Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bibliophil
U
کتاب دوست
philobiblic
U
کتاب دوست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
capitulary
U
کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
U
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
deuteronomic
U
وابسته به کتاب تثنیه که دومین کتاب تورات است
I like to be friends with you.
U
من دوست دارم با تو دوست باشم.
readers
U
مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
book of reference
U
کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
reader
U
مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
caxton
U
کتاب کاکستون نخستین کتاب چاپ کن انگلیسی
invisible hand
U
منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
I am done with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
heart to heart
U
دوست
dienophile
U
دی ان دوست
philogynist
U
زن دوست
buddy
U
دوست
heart-to-heart
U
دوست
philoginous
U
زن دوست
leal
U
دوست
hydrophilic compound
U
اب دوست
allying
U
دوست
chums
U
دوست
heart-to-hearts
U
دوست
friendless
U
بی دوست
schoolmates
U
دوست
amicable
U
دوست
schoolmate
U
دوست
formalist
U
دوست
hydrophilic
U
اب دوست
buddies
U
دوست
ally
U
دوست
unfriended
U
بی دوست
friends
U
دوست
friend
U
دوست
bozo
U
دوست
chum
U
دوست
fraternising
U
دوست بودن
fraternises
U
دوست بودن
humanitarian
U
بشر دوست
fraternised
U
دوست بودن
nucleophile
U
هسته دوست
affects
U
دوست داشتن
gregarious
U
گروده دوست
intimado
U
دوست صمیمی
fraternize
U
دوست بودن
ornithophilous
U
مرغ دوست
oxyphil
U
اسید دوست
phihellenic
U
یونانی دوست
dislikes
U
دوست نداشتن
disliked
U
دوست نداشتن
dislike
U
دوست نداشتن
phiadelphian
U
نوع دوست
fraternized
U
دوست بودن
hemophile
U
خون دوست
fraternizing
U
دوست بودن
fraternizes
U
دوست بودن
patiot
U
میهن دوست
disliking
U
دوست نداشتن
oxyphile
U
اسید دوست
I need my e
U
من دوست دارم
heliophilous
U
افتاب دوست
isophilic
U
همجنس دوست
warlike
U
جنگ دوست
liquorish
U
نوشابه دوست
lipophilic
U
چربی دوست
kissing kind
U
باهم دوست
friends
U
دوست کردن
friend
U
دوست کردن
peaceable
U
صلح دوست
crony
U
دوست صمیمی
cronies
U
دوست صمیمی
hydrophilic
U
ترکیب اب دوست
hydrophilic compound
U
ترکیب اب دوست
lithophilous
U
سنگ دوست
affect
U
دوست داشتن
negrophil
U
سیاه دوست
negrophil
U
زنگی دوست
necrophilous
U
لاشه دوست
myrmecophilous
U
مورجه دوست
humansit
U
انسان دوست
humnanist
U
همنوع دوست
acidophile
U
ترشی دوست
hydrophile
U
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic
U
اب دوست علاقمند به اب
philanthrope
U
بشر دوست
expressionism
U
حالت دوست
boyfriends
U
دوست پسر
lovely
U
دوست داشتنی
loveliest
U
دوست داشتنی
lovelier
U
دوست داشتنی
rats
U
دوست بی وفا
chessist
U
شطرنج دوست
loveable
U
دوست داشتنی
lovable
U
دوست داشتنی
boyfriend
U
دوست پسر
culturist
U
فرهگ دوست
dendrophilous
U
درخت دوست
philanthropists
U
بشر دوست
philanthropist
U
بشر دوست
dislikeable
U
دوست نداشتنی
his friend's murder
U
قتل دوست او
social
U
گروه دوست
social
U
جمعیت دوست
likable
U
دوست داشتنی
likeable
U
دوست داشتنی
cater cousin
U
دوست صمیمی
to make a friend of
U
دوست شدن با
xenophile
U
بیگانه دوست
girlfriend
U
