English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to speak volumes [for] U کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
That speaks volumes. <idiom> U چیزی را کاملأ واضح بیان می کند.
specify U بیان واضح آنچه نیاز است
specifies U بیان واضح آنچه نیاز است
specifying U بیان واضح آنچه نیاز است
What she wears speaks volumes about her. U به سبکی که او [زن] لباس می پوشد خیلی واضح بیان می کند چه جور آدمی است.
to speak [things indicating something] U بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
clearest U واضح کردن
expounding U واضح کردن
expound U واضح کردن
expounded U واضح کردن
expounds U واضح کردن
clears U واضح کردن
clearer U واضح کردن
clear U واضح کردن
enhanced U بهتر یا واضح تر کردن
demystify U واضح و مبرهن کردن
enhances U بهتر یا واضح تر کردن
demystifies U واضح و مبرهن کردن
enhance U بهتر یا واضح تر کردن
enhancing U بهتر یا واضح تر کردن
demystified U واضح و مبرهن کردن
demystifying U واضح و مبرهن کردن
clarifying U واضح کردن توضیح دادن
clarifies U واضح کردن توضیح دادن
clarify U واضح کردن توضیح دادن
problems U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problem U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
focusing U واضح کردن تصویر تار شده روی صفحه نمایش
warn U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
statement U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
to set forth U بیان کردن
say U بیان کردن
says U بیان کردن
set forth U بیان کردن
set out U بیان کردن
impart U بیان کردن
utter U بیان کردن
voice U بیان کردن
tells U بیان کردن
telling-off U بیان کردن
tell U بیان کردن
frame U بیان کردن
imparted U بیان کردن
imparting U بیان کردن
imparts U بیان کردن
expresses U بیان کردن اداکردن
restate U مجددا بیان کردن
sound off <idiom> U عقاید را بیان کردن
riddles U تفسیریا بیان کردن
bubbles U بیان کردن حباب
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
expressed U بیان کردن اداکردن
detail U یات را بیان کردن
bubbling U بیان کردن حباب
bubble U بیان کردن حباب
express U بیان کردن اداکردن
expressing U بیان کردن اداکردن
detailing U یات را بیان کردن
restated U مجددا بیان کردن
quantifying U چندی بیان کردن
quantified U چندی بیان کردن
quantifies U چندی بیان کردن
quantify U چندی بیان کردن
worded U بالغات بیان کردن
riddle U تفسیریا بیان کردن
word U بالغات بیان کردن
sound off U ازادانه بیان کردن
restating U مجددا بیان کردن
run on U بتفصیل بیان کردن
bubbled U بیان کردن حباب
restates U مجددا بیان کردن
pronounce U رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces U رسما بیان کردن ادا کردن
verbalize U بصورت شفاهی بیان کردن
rephrased U به طرز دیگری بیان کردن
verbalising U بصورت شفاهی بیان کردن
rephrases U به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing U به طرز دیگری بیان کردن
synopsize U بصورت مجمل بیان کردن
languages U بصورت لسانی بیان کردن
verbalized U بصورت شفاهی بیان کردن
language U بصورت لسانی بیان کردن
verbalizes U بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizing U بصورت شفاهی بیان کردن
verbalises U بصورت شفاهی بیان کردن
to set out U بیان کردن شرح دادن
reword U باواژههای دیگری بیان کردن
give U نسبت دادن به بیان کردن
verbalised U بصورت شفاهی بیان کردن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
giving U نسبت دادن به بیان کردن
gives U نسبت دادن به بیان کردن
rephrase U به طرز دیگری بیان کردن
represents U بیان کردن نشان دادن
represented U بیان کردن نشان دادن
represent U بیان کردن نشان دادن
sneered U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrasing U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneer U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrases U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
To speake in great detail. U مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
caveatemptor U اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
ditinct U واضح
crystalline U واضح
transpicuous U واضح
perspicuous <adj.> U واضح
vivid U واضح
conspicuous U واضح
clearest U واضح
clears U واضح
distinct U واضح
kenspeckle U واضح
clear U واضح
perspicuous U واضح
clearer U واضح
plainest U واضح
plains U واضح
iuntelligibly U واضح
plain U واضح
distinct <adj.> U واضح
plainer U واضح
palpable U واضح
well known U واضح
graphic U واضح
explicit U واضح
explicit <adj.> U واضح
notable <adj.> U واضح
macro U کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic U سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
clearest U بطور واضح
distinctly U بطور واضح
sharp image U تصویر واضح
self-explanatory U واضح اشکار
sharp picture U تصویر واضح
unambiguous U واضح روشن
orotund U قوی و واضح
luminous U شب نما واضح
lucidly U بطور واضح
cleaners U مشخص واضح
clarifier U واضح کننده
clear evidence U دلیل واضح
clear proof U دلیل واضح
clean cut U مشخص واضح
clear picture U تصویر واضح
obvious U واضح بدیهی
plainly U بطور واضح
open and shut U ساده واضح
open-and-shut U ساده واضح
clean-cut U مشخص واضح
overt U واضح نپوشیده
lucid U واضح درخشان
self explanatory U واضح اشکار
clears U بطور واضح
clearer U بطور واضح
clear U بطور واضح
self explaining U واضح اشکار
crystal clear U واضح-مبرهن
enunciation U تلفظ واضح و روشن
unconcealed U روشن هویدا واضح
open to the public U واضح درنظر عموم
self explanatory U بدیهی واضح فی نفسه
pellucidly U بطور روشن یا واضح
self explaining U بدیهی واضح فی نفسه
spell out <idiom> U واضح توضیح دادن
diction U تلفظ واضح و روشن
It was borne in on him. U برای او [مرد] واضح شد.
plainly U بطور واضح صریحا"
pseudopodium U تجسم واضح روح
It dawned upon him. U برای او [مرد] واضح شد.
eye dialect U لهجهء واضح و هجایی
luculent U نور افشان واضح
pseudopod U تجسم واضح روح
documentary photography U عکس واضح وروشن
self-explanatory U بدیهی واضح فی نفسه
plain text U متن واضح و اشکار
truisms U چیزی که پر واضح است ابتذال
truism U چیزی که پر واضح است ابتذال
cts U واضح وروشن جهت ارسال
speak up <idiom> U بلندو واضح سخن گفتن
to be clear to somebody U برای کسی واضح بودن
continuity U مسیر ارتباط واضح بین دو نقط ه
Her eyes spoke volumes of despair. U در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
blurring U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
How can you ask? U این باید واضح باشد برای تو
blurs U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurred U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blur U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
uncovered U واضح قابل رویت غیر سری
SGML U استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize U به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
rhetoric U علم معانی بیان معانی بیان
authentication U استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com