Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Not to let someone have a say.
U
کسی رابه بازی نگرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to lay up in a napkin
U
سود نگرفتن از
laugh off
<idiom>
U
جدی نگرفتن
take something with a grain of salt
<idiom>
U
بدل نگرفتن
to pull a lone oar
U
کمک نگرفتن
To take with a pinch of salt.
U
خیلی جدی نگرفتن
paraheliotropism
U
موازی شدن برگ با پرتوافتاب برای نگرفتن روشنایی زیاد
to go easy on somebody
[something]
U
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
to sniff up water
U
اب رابه بینی کشیدن
To take a chance . To risk it.
U
دل رابه دریا زدن
own up
<idiom>
U
گناه رابه گردن گرفتن
She wrecked the party for us.
U
مهمانی رابه مازهر کرد
establishing
U
کسی رابه مقامی گماردن
establishes
U
کسی رابه مقامی گماردن
establish
U
کسی رابه مقامی گماردن
They bombarded the building.
U
ساختمان رابه توپ بستند
To mail a letter.
U
نامه ای رابه پست انداختن
You have been recommended to us.
U
توصیه شما رابه ما کرده اند
to do a thing with f.
U
کاری رابه اسانی انجام دادن
to i. person with an opinion
U
عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
He made over the house to his son .
U
خانه رابه اسم پسرش کرد
lay off (someone)
<idiom>
U
کاری رابه علت درآمد کم کنارگذاشتن
submission
U
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
He turned his back on us.
U
پشتش رابه ماکرد ( به ما پشت کرد )
to key up any to do s.th.
<idiom>
O
کسی رابه انجام دادن کاری برانگیختن
To give someone full powerw.
U
ریش وقیچه رابه دست کسی دادن
advising bank
U
بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
pitch
U
توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitches
U
توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
baited
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
bait
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
check string
U
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
track bolt
U
پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
nemo tenetur se impum accusare
U
هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
compacts
U
ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compact
U
ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacted
U
ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacting
U
ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
drawbar
U
میلهای که واگونهای قطار رابه لکوموتیو متصل میکند میله اتصال واگون
capitalization
U
عمل یک کلمه پردازکه یک خط یا بلاک متن رابه حروف بزرگ تبدیل میکند
byte
U
پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
bytes
U
پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
enjambment
U
دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
Bureaucracy . Red tape .
U
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
tabulator
U
بخشی از ماشین تایپ یا کلمه پرداز که کلمات و اعداد رابه صورت خودکار در ستون هایی قرار میدهد
resets
U
سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
reset
U
سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
expansion interface
U
حافظه جانبی وسایر دستگاههای جانبی رابه یک کامپیوتر اصلی اضافه کند
optimum schedule
U
مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
extradites
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
incidence of taxation
U
تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
extraditing
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
gigo
U
اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
garbage in garbage out
U
اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
documenting
U
وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
documented
U
وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
document
U
وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
liquidity trap
U
سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
batting order
U
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest)
<idiom>
U
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
circulating
U
چرخش ذخیره سازی که دادههای ذخیره شده رابه صورت مجموعهای از باس ها که در طول رسانه حرکت می کنند نگهداری میکند و وقتی به انتها می رسند دوباره تولید میکند
declaration of trust
U
افهارنامه تکلیف به قبض افهارنامهای که ناقل به منتقل الیه یا مصالح به متصالح میدهد و در ان به او تکلیف میکند که اداره مورد انتقال یا مال الصلح رابه عهده بگیرد و ان را قبض کند
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the game
U
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the score
U
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
action
U
بازی
partie
U
بازی
dibasic
U
دو بازی
actions
U
بازی
plain dealing
U
بازی
solitaires
U
تک بازی
slackness
U
بازی
fun
U
بازی
sportiveŠetc
U
بازی کن
patulousness
U
بازی
watermanship
U
اب بازی
solitaire
U
تک بازی
homes
U
بازی
clearance
U
بازی
home
U
بازی
play
U
بازی
game
U
بازی
falconine
U
بازی
hopscotch
U
بازی لی لی
basic
U
بازی
basics
U
بازی
gaming
U
بازی
playing
U
بازی
openness
U
بازی
played
U
بازی
grey hound
U
سگ بازی
plays
U
بازی
charlatanism
U
زبان بازی
charlatanism
U
چاچول بازی
free handedness
U
دست بازی
dib
U
قاپ بازی
free play
U
بازی ازاد
dib
U
تیله بازی
bonefire
U
اتش بازی
bosh
U
حقه بازی
box score
U
حساب بازی
buggery
U
بچه بازی
hustled
U
بازی هشیارانه
cats cradle
U
نخ بازی سرانگشت
centre game
U
بازی مرکزی
computer game
U
بازی کامپیوتری
favoritism
U
پارتی بازی
charlatanry
U
زبان بازی
field of play
U
زمین بازی
first hand
U
نخستین بازی کن
game cycle
U
دوره بازی
dibs
U
بازی نرد
game ball
U
توپ بازی
fitting clearance
U
بازی مناسب
cunningly
U
به حیله بازی
conjury
U
شعبده بازی
double dealing
U
حقه بازی
doll play
U
عروسک بازی
flimflam
U
حقه بازی
four handed game
U
بازی چهارنفره
choose up game
U
بازی غیررسمی
game of chance
U
بازی قمار
dangerous play
U
بازی خطرناک
sand lot
U
بازی غیررسمی
fornication
U
جنده بازی
chuck farthing
U
بازی شیریاخط
closed game
U
بازی بسته
cock fighting
U
خروس بازی
crampet game
U
بازی شطرنج
billiard
U
بازی بیلیارد
bandied
U
چوگان بازی کچ
fencing
U
ششمشیر بازی
doubled up
U
بازی دوبل
doubled
U
بازی دوبل
double
U
بازی دوبل
hanky-panky
U
روباه بازی
hanky-panky
U
حقه بازی
charade
U
نوعی بازی
bandies
U
چوگان بازی کچ
bandy
U
چوگان بازی کچ
handout
U
نوبت بازی
sporting
U
بازی دوست
tricking
U
شعبده بازی
tricked
U
شعبده بازی
golfing
U
بازی گلف
chicanery
U
حیله بازی
chicaneries
U
حیله بازی
bandying
U
چوگان بازی کچ
full-time
U
09 دقیقه بازی
paperwork
U
کاغذ بازی
skating
U
اسکیت بازی
playthings
U
اسباب بازی
plaything
U
اسباب بازی
fences
U
شمشیر بازی
fence
U
شمشیر بازی
footballers
U
فوتبال بازی کن
footballer
U
فوتبال بازی کن
firework
آتش بازی
fireworks
U
اتش بازی
speculation
U
سفته بازی
playfully
U
با خنده و بازی
pantomimes
U
لال بازی
pantomime
U
لال بازی
monkey business
U
کچلک بازی
gaming
U
قمار بازی
bonfires
U
اتش بازی
bonfire
U
اتش بازی
handouts
U
نوبت بازی
polo
U
چوگان بازی
trick
U
شعبده بازی
basketball
U
بازی بسکتبال
winners
U
برنده بازی
winner
U
برنده بازی
playgrounds
U
زمین بازی
playground
U
زمین بازی
swordplay
U
فن شمشیر بازی
hawking
U
قوش بازی
achate
U
مهرهء بازی
acrobacy
U
بند بازی
basification
U
بازی شدن
basicity
U
قدرت بازی
basic salt
U
نمک بازی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com