Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
decay
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decayed
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decaying
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
radioactivity
U
رادیو اکتیویته
kerning
U
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
retardation
U
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
decay curves
U
منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
radio wave
U
امواج الکترو مغناطیسی رادیو موج رادیو
false attack
U
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
tax friction
U
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
compression
U
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
in the p
U
درزمان گذشته
on a dime
<idiom>
U
درزمان خیلی کوتاه
when the chips are down
<idiom>
U
درزمان مهم وخطرناک
mosaic d.
U
وضع احکام دینی درزمان موسی
essoin
U
بهانه برای عدم حضوردردادگاه درزمان مقرر
executory contract
U
قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
prestation
U
خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
decrease
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
jacobus
U
سکه زرکه درزمان جیمزیکم زدندوبهای ان از 02تا42شیلینگ بود
septuagint
U
ترجمه یونانی توریه بدست 07تن درزمان بطلیموس
radio telephone
U
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio-telephones
U
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio-telephone
U
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
roundheal
U
عضو پارلمان انگلیس درزمان شارل یکم که سرش را ازته میزد
dispatch route
U
جاده تحت کنترل خودی درزمان مشخص مسیر اعزام پرسنل
prize of war
U
کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
FatBits
U
انتخاب Mac Paint که به کاربر امکان ویرایش تصویر به صورت یک پیکسل درزمان میدهد
decreased
U
کاهش دادن کاهش
decreases
U
کاهش دادن کاهش
decrease
U
کاهش دادن کاهش
economic of scale
U
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
future perfect
U
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
accelerationists
U
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
out of place
<idiom>
U
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
a radio
U
رادیو
receiving set
U
رادیو
aligning tool
U
رادیو
wireless
U
رادیو
wirelesses
U
رادیو
neutralizing tool
U
رادیو
broadcasting
U
رادیو
radioed
U
رادیو
radio
U
رادیو
radioing
U
رادیو
radios
U
رادیو
time charter
U
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
skiagraphy
U
رادیو گرافی
radio frequency choke
U
چوک رادیو
schematic diagram
U
نقشه رادیو
radiometer
U
رادیو متر
radiotrician
U
تکنیسین رادیو
radio button
U
دکمه رادیو
radioisotope
U
رادیو اکتیو
receptacles
U
ژاک رادیو
radio engineering
U
تکنیک رادیو
radio engineering
U
مهندسی رادیو
radio relay
U
رادیو رله
radioactive
U
رادیو اکتیو
radio star
U
اختر رادیو
radio tube
U
لامپ رادیو
radio set
U
دستگاه رادیو
receptacle
U
ژاک رادیو
radiotelegraph
U
رادیو تلگراف
radioisotope
U
رادیو ایزوتوپ
battery receiver
U
رادیو باتری
air cell a battery
U
باتری رادیو
broadcasting station
U
ایستگاه رادیو
radiography
U
عکسبرداری رادیو
radio telescope
U
رادیو تلسکوپ
banana pin
U
دو شاخه رادیو
radio telescopes
U
رادیو تلسکوپ
inverted l antenna
U
انتن معمولی رادیو
tune in
<idiom>
U
پخش از رادیو وتلوزیون
l antenna
U
انتن معمولی رادیو
universal receiver
U
رادیو برق و باتری
on the air
<idiom>
U
بخشاز رادیو وتلوزیون
radial
U
محوری مربوط به رادیو
aerial
آنتن هوایی رادیو
aerials
U
انتن هوایی رادیو
pick up
<idiom>
U
دریافت صدای رادیو و...
