Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to p a thing for a person
U
کسی را دارای چیزی کردن
to p a thing person with athing
U
کسی را دارای چیزی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to have something
U
دارای چیزی بودن
to have something at one's disposal
U
دارای چیزی بودن
dogleg
U
:چیزی که دارای زاویه تنداست
born-again
U
دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
escutcheon
U
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grate
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbing
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
incorporate
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
U
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporating
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
edge
U
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edges
U
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
U
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobars
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
U
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
U
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
U
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
inflame
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifies
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflames
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortify
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflaming
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
catalyze
U
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
innervate
U
دارای پی کردن
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
personifying
U
دارای شخصیت کردن
potentialize
U
دارای استعداد کردن
varnishes
U
دارای فاهرخوب کردن
nationalises
U
دارای ملیت کردن
personified
U
دارای شخصیت کردن
ensoul
U
دارای روح کردن
personifies
U
دارای شخصیت کردن
personify
U
دارای شخصیت کردن
populating
U
دارای جمعیت کردن
insoul
U
دارای روح کردن
fluoridate
U
دارای فلورید کردن
transistorize
U
دارای ترانسیتور کردن
gift
U
دارای استعداد کردن
hydroxylate
U
دارای هیدروکسیل کردن
nitrogenize
U
دارای نیتروژن کردن
index
U
:دارای فهرست کردن
vitaminize
U
دارای ویتامین کردن
varnish
U
دارای فاهرخوب کردن
indexed
U
:دارای فهرست کردن
gifts
U
دارای استعداد کردن
varnished
U
دارای فاهرخوب کردن
populates
U
دارای جمعیت کردن
hydrogenate
U
دارای هیدروژن کردن
populate
U
دارای جمعیت کردن
nationalizing
U
دارای ملیت کردن
bodies
U
دارای جسم کردن
tooth
U
دارای دندان کردن
zigzagged
U
دارای پیچ و خم کردن
tinkled
U
دارای طنین کردن
embrasures
U
دارای منفذ کردن
crenellate
U
دارای کنگره کردن
vallum
U
دارای استحکامات کردن
freckle
U
خال دارای کک مک کردن
personalize
U
دارای شخصیت کردن
tinkles
U
دارای طنین کردن
crenelate
U
دارای کنگره کردن
zigzag
U
دارای پیچ و خم کردن
zigzags
U
دارای پیچ و خم کردن
embrasure
U
دارای منفذ کردن
substantivize
U
دارای ماهیت کردن
tinkle
U
دارای طنین کردن
nationalizes
U
دارای ملیت کردن
systemize
U
دارای همست کردن
zigzagging
U
دارای پیچ و خم کردن
nationalize
U
دارای ملیت کردن
castellate
U
دارای استحکامات کردن
whipstitch
U
دارای مرز کردن
body
U
دارای جسم کردن
nationalising
U
دارای ملیت کردن
nationalised
U
دارای ملیت کردن
tinkling
U
دارای طنین کردن
rampart
U
دارای استحکامات کردن
varnishing
U
دارای فاهرخوب کردن
indexes
U
:دارای فهرست کردن
virile
U
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried
U
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind
U
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
U
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
U
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prong
U
دارای چنگک یا چنگال کردن
granulate
U
دارای ذرات ریز کردن
ravines
U
دارای دره تنگ کردن
ravine
U
دارای دره تنگ کردن
tat
U
دارای حاشیه توری کردن
rehabilitates
U
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated
U
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitate
U
دارای امتیازات اولیه کردن
pane
U
دارای جام شیشه کردن
panes
U
دارای جام شیشه کردن
tongues
U
گفتن دارای زبانه کردن
prongs
U
دارای چنگک یا چنگال کردن
criss-crossing
U
دارای نقش چلیپایی کردن
wigs
U
دارای گیس مصنوعی کردن
bedevil
U
دارای روح شیطانی کردن
criss-cross
U
دارای نقش چلیپایی کردن
bedevilled
U
دارای روح شیطانی کردن
rehabilitating
U
دارای امتیازات اولیه کردن
flyspeck
U
دارای لکه مگس کردن
methodize
U
دارای روش یاقاعدهای کردن
bedevilling
U
دارای روح شیطانی کردن
fulcrum
U
دارای نقطه اتکاء کردن
bedevils
U
دارای روح شیطانی کردن
sanitate
U
دارای لوازم بهداشتی کردن
hyphenate
U
بوسیله خط دارای فاصله کردن
wig
U
دارای گیس مصنوعی کردن
criss-crossed
U
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-crosses
U
دارای نقش چلیپایی کردن
reengine
U
دارای موتور تازه کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
motivated
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
woofs
U
پارچه کتانی دارای پود کردن
motivates
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivate
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
substantialize
U
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
woof
U
پارچه کتانی دارای پود کردن
shoeing
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
russify
U
دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
motivating
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
bell
U
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
shoes
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
mastermind
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoe
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
bells
U
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
retrench
U
دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
masterminding
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com