دوست دختر
zoophilic
U
حیوان دوست
zoophilous
U
حیوان دوست
careerist
U
حرفه دوست
careerists
U
حرفه دوست
family men
U
زن و بچه دوست
family man
U
زن و بچه دوست
girlfriends
U
دوست دختر
acidophile
U
اسید دوست
amativeness
U
دوست داشتن
unlovely
U
دوست نداشتنی
anglophile
U
انگلیسی دوست
pen pals
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست قلمی
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pal
U
دوست قلمی
dislikable
U
دوست نداشتنی
philhellenic
U
دوست یونان
psychrophilic
U
سرما دوست
hand and glove
U
دوست یک دل ویکزبان
hail fellow
U
دوست صمیمی
saprophytic
U
پوده دوست
germanophil
U
المان دوست
loyalist
U
دولت دوست
gallophile
U
فرانسه دوست
hand and glove
U
دوست همراز
hand in glove
U
دوست یک دل ویکزبان
philotechnic
U
صنعت دوست
loyalists
U
دولت دوست
philotechnic
U
صناعت دوست
hand in glove
U
دوست همراز
pornerastic
U
جنده دوست
philhellene
U
دوست یونان
sporting
U
بازی دوست
patriot
U
وطن دوست
patriots
U
وطن دوست
patriotic
U
میهن دوست
francophil
U
فرانسه دوست
francophile
U
فرانسه دوست
friendly state
U
کشور دوست
cobber
U
دوست صمیمی
electrophile
U
الکترون دوست
likes
U
دوست داشتن
expressionist
U
حالت دوست
liked
U
دوست داشتن
sweet tooth
U
شیرینی دوست
like
U
دوست داشتن
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
solomon
U
صلح دوست
halophilous
U
نمک دوست
gregarious
U
جمعیت دوست گروه جو
This is my friend.
U
این دوست من است.
electrophilic reagent
U
واکنشگر الکترون دوست
i remain yours truly
U
دوست صمیمی شما
enemy in liken of friend
U
دشمن در لباس دوست
amiable
U
مهربان دوست داشتنی
I like to be friends with you.
U
من می خوام با تو دوست بشم.
celibatarian
U
عزب یاتجرد دوست
hemophile
U
موجود خون دوست
dressier
U
متداول لباس دوست
A steadfast (constant) friend.
U
دوست ثابت وپابر جا
love
U
معشوقه دوست داشتن
loved
U
معشوقه دوست داشتن
loves
U
معشوقه دوست داشتن
one's second self
U
دوست صمیمی شخص
nucleophilic reagent
U
واکنشگر هسته دوست
A steadfast(firm, staunch) friend.
U
دوست پر وپا قرص
He is a close friend of mine .
U
دوست نزدیک من است
to have a sweet tooth
U
شیرینی دوست بودن
savor
U
فهمیدن دوست داشتن
dressy
U
متداول لباس دوست
snake in the grass
U
خطر نزدیک دوست دو رو
endearing
U
دوست داشتنی کننده
saprophytic
U
دوست دار موادگندیده
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
dressiest
U
متداول لباس دوست
mammonite
U
ثروت دوست زرپرست
savoured
U
فهمیدن دوست داشتن
savouring
U
فهمیدن دوست داشتن
xerophylus plant
U
گیاه خشک دوست
family men
U
مرد خانواده - دوست
family man
U
مرد خانواده - دوست
savours
U
فهمیدن دوست داشتن
savour
U
فهمیدن دوست داشتن
to be good pax
U
باهم دوست بودن
to keep friends
U
باهم دوست ماندن
patriots
U
وطن دوست ها
[مرد]
lyophilic colloid
U
کلویید حلال دوست
Loge time no see ! Hello Stranger !
U
پارسال دوست امسال آشنا
It pleases me.
U
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
I like it.
U
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
I would like to know the truth.
U
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
get out from under
<idiom>
U
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com