Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
well found
U
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
well founded
U
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
staffed
U
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff
U
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staffs
U
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
barded
U
مجهز
acoutre
U
مجهز
accoutred
U
مجهز
weaponed
U
مجهز
in full fig
U
مجهز
equipped
U
مجهز
armed
U
مجهز
accoutered
U
مجهز
barbed
U
مجهز
busks
U
مجهز کردن
imp
U
مجهز کردن
tool
U
مجهز کردن
panoplied
U
مجهز و اراسته
full sail
U
تبار مجهز
busk
U
مجهز کردن
jet propelled
U
مجهز به موتور جت
equip
U
مجهز کردن
equipping
U
مجهز کردن
equips
U
مجهز کردن
jet-propelled
U
مجهز به موتور جت
busking
U
مجهز کردن
busked
U
مجهز کردن
supportive
U
مجهز کننده
imps
U
مجهز کردن
habilitate
U
مجهز کردن
weaponed
U
مجهز به جنگ افزار
on a war footing
U
مجهز واماده جنگ
reflectorize
U
مجهز به بازتابنده کردن
bugged
U
مجهز به میکروفن مخفی
turboprop jet engine
U
موتور جت مجهز به موتورتوربین
reflecterize
U
مجهز به بازتابنده کردن
recoil operated
U
مجهز به دستگاه عقب نشینی
mast
U
دیرک بادکل مجهز کردن
masts
U
دیرک بادکل مجهز کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
squad cars
U
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
augmented turbofan
U
توربوفن مجهز به سیستم پس سوز
tower wagon
U
اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
under arms
U
مجهز باسلحه سبک و انفرادی
squad car
U
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
fuse cut out switch
U
کلید قطع مجهز به فیوز
to provide oneself
U
خودرا اماده یا مجهز کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
combined circuit
U
مین مجهز به مدار عامل مرکب
dieselize
U
با موتور دیزل مجهز شدن یاکردن
grids
U
بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
grid
U
بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
furnishing
U
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
U
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish
U
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
compound helicopter
U
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
titans
U
نوعی موشک دو طبقه قاره پیمای بالیستیکی مجهز به کلاهک اتمی
titan
U
نوعی موشک دو طبقه قاره پیمای بالیستیکی مجهز به کلاهک اتمی
bench check
U
کارگاه مجهز به دستگاههای ازمایشی علامت نقطه بازرسی نقشه برداری
lobes
U
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
lobe
U
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
grates
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
hustler
U
بمب افکن استراتژیکی قابل حمل بمب اتمی که با چهارموتور جت مجهز است
grate
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
hustlers
U
بمب افکن استراتژیکی قابل حمل بمب اتمی که با چهارموتور جت مجهز است
furnish
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
peripheral slots
U
شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
mechanised
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
U
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
dight
U
اماده کردن مجهز کردن
combined influence mine
U
مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
physicotherapy
U
معالجه بوسایل طبیعی ومکانیکی
vulcanize
U
لاستیک را بوسایل شیمیایی جوش دادن و محکم کردن جوش برقی زدن
full mobilization
U
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
full scale
U
باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing
U
بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case
U
جعبه کامل خشاب کامل
imago
U
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
U
بطور کامل کامل
whole hog
U
کاملا
all around
U
کاملا
quite
U
کاملا
stone deaf
U
کاملا کر
by all means
<adv.>
U
کاملا
jam-packed
U
کاملا پر
sounded
U
کاملا
sound
U
کاملا
spankings
U
کاملا
to the quick
U
کاملا
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
U
کاملا
spanking
U
کاملا
definitely
<adv.>
U
کاملا
comprehensive
<adv.>
U
کاملا
altogether
U
کاملا
purely
U
کاملا"
open-and-shut
U
کاملا
open and shut
U
کاملا
smacks
U
کاملا
smack
U
کاملا
fully
U
کاملا
absolutely
<adv.>
U
کاملا
hand and foot
U
کاملا
thoroughly
U
کاملا"
totally
U
کاملا
absolutely dry
کاملا
teetotally
U
کاملا
wholly
U
کاملا
smacked
U
کاملا
de-
U
کاملا
utterly
U
کاملا
completely
<adv.>
U
کاملا
entirely
U
کاملا
egregiously
U
کاملا
in full
U
کاملا
thru
U
کاملا
replete
U
کاملا پر
in its entirety
U
کاملا
exactly
U
کاملا
scot ant lot
U
کاملا
root and branch
U
کاملا
soundest
U
کاملا
partitur
U
کاملا
partitura
U
کاملا
richly
U
کاملا"
intoto
U
کاملا
sopping
U
کاملا
to its full extent
<adv.>
U
کاملا
perfectly
U
کاملا"
sounds
U
کاملا
to perfection
U
کاملا
to a turn
U
کاملا
to a t
U
کاملا
brand new
U
کاملا نو
well
<adv.>
U
کاملا
to the full
U
کاملا
absolutely
U
کاملا"
close up
U
کاملا افراشته
chock-a-block
U
کاملا کشیده
fit like a glove
<idiom>
U
کاملا مناسب
head over heels
<idiom>
U
کاملا ،عمیقا
come full circle
<idiom>
U
کاملا برعکس
close-up
U
کاملا افراشته
close-ups
U
کاملا افراشته
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
wide awake
U
کاملا بیدار
bang on
U
کاملا درستوصحیح
dead as a doornail
<idiom>
U
کاملا مرده
dead center
<idiom>
U
کاملا وسط
four-square
U
کاملا مربع
to a T
<idiom>
U
کاملا،دقیقا
wide-awake
U
کاملا بیدار
chock-a-block
U
کاملا افراشته
zonked
U
کاملا خسته
identical
U
کاملا" برابر
full-suspension
<adj.>
U
کاملا معلق
stone broke
U
کاملا ورشکست
down to the ground
U
ازهرحیث کاملا
evolute
U
کاملا روییده
fitting allowance
U
کاملا" اندازه
for all the world like
U
کاملا` شبیه
full blown
U
کاملا افراشته
full duplex
U
کاملا دو رشتهای
dead even
U
کاملا مساوی
perfectly elastic
U
کاملا با کشش
full duplex
U
کاملا" دو رشتهای
fully automatic
U
کاملا" خودکار
point device
U
کاملا راست
in all seriousness
<adv.>
U
کاملا جدی
quite seriously
<adv.>
U
کاملا جدی
span new
U
کاملا تازه
stone blind
U
کاملا کور
inextenso
U
کاملا بلند
absolute dry
U
کاملا" خشک
due
U
درست کاملا"
heavily armed
U
کاملا مسلح
air dry
U
کاملا خشک
outright
U
کاملا بیدرنگ
outrightly
U
کاملا بیدرنگ
broad a wake
U
کاملا بیدار
kaput
U
کاملا شک ست خورده
armed to the teeth
U
کاملا` مسلح
he is the very moral
U
کاملا مانند است به
rout
U
کاملا شکست دادن
ignoramus
U
شخص کاملا بی سواد
utters
U
باعلی درجه کاملا
uttered
U
باعلی درجه کاملا
utter
U
باعلی درجه کاملا
absorb
کاملا فرو بردن
ignoramuses
U
شخص کاملا بی سواد
perfectly inelastic supply
U
عرضه کاملا بی کشش
full duplex channel
U
مجرای کاملا دو رشتهای
in perfect trim
U
کاملا اراسته یا اماده
routs
U
کاملا شکست دادن
well-done steak
U
استیک کاملا پخته
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com