English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
All you have to do is to say the word. U کافی است لب تر کنی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
adequate کافی
adequate U کافی
adequately U بقدر کافی
adequately U باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
pillow U صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillows U صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
attention U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attentions U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
leisure U وقت کافی
incompetent U غیر کافی ناشایسته
inadequate U غیر کافی
suffice U کافی بودن
sufficed U کافی بودن
suffices U کافی بودن
sufficing U کافی بودن
skimp U غیر کافی
skimped U غیر کافی
skimping U غیر کافی
skimps U غیر کافی
doze U مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed U مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes U مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozing U مقدار کافی از یک دارو خوراک
subliminal U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
subliminally U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
sufficiency U قابلیت مقدار کافی
sufficient U کافی
sufficient U مقدار کافی
scantier U غیر کافی
scantiest U غیر کافی
scanty U غیر کافی
insufficiently U بطور غیر کافی
inadequately U بطور غیر کافی
poorly U بطور ناچیز بطور غیر کافی
underdeveloped U رشد کافی نیافته عقب افتاده
enough U کافی
enough U باندازهء کافی نسبتا
bedsore U زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
blue water school U انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
decarburizing U گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
demurrer U ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
diesel ramjet U موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
due care U مراقبت کافی
enow U کافی
he had a good supply of coal U زغال سنگ کافی ذخیره کرده
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
hollerith code U سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
inextenso U بطول کافی
liberal gift U بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
long run U مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
necessary and sufficient U لازم و کافی
plenty of rain U باران کافی
prima facie evidence U مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
put the question U مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
state lamb U در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state tiger U در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
sufficient condition U شرط کافی
sufficient conditions U شرایط کافی
to have plenty of time U وقت کافی داشتن
touch football U نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
underfeed U غذای غیر کافی خوردن یا دادن
voteless U بدون رای کافی
well educatd U دارای تحصیلات کافی
well paid U دارای حقوق کافی
working ball U گوی با سرعت و چرخش کافی
He has not enough experience for the position. U برای اینکار تجربه کافی ندارد
My tea is not cool enough to drink. U چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
It is not deep enough. U باندازه کافی گود نیست
The room is bare of furniture . U این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
caught short <idiom> U پول کافی برای پرداخت نداشتن
end in itself <idiom> U مکان کافی برای راحت بودن
leave (let) well enough alone <idiom> U دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
on easy street <idiom> U پول کافی برای زندگی راحت داشتن
run short <idiom> U کافی نبودن
well-to-do <idiom> U پول کافی برای امرار معاش کردن
in short supply <idiom> U نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
make a living <idiom> U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
not a leg to stand on <idiom> U مدرک کافی نداشتن
Nothing more, thanks. کافی است.
Nothing more, thanks. کافی است، خیلی متشکرم.
Is there enough time to change trains? U آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
I'm old enough to take care of myself. U من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
Enough has been said! U به اندازه کافی گفته شده!
Is that enough to be a problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
restoration U احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
straw boss U [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
acceptable <adj.> U کافی
adequate <adj.> U کافی
good [sufficient] <adj.> U کافی
satisfactory <adj.> U کافی
sufficient <adj.> U کافی
sufficing <adj.> U کافی
adequately [sufficiently] <adv.> U بقدر کافی
sufficiently <adv.> U بقدر کافی
be adequate U کافی بودن
be enough U کافی بودن
be sufficient U کافی بودن
last [be enough] U کافی بودن
reach U کافی بودن
suffice U کافی بودن
Other Matches
sufficient condition U شرط کافی [ریاضی]
So much for theory! <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
So much for that. <idiom> U اینقدر [کار یا صحبت و غیره ] کافی است درباره اش. [اصطلاح روزمره]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com