Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
laboratorian
U
کسیکه در ازمایشگاه یاکارخانه شیمیائی تخصص دارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
limonite
U
ترکیب شیمیائی است که حدودا" 5 تا 02 درصداهن دارد
iron pyrites
U
ترکیب شیمیائی است که حدود 5 تا 02 درصداهن دارد
analyst
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analysts
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
gigman
U
کسیکه درشکه تک اسبه دارد
liveryman
U
کسیکه لباس نوکری بر تن دارد
color bearer
U
کسیکه پرچم را درجایگاه نگه می دارد
wisenheimer
U
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
bookworm
U
کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
shoo in
U
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
weisenheimer
U
کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد
dipsomaniac
U
کسیکه میل مفرط بنوشابههای الکلی دارد
towhead
U
کسیکه موهای مایل به سفیدیا خاکستری دارد
abstainer
U
پرهیزگار کسیکه از استعمال مسکرات پرهیز دارد
bookworms
U
کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
green thumbed
U
کسیکه در پرورش گیاهان شانس و استعدادخوبی دارد
natural philosopher
U
فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
hereditarian
U
کسیکه عقیده بتوارث تمایلات طبیعی وروحی دارد
usufructuary
U
کسیکه از عین ونماات ملک دیگری حق دارد استفاده کند
advantaged
U
کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
monophysite
U
کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس
interlopers
U
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
negationist
U
کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
interloper
U
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
advowee
U
کسیکه حق دارد اشخاصی رابرای تصدی مقامات وقفی کلیسامعرفی کند
nympholept
U
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
metaphrast
U
کسیکه در تبدیل عبارات ادبی یادرتبدیل نظم به نثریانثربه نظم دست دارد
factorial
U
وابسته به عامل یاکارخانه
gunsmithery
U
دکان یاکارخانه تفنگ سازیgunman
ex works
U
تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
laboratorial
U
ازمایشگاهی مربوط به کارخانه شیمیائی یاداروسازی
picking
U
پاک مردن سطح فلزات بوسیله محلولهای شیمیائی
take to pieces
U
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
mediaevalist
U
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
scalar
U
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
test room
U
ازمایشگاه
laboratories
U
ازمایشگاه
laboratory
U
ازمایشگاه
labs
U
ازمایشگاه
invitro
U
در ازمایشگاه
lab
U
ازمایشگاه
stripper
U
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
strippers
U
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
sky lab
U
ازمایشگاه فضایی
flasks
U
تنگ ازمایشگاه
flask
U
تنگ ازمایشگاه
field laboratory
U
ازمایشگاه صحرایی
bunsen gas burner
U
چراغ گازی ازمایشگاه
erlenmeyer flask
U
تنگ مخروطی ازمایشگاه
material testing laboratory
U
ازمایشگاه مصالح ساختمانی
beaker
U
فرف کیمیاگری لیوان ازمایشگاه
cultures
U
کشت میکرب در ازمایشگاه برز
culture
U
کشت میکرب در ازمایشگاه برز
proving ground
U
محل تحقیقات علمی ازمایشگاه
culturing
U
کشت میکرب در ازمایشگاه برز
ordnance labratory
U
ازمایشگاه جنگ افزار ومهمات
beakers
U
فرف کیمیاگری لیوان ازمایشگاه
specialization
U
تخصص
specialty
U
تخصص
inexpert
U
بی تخصص
specialities
U
تخصص
speciality
U
تخصص
expert knowledge
U
تخصص
proficiency
U
تخصص
impluse voltage testing plant
U
ازمایشگاه فشار ضربهای تاسیسات ازمایش فشارضربهای
specializes
U
تخصص یافتن
specialization
U
تخصص یافتن
specializes
U
تخصص داشتن
proficiency
U
مهارت تخصص
specializing
U
تخصص یافتن
specializing
U
تخصص داشتن
career
U
تخصص رستهای
careered
U
تخصص رستهای
specialize
U
تخصص داشتن
specialize
U
تخصص یافتن
health nursing
U
تخصص پرستاری
specialises
U
تخصص یافتن
careers
U
تخصص رستهای
specialises
U
تخصص داشتن
specialising
U
تخصص یافتن
specialising
U
تخصص داشتن
careering
U
تخصص رستهای
technologies
U
تخصص شناسی
technology
U
تخصص شناسی
profession of arms
U
تخصص نظامی گری
civilian occupational specialty
U
تخصص غیر ارتشی
military occupational speciality
U
تخصص شغلی نظامی
underemployed
U
دارای شغل کم تخصص و کم پاداش
residency
U
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
trial attorney
U
وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
packet
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
packets
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
comparative cost
U
اصل تخصص کشورها درتولید کالاهایی که ان را ازدیگر ممالک ارزانتر ومرغوبتر تهیه می کنند
independent computer
U
manufacturers peripheralequipment سازمانی تشکیل یافته از شرکت هایی که درساخت یک یا چندین وسیله کامپیوتری تخصص دارند
. The car is gathering momentum.
