Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to huddle up a piece of work
U
کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
buggered
U
قطعا کاریرا انجام ندادن
to start doing something
U
کاریرا اغازکردن
to d. a pratice
U
کاریرا بد دانستن
to break the neck of a task
U
کمر کاریرا سکشتن
bungling
U
سرهم بندی کردن
bungle
U
سرهم بندی کردن
bungles
U
سرهم بندی کردن
to knock together
U
سرهم بندی کردن
bungled
U
سرهم بندی کردن
flimflam
U
سرهم بندی کردن
slub
U
سرهم بندی کردن
railroad
U
سرهم بندی کردن
railroads
U
سرهم بندی کردن
bunlge
U
سرهم بندی کردن
jerry build
U
سرهم بندی کردن
to patch up
U
خواباندن سرهم بندی کردن
foozle
U
بدزدن سرهم بندی کردن
slubber
U
نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
fudging
U
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges
U
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged
U
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudge
U
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
To do something slapdash.
U
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
U
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
vamp
U
وصله کردن سرهم بندی کردن
pasting
U
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted
U
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes
U
سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste
U
سر هم کردن سرهم بندی کردن
patching
U
سرهم بندی
fiddle around
<idiom>
U
سرهم بندی
patchery
U
سرهم بندی
tinkered
U
سرهم بندی
tinkering
U
سرهم بندی
tinker
U
سرهم بندی
botchery
U
سرهم بندی
tinkers
U
سرهم بندی
snow job
U
سرهم بندی
shake-ups
U
سرهم بندی دگرگونی
patch panel
U
تابلوی سرهم بندی
patchboard
U
تخته سرهم بندی
patch cord
U
سیم سرهم بندی
shake-up
U
سرهم بندی دگرگونی
identikits
U
سرهم بندی شده
shake up
U
سرهم بندی دگرگونی
identikit
U
سرهم بندی شده
ersatz
U
سرهم بندی شده
what a pretty mess he made
U
خوب سرهم بندی کرد
assembly line
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
like a duck takes the water
[Idiom]
U
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
completing
U
کامل کردن انجام دادن
do
U
انجام دادن کفایت کردن
administers
U
انجام دادن اعدام کردن
administering
U
انجام دادن اعدام کردن
administered
U
انجام دادن اعدام کردن
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
completes
U
کامل کردن انجام دادن
completed
U
کامل کردن انجام دادن
consummate
U
انجام دادن عروسی کردن
consummating
U
انجام دادن عروسی کردن
consummates
U
انجام دادن عروسی کردن
complete
U
کامل کردن انجام دادن
consummated
U
انجام دادن عروسی کردن
continues
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
accelerating
U
شتاب دادن
accelerates
U
شتاب دادن
accelerate
U
شتاب دادن
accelerated
U
شتاب دادن
ranked
U
درجه دادن دسته بندی کردن
ranks
U
درجه دادن دسته بندی کردن
rank
U
درجه دادن دسته بندی کردن
To clinch (close)the deal.
U
معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
implementing
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
huddles
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
implement
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implements
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
calebrate
U
باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
implemented
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
see to (something)
<idiom>
U
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to turn off
U
خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
to make an effort to do something
U
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
to try hard to do something
U
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
decelerete
U
بصورت منفی شتاب دادن
mutualize
U
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
handing
U
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
hand
U
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
to prove oneself
U
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
commit
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
emulate
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
committed
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
emulated
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
committing
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
scratch one's back
<idiom>
U
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
cyclotron
U
دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
assemble
U
سرهم کردن
assembled
U
سرهم کردن
patches
U
سرهم کردن
patch
U
سرهم کردن
assembles
U
سرهم کردن
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
group
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
effectuate
U
انجام دادن صورت دادن
ratings
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
make a push
U
شتاب کردن
hie
U
شتاب کردن
hying
U
شتاب کردن
hurries
U
شتاب کردن
skelpit
U
شتاب کردن
skelp
U
شتاب کردن
skeet
U
شتاب کردن
hurry
U
شتاب کردن
hurrying
U
شتاب کردن
to look sharp
U
شتاب کردن
to come along
U
شتاب کردن
whirry
U
شتاب کردن
to make haste
U
شتاب کردن
to make a hurry
U
شتاب کردن
grade
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
pelts
U
شتاب کردن ضربه
pelted
U
شتاب کردن ضربه
pelt
U
شتاب کردن ضربه
to polish off
U
با شتاب پرداخت کردن
pay
U
انجام دادن
put on
U
انجام دادن
covers
U
انجام دادن
performed
U
انجام دادن
fulfills
U
انجام دادن
coverings
U
انجام دادن
fulfilling
U
انجام دادن
fulfilled
U
انجام دادن
perform
U
انجام دادن
fulfil
U
انجام دادن
chars
U
انجام دادن
performs
U
انجام دادن
stand to
U
انجام دادن
paying
U
انجام دادن
parform
U
انجام دادن
accomplish
U
انجام دادن
do up
U
انجام دادن
char
U
انجام دادن
accomplishing
U
انجام دادن
pays
U
انجام دادن
cover
U
انجام دادن
charring
U
انجام دادن
accomplishes
U
انجام دادن
make something happen
U
انجام دادن
put into effect
U
انجام دادن
put into practice
U
انجام دادن
make a reality
U
انجام دادن
fulfill
[American]
U
انجام دادن
execute
U
انجام دادن
bring inbeing
U
انجام دادن
accomplish
U
انجام دادن
to bring to effect
U
انجام دادن
to bring to an issve
U
انجام دادن
carry out
U
انجام دادن
make out
<idiom>
U
انجام دادن
to put through
U
انجام دادن
carry out
U
انجام دادن
bring into being
U
انجام دادن
to carry into execution
U
انجام دادن
go through
U
انجام دادن
to make good
U
انجام دادن
carry into effect
U
انجام دادن
put inpractice
U
انجام دادن
to do a thing the right way
U
انجام دادن
put ineffect
U
انجام دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com