English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To meglect something . To dismiss something from ones mind. U کاری را پشت گوش انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to press the button U دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
Other Matches
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
torching U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes U راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing U میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing U خطوط خاتم کاری و منبت کاری
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
glid U تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
let down U پایین انداختن انداختن
drilling pattern U نمونه مته کاری الگوی مته کاری
billiard point U در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
mosaics U موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery U سرب کاری کارخانه سرب کاری
felling U انداختن
benite U به شب انداختن
brush finish U خط انداختن
to draw lots U انداختن
fells U انداختن
relegate U انداختن
relegated U انداختن
thrusting U انداختن
hurls U انداختن
line U خط انداختن در
hitching U انداختن
fell U انداختن
to fire off a postcard U انداختن
hurled U انداختن
felled U انداختن
relegating U انداختن
hurl U انداختن
to hew down U انداختن
relegates U انداختن
spilled or spilt U انداختن
souse U انداختن
blobs U لک انداختن
let fall U انداختن
blob U لک انداختن
lay away U انداختن
lash vt U انداختن
omitting U انداختن
hitches U انداختن
hitched U انداختن
hitch U انداختن
jaculate U انداختن
floriate U گل انداختن در
thrusts U انداختن
ruts U خط انداختن
omitted U انداختن
omit U انداختن
throws U انداختن
deracination U بر انداختن
omits U انداختن
hewn U انداختن
run home U جا انداختن
retroject U پس انداختن
emplace U جا انداختن
thrust U انداختن
spills U انداختن
throw U انداختن
spilling U انداختن
spilled U انداختن
spill U انداختن
throwing U انداختن
rut U خط انداختن
to lay by the heels U بر انداختن
stagger U از پا انداختن
slinging U انداختن
slings U انداختن
launch U به اب انداختن
to put back U پس انداختن
bottom U ته انداختن
launched U به اب انداختن
overthrown U بر انداختن
to play a searchlight U انداختن
sling U انداختن
prostrate U از پا انداختن
string U زه انداختن به
delete U انداختن
to skips over U انداختن
bottoms U ته انداختن
pilling U تل انداختن
overthrow U بر انداختن
overthrew U بر انداختن
overthrowing U بر انداختن
overthrows U بر انداختن
launches U به اب انداختن
to pick off U تک تک انداختن
to let drop U انداختن
lines U خط انداختن در
to let fall U انداختن
launching U به اب انداختن
hewing U انداختن
leave out U انداختن
hewed U انداختن
hew U انداختن
flinging U انداختن
to leave out U انداختن
hews U انداختن
deleted U انداختن
flings U انداختن
fling U انداختن
deleting U انداختن
deletes U انداختن
wharfs U لنگر انداختن
botching U ازشکل انداختن
omits U از قلم انداختن
decoyed U بدام انداختن
decoy U بدام انداختن
jeopardizes U بخطر انداختن
jeopardized U بخطر انداختن
jeopardizing U بخطر انداختن
wharves U لنگر انداختن
extruding U بیرون انداختن
peels U پوست انداختن
omit U از قلم انداختن
botched U ازشکل انداختن
omitted U از قلم انداختن
botch U ازشکل انداختن
suspending U به تعویق انداختن
suspend U به تعویق انداختن
peel پوست انداختن
wharf U لنگر انداختن
delays U به تاخیر انداختن
resonate U طنین انداختن
delaying U به تاخیر انداختن
resonated U طنین انداختن
suspends U به تعویق انداختن
mar U ازشکل انداختن
resonating U طنین انداختن
anchorage U لنگر انداختن
omitting U از قلم انداختن
anchorages U لنگر انداختن
rolled U بدوران انداختن
delay U به تاخیر انداختن
marring U ازشکل انداختن
marred U ازشکل انداختن
resonates U طنین انداختن
decoying U بدام انداختن
refloat U دوباره به اب انداختن
ridiculed U دست انداختن
ridicules U دست انداختن
ridiculing U دست انداختن
spoof U دست انداختن
spoofs U دست انداختن
risked U به مخاطره انداختن
risked U به خطر انداختن
risk U به مخاطره انداختن
tossing U بالا انداختن
risk U به خطر انداختن
peeling U پوست انداختن
ridicule U دست انداختن
tosses U بالا انداختن
tossed U بالا انداختن
refloated U دوباره به اب انداختن
refloating U دوباره به اب انداختن
refloats U دوباره به اب انداختن
risking U به مخاطره انداختن
risking U به خطر انداختن
risks U به مخاطره انداختن
roll U بدوران انداختن
rolls U بدوران انداختن
peril U درخطر انداختن
perils U درخطر انداختن
toss U بالا انداختن
slouch U پوست انداختن
slouched U پوست انداختن
moors U لنگر انداختن
jeopardised U بخطر انداختن
jeopardises U بخطر انداختن
jeopardising U بخطر انداختن
jeopardize U بخطر انداختن
extrudes U بیرون انداختن
ellipsis U انداختن لغات
extruded U بیرون انداختن
extrude U بیرون انداختن
slouches U پوست انداختن
slouching U پوست انداختن
wolf U بوحشت انداختن
noose U درکمند انداختن
botches U ازشکل انداختن
nooses U درکمند انداختن
moor U لنگر انداختن
moored U لنگر انداختن
decoys U بدام انداختن
inveigling U بدام انداختن
emasculated U از مردی انداختن
emasculate U از مردی انداختن
knock-ups U از کار انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com