wave band
U
دسته امواج رادیو
airwave
U
امواج رادیو و تلویزیون
buzzing
U
هوم کردن رادیو
buzzed
U
هوم کردن رادیو
buzz
U
هوم کردن رادیو
radio prospecting
U
کشف معادن با رادیو
radiocast
U
توسط رادیو گستردن
radon
U
ماده رادیو اکتیو
radioluminescence
U
رادیو لومینه سانس
radiotelephony
U
مکالمه رادیو تلفنی
blooper
U
صدای نامطبوع رادیو
radials
U
محوری مربوط به رادیو
buzzes
U
هوم کردن رادیو
moslem league
U
اولین حزب پاکستان که درزمان حیات محمد علی جناح که رهبر ان بود مقتدرترین حزب پاکستان محسوب می شد
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
acid reduction
U
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
radiostrontium
U
استرونتیوم رادیو اکتیو استرونیتوم 09
tuned radio frequency receiver
U
رادیو با بسامد میزان شده
radiosonde
U
دستگاه رادیو سوند هواسنجی
radiophotograph
U
انتقال عکس بوسیله رادیو
low tension battery
U
باتری فشار ضعیف رادیو
banana jack
U
مادگی در رادیو برای دوشاخه
airborne radio relay
U
سیستم رادیو رله هوابرد
radiobroadcast
U
پخش و سخن پراکنی بوسیله رادیو
transmission
U
وسایل ارسال داده مثل رادیو , نور ,..
To turn on the light(radio, T. V).
U
چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
transmissions
U
وسایل ارسال داده مثل رادیو , نور ,..
radiotherapy
U
رادیو تراپی درمان بوسیله نیروی تشعشعی
To turn off the lights. (T. V. ,radio).
U
چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
air time
U
زمانپخش برنامههای رادیو یا تلویزیون روی آنتن
relays
U
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
communication
U
رادیو یا هر رسانه قابل حمل سیگنال انجام میشود
radiobiology
U
مبحث زیست شناسی مربوط به تشعشعات رادیو اکتیو
relayed
U
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relay
U
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
to tune in TV
[radio]
U
روی کانال مشخصی تلویزیون
[رادیو]
را تنظیم کردن
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
disc jockey
U
کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
disc jockeys
U
کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
tuner
U
پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
tuners
U
پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
facsimile
U
روش ارسال و دریافت تصاویر به صورت دیجیتال روی خط تلفن یا رادیو
sound effects
U
عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
facsimiles
U
روش ارسال و دریافت تصاویر به صورت دیجیتال روی خط تلفن یا رادیو
spacing impulse
U
نوعی روش رادیو تله تایپ که در ان ارسال امواج به طوریک در میان ضربانی است
faxes
U
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
fax
U
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxing
U
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxed
U
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
wide area network
U
شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
adjutants
U
معین
fixed
U
معین
ancillary
U
معین
rubicon
U
حد معین
adjutor
U
معین
subsidiary
U
معین
accessorial
U
معین
precise
U
معین
limiting
U
معین
ledgers
U
معین
ledger
U
معین
settled
U
معین
subsidiaries
U
معین
regulars
U
معین
accessory
U
معین
auxiliary
U
معین
indeterminate
U
نا معین
auxiliaries
U
معین
specific
U
معین
specifics
U
معین
adjutant
U
معین
punctual
U
معین
regular
U
معین
ally
U
معین
given
U
معین
allying
U
معین
certain
U
معین
definite
U
معین
determinate
U
معین
specified
U
معین
dosed
U
اندازه معین
defining
U
معین کردن
span
U
مدت معین
defines
U
معین کردن
aoristic
U
غیر معین
assignable
U
معین مشخص
defined
U
معین کردن
anyone
U
هرشخص معین
at a stated time
U
در وقت معین
define
U
معین کردن
allotted time
U
وقت معین
allocating
U
معین کردن
adverb modifying a verb
U
معین فعل
periodically
U
در فواصل معین
definitive
U
معین کننده
insets
U
: معین کردن
linking verb
U
فعل معین
shall
U
فعل معین
span
U
فاصله معین
spanned
U
مدت معین
inset
U
: معین کردن
spanned
U
فاصله معین
spanning
U
مدت معین
spanning
U
فاصله معین
spans
U
مدت معین
spans
U
فاصله معین
systematically
U
با روش معین
denominate
U
معین کردن
ledger card
U
کارت معین
part performance
U
عقد معین
figure out
U
معین کردن
general ledger
U
معین عام
dosing
U
اندازه معین
do
U
فعل معین
adverbs
U
معین فعل
positive
U
یقین معین
adverb
U
معین فعل
determinately
U
بطور معین
determinate error
U
خطای معین
allocate
U
معین کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com