U
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Walls have ears
<idiom>
U
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
inexpertly
U
ازروی عدم تخصص یا عدم خبرگی
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
U
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
U
دیوار موش دارد موش گوش دارد
dragman
U
کسیکه
gospeller
U
کسیکه
one who
U
کسیکه
blessed is he who
U
کسیکه
whom
U
کسیکه
constructionist
U
کسیکه قانون
whomso
U
بهر کسیکه
introspectionist
U
کسیکه معتقد به
long shot
U
کسیکه درمسابقات
minimalist
U
کسیکه خرسنداست
stalker
U
کسیکه میخرامد
scaler
U
کسیکه مقیاس بکارمیبرد
misogynist
U
کسیکه از زن بیزار است
pall bearer
U
کسیکه در همراهی با جنازه
misogynists
U
کسیکه از زن بیزار است
jogger
U
کسیکه اهسته می دود
tugger
U
کسیکه کوشش وتقلامیکند
euphuist
U
کسیکه باتصنع چیزیراانشامیکند
joggers
U
کسیکه اهسته می دود
benedick
U
کسیکه پس از مدتهاتجرد زن اختیارمیکند
nobs
U
کسیکه از طبقات بالاباشد
figurant
U
کسیکه باجمع میرقصد
heliophobe
U
کسیکه ازافتاب بیزاراست
nob
U
کسیکه از طبقات بالاباشد
rumormonger
U
کسیکه شایعه میسازد
snorter
U
کسیکه خرناس میکشد
obstructionist
U
کسیکه برای جلوگیری
wonder worker
U
کسیکه معجزه میکند
sitter
U
کسیکه در برابر پیکرنگار می نشیند
ghost-writer
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
scapegoats
U
کسیکه قربانی دیگران شود
ghost writer
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
sitters
U
کسیکه در برابر پیکرنگار می نشیند
griper
U
کسیکه مرتب شکایت میکند
gunfighter
U
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
falconer
U
کسیکه با شاهین شکار میکند
falconers
U
کسیکه با شاهین شکار میکند
chain-smoker
U
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
pranksters
U
کسیکه شوخی زننده کند
ghost-writers
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
lobbyists
U
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
paralogist
U
کسیکه قیاس نادرست میسازد
paradoxist
U
کسیکه سخنهای متناقض میگوید
hylicist
U
کسیکه معتقد به مادیات است
prankster
U
کسیکه شوخی زننده کند
paperhanger
U
کسیکه کاغذ دیواری می چسباند
winegrower
U
کشتگر انگور کسیکه انگورمیکارد
watchers
U
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
chain-smokers
U
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain smoker
U
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
inductee
U
کسیکه وارد خدمت شده
ortorian
U
کسیکه شرکت در خواندن بنماید
embracer
U
کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
nightwalker
U
کسیکه شب در خواب راه میرود
browser
U
کسیکه جسته وگریخته میخواند
sandbagger
U
کسیکه کیسه شن بکار برد
first nighter
U
کسیکه درنخستین شب هرنمایش بتماشامیرود
lobbyist
U
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
demonist
U
کسیکه معتقدبهستی دیووتوانایی اوست
presentee
U
کسیکه چیزی باوعرضه شده
autodidact
U
کسیکه پیش خود میاموزد
non entity
U
کسیکه بودونابوداو یکی است
lobbyer
U
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
soliloquist
U
کسیکه باخود حرف میزند
soliloquizer
U
کسیکه باخود حرف میزند
somnambulistic
U
کسیکه درخواب راه میرود
songwriter
U
کسیکه شعراهنگهای معروف را میسراید
night walker
U
کسیکه در خواب راه میرود
cessionary
U
کسیکه چیزی باوواگذارشده باشد
malaprop
U
کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
elephantiac
U
کسیکه دچاربیلپای یاجذام است
proselyte
U
کسیکه تازه بدینی واردشود
pseudologer
U
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
pseudologist
U
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
depositor
U
کسیکه پول در بانک میگذارد
purse bearer
U
کسیکه کیف مهربزرگ را میبرد
deadhead
U
کسیکه بدون بلیط سوار
faunist
U
کسیکه مطالعه درجانوران یک کشورمیکند
watcher
U
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
processionist
U
کسیکه با دستهای راه میافتد
contrapuntist
U
کسیکه درجفت کردن اوازهااستاداست
negroid
U
کسیکه خون سیاهان در او باشد
revenant
U
کسیکه که ازغربت یاتبعیدبرگشته است
fillbelly
U
کسیکه درکاری حریص باشد
light sleeper
U
کسیکه خوابش سبک است
pledger
U
کسیکه بسلامتی کسی مینوشد
symposiast
U
کسیکه در بزم شرکت میکند
symposiarch
U
کسیکه جلسهای را اداره میکند
waxer
U
کسیکه موم مالی میکند
libertine
U
کسیکه پابند مذهب نیست
libertines
U
کسیکه پابند مذهب نیست
weaner
U
کسیکه بچه را از شیر میگیرد
sweaters
U
کسیکه عرق میکند پلوور
fruitarian
U
کسیکه با میوه زندگی میکند .
sweater
U
کسیکه عرق میکند پلوور
personator
U
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
gossiper
U
کسیکه شایعات بی اساس میدهد
speller
U
کسیکه لغت را هجی میکند
stargazer
U
کسیکه به ستاره ها خیره شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com