاخوری
execution time
U
هنگام اجرا
on occasion
U
هنگام لزوم
updates
U
به هنگام دراوردن
updated
U
به هنگام دراوردن
update
U
به هنگام دراوردن
on arrival
U
هنگام ورود
when entering
U
هنگام ورود
daytide
U
هنگام روز
daytime
U
هنگام روز
in case of emergency
U
هنگام اضطرار
at mess
U
هنگام خوردن
inprocess
U
هنگام کار
at noon
U
هنگام فهر
compile time
U
هنگام همگردانی
at one's leisure
U
هنگام فراغت
spring time
U
هنگام بهار
hexachord
U
هنگام شش بردهای
in
U
درفرف هنگام
in-
U
درفرف هنگام
custom ROM
U
مین نیاز مشتری
criminal court
U
راز و نیاز کردن
lime requirement
U
اهک مورد نیاز
defendance need
U
نیاز خویشتن پایی
dominance need
U
نیاز سلطه گری
c.o.d
U
نیاز شیمیایی به اکسیژن
self sufficient
U
مستغنی بی نیاز از غیر
reserve requirements
U
ذخائر مورد نیاز
chemical oxygen demand
U
نیاز شیمیایی اکسیژن
need press theory
U
نظریه نیاز- فشار
demand processing
U
پردازش بر اساس نیاز
deference need
U
نیاز دنباله روی
floor space occupied
U
فضای مورد نیاز
obviated
U
رفع نیاز کردن
obviate
U
رفع نیاز کردن
obviates
U
رفع نیاز کردن
obviating
U
رفع نیاز کردن
chevy
U
فریاد هنگام شکار
hard-bitten
U
سخت هنگام جنگ
ortive
U
وابسته به هنگام طلوع
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance
U
نگاه هنگام جدایی
it puckered up in sewing
U
هنگام دوختن جمع شد
dewfall
U
هنگام ریزش شبنم
cash on delivery
U
پرداخت هنگام تحویل
to brush over
U
هنگام عبورپوز زدن
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
night
U
شب هنگام برنامه شبانه
then
U
انگاه دران هنگام
batfowl
U
هنگام شب مرغ را شکارکردن
when it came to a push
U
چون هنگام کوشش
d. wish
U
خواهش هنگام مردن
landing weight
U
وزن با هنگام تخلیه
nooning
U
هنگام فهر ناهار
nights
U
شب هنگام برنامه شبانه
damage in transit
U
خسارت در هنگام ترانزیت
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
postfix
U
و نیاز به کروشه را از بین می برد.
notations
U
و دیگر نیاز به کروشه نیست
notation
U
و دیگر نیاز به کروشه نیست
requiring
U
نیاز داشتن لازم بودن
biochemical oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
required supply rate
U
نواخت مهمات مورد نیاز
demand paging
U
صفحه بندی مورد نیاز
requires
U
نیاز داشتن لازم بودن
b.o.d
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
required
U
نیاز داشتن لازم بودن
bank capital requirement
U
سرمایه مورد نیاز بانک
biological oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
iam in bad
U
بسیار نیاز مند هشتم
requirements
U
آنچه مورد نیاز است
overproduce
U
بیش ازفرفیت یا نیاز تولیدکردن
addressing
U
بدون نیاز به موارد خاص
combat essential
U
مورد نیاز حتمی رزمی
post free
U
بدون نیاز به تمبر زدن
netblock
U
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
demand satisfaction
U
تحویل اماد مورد نیاز
common goods
U
کالای مورد نیاز عموم
require
U
نیاز داشتن لازم بودن
damaged in transit
U
صدمه دیده هنگام ترانزیت
invigilated
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilating
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
natural form
U
وضع بدن هنگام تیراندازی
coronation oath
U
سوگند هنگام تاج گذاری
opens
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
chanty
U
سرود ملوانان هنگام کار
open
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
chantey
U
سرود ملوانان هنگام کار
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
harvests
U
هنگام درو وقت خرمن
invigilates
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
smack
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
harvest festival
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
high time
U
هنگام خوشی وعیش ونوش
landed weight
U
وزن کالا هنگام تخلیه
harvested
U
هنگام درو وقت خرمن
to take counsel of one'spillow
U
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
smacked
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
strikers
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
escaped water
U
تلفات اب هنگام بهره برداری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com