English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gossiper U کسیکه شایعات بی اساس میدهد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gossiped U شایعات بی اساس
gossips U شایعات بی اساس
gossip U شایعات بی اساس
tittle tattle U شایعات بی اساس
gossipry U شایعات بی اساس
gossiping U شایعات بی اساس
idle rumoues U شایعات بی اساس
tittle-tattle U شایعات بی اساس
Unfounded rumours. U شایعات بی اساس
gossiping U شایعات بی اساس دادن
gossips U شایعات بی اساس دادن
gossip U شایعات بی اساس دادن
gossiped U شایعات بی اساس دادن
substantialize U اساس دادن یا اساس پیدا کردن
phillips curve U منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
base course U لایه اساس قشر اساس
mediaevalist U کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
strippers U کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper U کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
canard U شایعات
idle rumoues U شایعات بی سر و پا
bruit U شایعات
hearsay U شایعات
canards U شایعات
gossiping U شایعات بی پرو پا
murmurs U شکایت شایعات
murmured U شکایت شایعات
titbits U شایعات اراجیف
titbit U شایعات اراجیف
gossiped U شایعات بی پرو پا
murmuring U شکایت شایعات
gossips U شایعات بی پرو پا
murmur U شکایت شایعات
gossip U شایعات بی پرو پا
scandal U شایعات ننگین
scandals U شایعات ننگین
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
ruise U شایعات داستان ساختگی
Rumors circulate fast. U شایعات سریع در همه جا می پیچد
greenroom U شایعات رایج بین هنرپیشگان
greenrooms U شایعات رایج بین هنرپیشگان
scandalmonger U پخش کننده شایعات افتضاح امیز
scandalmongers U پخش کننده شایعات افتضاح امیز
scandal sheet U نشریه محتوی شایعات افتضاح امیز
logical U حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
whispering campaign U انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
dma U UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
idles U بی اساس
origin U اساس
insubstatiality U بی اساس
origins U اساس
ill founded U بی اساس
fundamental U اساس
rationale U اس اساس
subsistance U اساس
ground U اساس
nuclei U اساس
structures U اساس
principium U اس اساس
cornerstones U اساس
structuring U اساس
cornerstone U اساس
grass roots U اساس
nucleus U اساس
rootless U بی اساس
pier foundation U اساس پی
baseless U بی اساس
groundless U بی اساس
idlest U بی اساس
idle U بی اساس
idled U بی اساس
structure U اساس
delusive U بی اساس
fundament U اساس
bedrock U اساس
unsubstantial U بی اساس
unsubstantiality U بی اساس
substantially U در اساس
elements U اساس
element U اساس
vaporous U بی اساس
foundation U اساس
root U اساس
ill-founded U بی اساس
unfounded U بی اساس
chimeric U بی اساس
basis U اساس
roots U اساس
groundsel U اساس
graphics U پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد
support U CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
ToolTips U برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
data origination U اساس داده
groundlessly U بطور بی اساس
insubstantial U بی اساس بیموضوع
groundwork U زمینه اساس
corpus juris U اساس قانون
there is nothing in it U بی اساس است
corpus delicti U اساس جرم
corner stone U بنیاد اساس
ignoring U بی اساس دانستن
ignores U بی اساس دانستن
element U عنصر اساس
ignore U بی اساس دانستن
ignored U بی اساس دانستن
elements U عنصر اساس
foundation U پی ریزی اساس
fabric U سبک بافت اساس
subbase course U لایه زیر اساس
fabrics U سبک بافت اساس
demand processing U پردازش بر اساس نیاز
hot mix base U اساس اسفالتی گرم
bedding U بنیاد و اساس هرکاری
rooty of sand U چیز ناپایدار یا بی اساس
grounded (his complaint was not grounded U شکایت او بی اساس بود
To build on sand. U کار بی اساس کردن
on an arm's length basis U بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
cotton grade U درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
euhemerism U اساس تاریخی برای افسانه ها
subbase course U لایه پی قشر زیر اساس
ill founded U دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
average cost pricing U قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
elements U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
element U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
euhemerize U اساس تاریخی قائل شدن برای
his joys p from baseless hope U خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
It must have a solid foundation. U اساس کار باید محکم باشد
it was basedon evclid U اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
simple interest U سود پول بر اساس سال 063 روزه
supervisory U 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
plateform U بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
yarn sorting U دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
anti federalist U اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
animism U همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
Your slander is completely preposterous . U تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
probit U واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
HTML U مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
anlage U اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
redundant information U یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
gospeller U کسیکه
blessed is he who U کسیکه
dragman U کسیکه
one who U کسیکه
whom U کسیکه
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
constructionist U کسیکه قانون
stalker U کسیکه میخرامد
minimalist U کسیکه خرسنداست
long shot U کسیکه درمسابقات
whomso U بهر کسیکه
introspectionist U کسیکه معتقد به
stagnation thesis U فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
scaler U کسیکه مقیاس بکارمیبرد
euphuist U کسیکه باتصنع چیزیراانشامیکند
nobs U کسیکه از طبقات بالاباشد
nob U کسیکه از طبقات بالاباشد
obstructionist U کسیکه برای جلوگیری
snorter U کسیکه خرناس میکشد
misogynist U کسیکه از زن بیزار است
rumormonger U کسیکه شایعه میسازد
tugger U کسیکه کوشش وتقلامیکند
heliophobe U کسیکه ازافتاب بیزاراست
benedick U کسیکه پس از مدتهاتجرد زن اختیارمیکند
figurant U کسیکه باجمع میرقصد
misogynists U کسیکه از زن بیزار است
joggers U کسیکه اهسته می دود
wonder worker U کسیکه معجزه میکند
jogger U کسیکه اهسته می دود
pall bearer U کسیکه در همراهی با جنازه
permanent income hypothesis U این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
utilitarianism U بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
lobbyist U کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
hylicist U کسیکه معتقد به مادیات است
chain-smoker U کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
cessionary U کسیکه چیزی باوواگذارشده باشد
stargazer U کسیکه به ستاره ها خیره شده
symposiarch U کسیکه جلسهای را اداره میکند
autodidact U کسیکه پیش خود میاموزد
watcher U کسیکه پاسداری و نظارت میکند
symposiast U کسیکه در بزم شرکت میکند
sandbagger U کسیکه کیسه شن بکار برد
prankster U کسیکه شوخی زننده کند
speller U کسیکه لغت را هجی میکند
elephantiac U کسیکه دچاربیلپای یاجذام است
embracer U کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
soliloquist U کسیکه باخود حرف میزند
pranksters U کسیکه شوخی زننده کند
soliloquizer U کسیکه باخود حرف میزند
browser U کسیکه جسته وگریخته میخواند
inductee U کسیکه وارد خدمت شده
somnambulistic U کسیکه درخواب راه میرود
lobbyists U کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
songwriter U کسیکه شعراهنگهای معروف را میسراید
gunfighter U کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
ghost writer U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writer U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
faunist U کسیکه مطالعه درجانوران یک کشورمیکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com